اولین گفتار
بنام خدا
به صفحه طلایه داران بصیرت خوش آمدید



با سلام به شما پویندگان در راه حق
گروه فرهنگی پلاک313 با آدرس http://pelak313.com با هدف گسترش بصیرت و فرهنگ عمومی جامعه اسلامی پا به این عرصه بزرگ نهاده است.امیدورارم که بتوانیم در این عرصه فرهنگی پیشگام و مقدم باشیم.
فرم تماس با ما

[pro-player width='500' height='500' type='video' image='http://piy.ir/yasin/wp-content/uploads/ax-emam-khomeini-01.jpg']http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Video/1391/11/18/13911118000054.flv[/pro-player]
                    
خصوصیات فرماندهان و رزمندگان ایران و فرماندهان و سربازان عراقی
اگر بخواهيم بين فرماندهان و سربازان دو كشور ايران و عراق مقايسه‌اي بعمل آوريم، بايد اول فرمانده كل نيروهاي مسلح دو كشور را با هم مقايسه كنيم، هر چند مقايسه شخصيت پيامبرگونه و ملكوتي حضرت امام (ره) با موجود حيوان صفتي مثل صدام، گناه بزرگي است ولي براي انتقال ارزشهاي جاويدان دفاع مقدس ناچار به اين كار هستيم. كما اينكه مقايسه فرماندهان و رزمندگان ما با فرماندهان و سربازان عراقي كار ناصوابي است.
امام خميني (ره) در يك نگاه
نام مبارك ايشان روح الله مصطفوي خميني، معروف به روح الله موسوي خميني است.پدر بزرگ حضرت امام (ره) سيداحمد در نجف و كربلا در حال تحصيل علوم ديني بودند كه با يكي از اهالي فرفهان خمين آشنا مي شوند.
سيد احمد به دعوت ايشان به خمين مي‌آيند و با دختر وي ازدواج مي‌كنند. حاصل اين ازدواج سه فرزند دختر و يك فرزند پسر به نام آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) است. سيد احمد در سال 1285 يا اوايل 1286 هجري قمري در خمين وفات مي‌كنند و طبق وصيتشان پيكرش را به شهر مقدس كربلا منتقل و در آنجا به خاك مي‌سپارند.
آقا مصطفي پدر بزرگوار حضرت امام (ره) آموزش علوم ديني را در حوزه‌هاي علميه خمين، اصفهان شروع مي‌كنند و در حوزه نجف اشرف به درجه اجتهاد مي‌رسند.
به دليل مبارزات زيادي كه ايشان با حاكمان ظالم و خان‌هاي خمين و اراك داشتند و مانع از ظلم آنها به مردم مي‌شدند، سرانجام در سن 42 سالگي در سال 1320 هجري قمري در راه خمين به اراك توسط دو نفر از مزدوران عنصر السلطان، والي عراق عجم يا اراك كنوني، به شهادت ميرسند و طبق وصيتشان پيكر ايشان نيز به شهر مقدس نجف منتقل و در آنجا به خاك سپرده مي‌شود.
مادر حضرت امام (ره) با همراهي تعدادي از اقوام براي خونخواهي پدر ايشان به تهران مي‌آيند و در اين راه با استقامت و پايداري فراوان، وزير دربار و محمد علي ميرزا، وليعهد مظفرالدين شاه و ديگر مسئولين آن زمان را وادار به اعدام قاتل همسر خود مي‌كنند. در اين زمان حضرت امام (ره) دوران طفوليت را مي‌گذراند و در آغاز زندگي با طعم يتيمي و واژه‌ي شهادت آشنا مي‌شود.
ميلاد مبارك حضرت امام (ره) در روز 20 جمادي الثاني 1320 هجري قمري برابر با اول مهر 1281 هجري شمسي و مصادف با سالروز ميلاد مقدس حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليه) دختر پيامبر گرامي اسلام است. ايشان تحصيلات خود را از مكتب خانه خمين شروع و در شهرهاي اراك، اصفهان، قم و نجف ادامه ميدهند و به درجه اجتهاد مي‌رسند و مرجعيت جهان تشيع را عهده‌دار مي‌شوند.
ظلم ستيزي، دفاع از مظلوم و جنگ با دشمنان دين خدا ، مانند ميراثي است كه از گذشتگانش به او رسيده. حضرت امام (ره) در راهي كه خداوند برايش مقرر كرده است از هيچ چيز نمي‌ترسد، از ايران به تركيه از تركيه به عراق، از عراق به فرانسه تبعيد مي‌شود. فرزندش را به شهادت مي‌رسانند و سختي‌هاي طاقت فرسايي را متحمل مي‌شود، ولي اين سختي‌ها كمترين خللي در اراده ي الهي اين رهبر فرزانه ايجاد نمي‌كند.
اين شخصيت روحاني با رهبري و به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي مردم ايران و بيرون كردن شاه و آمريكائي‌ها، زمينه‌ساز حكومت منجي بشريت، حضرت مهدي (عج) مي‌شود.
وقتي خداوند به حضرت موسي (ع) ابلاغ كرد به طرف فرعون حركت كن و او را به دين خدا دعوت نما و اگر او دين خدا را قبول نكرد با او به مبارزه بپرداز. حضرت موسي (ع) با اينكه پيامبر خدا بود و مستقيم با خداوند متعال صحبت مي‌كرد، از خداوند خواست كه برادرش هارون را هم در اين مأموريت به كمك او بفرستد.
ولي حضرت امام (ره)يکه و تنها در مقابل فرعون ايران و فرعون دنيا ايستادند و با دست خالي بر شاه و آمريكا پيروز شدند.
آيا شأن و شخصيت ايشان بالاتر از برخي پيامبران نيست؟
يكي از پيش بيني‌هاي الهي حضرت امام (ره) فرمان تشكيل بسيج در نه ماه و بيست و دو روز قبل از شروع جنگ بود، كه نشان از ارتباط آن حضرت با عوامل ما فوق طبيعت است.
در اينجا شايد ذكر دو خاطره از فرماندهان سپاه و ارتش‌وچندجمله، كمي از آن اسرار نهفته در اين شخصيت عرفاني را روشن نمايد.
سردار سرلشگر پاسدار سيد رحيم صفوي فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:
در دوم بهمن 1364 براي ارائه توضيحات در خصوص عمليات والفجر 8 خدمت حضرت امام (ره) رسيديم. براي عبور چند هزار نفر از رزمندگان از رودخانه اروند، با توجه به اينكه رودخانه خروشاني بود و جزر و مد داشت، نگراني داشتيم. البته (تجربه‌ي) عمليات‌هاي قبل مثل بدر و خيبر را داشتيم. اگر ما اين چند هزار نفر را از اين رودخانه عبور بدهيم، چه خواهد شد و ...
آن بزرگوار با آن حال (شايد بيماري حضرت امام (ره)) حدود نيم ساعت از روي نقشه با دقت توضيحات ما را ملاحظه فرمودند و نگراني ما را هم متوجه شدند.
سپس فرمودند: «شما به خدا اعتماد داشته باشيد، اصلاً فرمانده كل قوا خداست، همان خدايي كه به شما مأموريت داده كه نماز بخوانيد، همان خدايي كه به شما امر كرد. دفاع بكنيد؛ برويد و مطمئن باشيد كه پيروزيد.»
اين عمليات يكي از موفق‌ترين حملات برون مرزي رزمندگان اسلام مي باشد كه حاصل آن آزاد سازي شهر بندري فاو در عراق بود و طرح آن امروزه در دانشگاه‌هاي معتبر نظامي دنيا تدريس مي‌شود.
امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي جانشين سابق رياست ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح:
قبل از عمليات فتح المبين دشمن پيشدستي كرد و حمله‌‌اي را آغاز كرد كه تمام محاسبات و نقشه‌هاي ما را براي اين عمليات از بين برد. فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا تصميم گرفتند از حضرت امام (ره) در اين زمينه كمك بگيرند.
يكي از خلبانان نيروي هوايي به نام حق شناس، كه بعدها به شهادت رسيد، اعلام آمادگي كرد كه هر كدام از ما (من يا برادر محسن رضايي فرماندهي وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) در كابين عقب هواپيماي شكاري F5 قراربگيريم، ايشان ما را به تهران برساند و پس از كسب تكليف از حضرت امام (ره) دوباره به جنوب بر ‌گرداند. قرار شد آقاي محسن رضايي اين كار را انجام دهند، با مسئوليت خودشان به هواپيماي شكاري سوار شدند و به تهران پرواز كردند.
پس از دو ساعت كه از تهران برگشتند، در حاليكه چهره شادابي داشتند، اينگونه گفتند: «حضرت امام (ره) وضعيت سخت ما را گوش نمودند و تبسمي كردند و فرمودند: «هيچ نگران نباشيد و همچنان هم بايد مصمم باشيد كه عملياتتان را انجام بدهيد.»
درخواست كردم استخاره كنند، فرمودند: «استخاره لازم نيست ولي اگر مايليد كه از قرآن هم قوت قلب بگيريد به نيت طلب خير، قرآن را باز كنيد و خداوند قلبتان را قوي مي‌‌‌كند و حتماً موفقيد، انشاء‌الله»
قرآن را باز كرديم به لطف خداوند متعال سوره مباركه فتح آمد و اين براي ما خيلي پرمعنا بود يكي از برادران آيات سوره فتح را با صوت خوشي خواندند و همه اشك شوق ريختيم.»
در اين عمليات صدها كيلومتر مربع از خاك ايران از اشغال ارتش عراق خارج شد، را دار و سايت 5 و 4 كه نقش مهمي در رهگيري و كنترل منطقه داشت،‌ به دست رزمندگان اسلام افتاد و مثل هميشه صدام بدقولي كرد. او قبل از آزاد سازي اين سايت‌ها گفته بود: «اگر ايراني‌ها اين سايت‌ها را آزاد كنند كليد بصره را به آنها خواهم داد.» 

عبادات
- امام مدت 15 سال هر شب زيارت حضرت علي (ع) در نجف اشرف مي‌رفتند
- در سخت‌ترين شرايط او حاضر به ترك نماز شب نشد. حتي در آخرين ساعات عمر خود كه در بيمارستان بستري بود
- در ماه چند نوبت قرآن را ختم مي‌كردندو...

ساده‌زيستي
امام در طول زندگي خود مستأجر بودند. ايشان در حاليكه رهبر ايران بودند در يك خانه اجاره ايي كه 120 متر مربع مساحت آن بود و 70 متر مربع ساختمان داشت زندگي مي‌كردند. ايشان اين خانه را از آقاي سيد حسن حسيني داماد آقاي جماراني اجاره كرده بودند.

مهرباني
يك مسلمان عرب تبار از آمريكا در نامه‌ايي براي حضرت امام (ره) نوشته بود: من با توهين به شما مرتكب گناهي بزرگ شده‌ام و اين گناه به صورت كابوسي وحشتناك، همواره آزارم مي‌دهد. امام در جواب نامه ايشان فرمودند: «ايشان را بخشيدم».

تحصيل و تهذيب
امام بارها به طلاب مي‌فرمودند: «اگر يك قدم براي تحصيل علم بر مي‌داريد، بايد دو قدم در راه تهذيب نفس برداريد».

صدام كه بود؟
نام مادرش (صحبه) و اين تنها چيزي است كه ا زگذشته او مشخص است. صحبه دختري روستايي بود كه مجبور بود براي تأمين مخارج زندگي خود و خانواده‌اش فراورده‌هاي‌شيردامهايشان را را از روستا به شهر آورد و به فروش رساند.
در يكي از اين آمد و رفت‌ها با يك تاجر يهودي برخورد مي‌‌‌كند.
تاجر يهودي شيفته او مي‌شود و صحبه در قبال دريافت پولي خود را در اختيار تاجر يهودي قرار مي‌دهد. ارتباط آنها سه ماه ادامه پيدا مي‌‌‌كند تا اينكه صحبه ناخواسته حامله مي‌شود.
او خيلي تلاش مي‌‌‌كند تا اين جنين را كه جز آبروريزي براي او و خانواده‌اش ثمري ندارد، سقط كند ولي موفق نمي‌شود.
پدربزرگ صدام (طلفاح) وقتي از اين موضوع باخبر مي‌شود بر عكس عرب‌هاي متعصب آن روز كه بي‌درنگ در برخورد با چنين فضاحتي اقدام به كشتن دختر مي‌كردند، صحبه را به عقد مردي عقب مانده ذهني به نام حسين درمي‌آورد.
مدتي بعد حسين را مي‌كشد تا از رسوايي ارتباط نامشروع دخترش و حاملگي حاصل از آن جلوگيري كند. از هويت پدر صدام هيچ كس اطلاع بيشتر از اين ندارد كه او يك تاجر يهودي بوده است.  در سال 1963 ميلادي وقتي حزب بعث به رهبري احمد حسن البكر با سرنگوني حكومت عبدالكريم قاسم در عراق به حكومت رسيد، صدام بي درنگ از مصر به عراق برگشت، او با بازگشت بعثي‌ها به قدرت، به عنوان معاون شوراي فرماندهي انقلاب در زندان مخوف «قصرالنهايه» مستقر و فجيع‌ترين جنايتها و شكنجه‌ها را مرتكب شد.
انداختن مخالفين در حوضچه‌هاي اسيد، سوزاندن و آتش زدن زنده زنده‌ي مخالفين از اقدامات وحشيانه او بود.
صدام‌در راه به قدرت رسيدن نه تنها با مخالفين خود اينگونه برخورد مي‌كرد بلكه با دوستان و همكاران خود نيز رفتاري وحشيانه داشت، او حتي در اين راه به رئيس جمهور عراق، «حسن البكر» كه عضو حزب بعث بود نيز رحم نكرد و با مسموم نمودن، او را به قتل رساند و با كشتن صدها نفر از همكاران خود كه، احساس مي‌كرد شايد در حكومت بر عراق رقيب او باشند وحشتناك‌ترين و مخوف‌ترين حكومت ديكتاتوري را در دوران معاصر پايه‌ريزي كرد. حكومتي كه در آن شأن و منزلت انساني كوچكترين ارزشي نداشت.
دو نمونه از جنايات بي‌شمار صدام كه به صورت فيلم باقي مانده است:
- مردي اعتراف نمي‌كند، كودك 2 يا 3 ساله او را جلوي سگهاي‌هار مي‌اندازند، سگها در مقابل چشمان پدر، پيكر كودك را تكه تكه مي‌كنند و مي‌خورند.
- ريختن بنزين بر روي تعدادي كودك و سوزاندن آنها در مقابل چشمان والدين آنها.
- صدام را مي شود با ديكتاتورها و حاكمان سفاكي مثل چنگيزخان مغول و هيتلر مقايسه كرد. او حكومت مخوفي بر اساس ظلم ، ستم ، تجاوز ، كشتار زندانها و شكنجه گاههاي زيادي بنا كرده بود . سالهاي حكومت او پر از اعدامهاي دسته جمعي ، آواره گي هزاران نفر از شيعيان و كردها و جنايات ديگر بود .صدام در اين راه به همكاران نزديك خود از جمله « عدنان خيرالله» وزير جنگ وقت عراق و « ماهر عبدالرشيد» فرمانده وقت سپاه سوم عراق و ده ها تن از فرماندهان ارتش عراق و حتي دو تن از دامادهايش نيز رحم نكرد و به شكلهاي گوناگون دستور قتل آنها را صادر كرد.

خصوصيات فرماندهان ايران
شهيد دكتر مصطفي چمران وزير دفاع جمهوري اسلامي ايران و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي:
در حالي در سال 1336 خورشيدي در رشته الكترومكانيك از دانشكده فني تهران فارغ التحصيل شد كه در تمام دوران تحصيل شاگرد اول بود.
يكسال بعد با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و با تحقيقات علمي مهمي كه داشت در جمع معروف‌ترين دانشمندان جهان عصر خود، در كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا (بركلي) با ممتازترين درجه‌ي علمي موفق به اخذ دكتري الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد. با موقعيت ممتازي كه او در جامعه‌ي علمي آمريكا داشت، هر زندگي كه اراده مي‌كرد برايش فراهم مي‌كردند. ولي او با بي‌اهميت دانستن زرق و برق ظاهري زندگي جامعه آمريكايي به مصر رفت ودر دو سا ل سخت‌ترين آموزش‌هاي چريكي و پارتيزاني را آموخت. بعد به لبنان رفت و با كمك امام موسي صدر كه يك روحاني ايراني بود، جنبش حركت محرومين و بخش نظامي آن سازمان (امل) را تأسيس كرد و در راه دفاع از شيعيان بي‌پناه لبنان در برابر اشغالگران اسرائيلي حماسه‌هاي زيادي آفريد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ايران مراجعه كرد و حضرت امام(ره) او را به سمت وزير دفاع منصوب كرد. مردم تهران در اولين دوره ي مجلس شوراي اسلامي او را به نمايندگي خود انتخاب كردند. وقتي اشغالگران عراقي تا 37 كيلومتري اهواز رسيده بودند او با كسب اجازه از حضرت امام (ره) همراه رهبرمعظم انقلاب كه در آن زمان نماينده حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران درمجلس شوراي اسلامي بود، به جبهه‌هاي جنوب شتافتندو با به دست گرفتن تفنگ به نبرد رويارو با دشمن پرداختند. در طول تاريخ، هيچ وزير دفاع يا نماينده‌ي مجلس را سراغ نداريم كه شخصاً اسلحه به دست بگيرند و با دشمن بجنگند. شهيد چمران در 31 خرداد 1360 در جبهه دهلاويه به شهادت رسيد.
روزي كه جنگ نابرابر عراق و متحدانش عليه ايران شروع شد فرماندهان و در اصطلاح بين المللي، ژنرال‌هايي كه فرماندهي و هدايت بزرگترين جنگ، بعد از جنگ دوم جهاني را به عهده گرفتند كمتر از 25 سال داشتند. جواناني كه نه دانشكده ي افسري رفته بودند و نه آموزش‌هاي كلاسيك نظامي را در دانشگاه‌هاي نظامي خارج از كشور ديده بودند. آنها با استفاده از نبوغ و تفكري كه در درجه‌ي اول رضايت خداوند را ملاك مي‌دانست، دست به كارهاي بزرگ و غير قابل تصوري زدند كه باور آن براي انسان‌هايي كه تفكر مادي دارند
محال است.

سردار سرلشكر پاسدار شهيد محمود كاوه
شايد جوانترين اين فرماندهان شهيدکاوه باشد. او پس از ورود به سپاه مشهد، فعاليت در بخش آموزش نظامي و حضور د رجبهه‌هاي جنوب و غرب كشور، در آزادسازي بوكان از دست ضد انقلاب فرمانده يك گروه 12 نفره بود. بعد به فرماندهي عمليات سپاه سقز منصوب شد و در مدت 24 ساعت عملياتي را طرح ريزي و در منطقه‌ي مرزي بطام جاده 45 كيلومتري را از اشغال دشمن آزاد كرد.
مدتي بعد در خرداد 1362 با تشكيل تيپ ويژه‌ي شهدا فرمانده اين تيپ شد، در حالي كه بيشتر از 22 سال نداشت.
بعدها اين يگان به لشكر ويژه‌ي شهدا ارتقاء و شهيد كاوه در سمت فرماندهي اين لشكر ، چند عمليات موفقيت آميز را رهبري و در دهم شهريور 1365 در سن 25 سالگي بر روي قله 259 حاج عمران بر اثر تركش گلوله توپ دشمن به شهادت رسيد.

سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري
وقتي چهار عمليات منظم ارتش جمهوري اسلامي ايران در اول جنگ براي بيرون راندن دشمن از خاك كشور به شكست انجاميد فرماندهان ارتش راخيلي ناراحت و عصباني كرد. جنگ براي مدت كوتاهي به بن بست رسيد. سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري، دانشجوي رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران كه در آن موقع 25 سال داشت با تأسيس واحد اطلاعات و عمليات سپاه، واحدي كه بعدها نبض جنگ را به دست گرفت و با ارائه راهبرد ورود نيروهاي مردمي به جنگ، شاه كار بزرگي را انجام داد. اين نظريه‌ي او دراولين عمليات بزرگ ايران به نام ثامن الائمه (ع) معجزه كرد. ادغام ارتش ايران و نيروهاي مردمي باعث شد ارتش عراق كيلومترها از خاك ايران عقب نشيني كند.
در عمليات بعدي كه طريق القدس نام داشت ايران توانست با بهره‌گيري از اين راهبرد و با استفاده از نيروهاي مردمي كه به سلاح‌هاي سبك مجهز شده بودند، شكستهاي جبران ناپذيري به ارتش عراق وارد كند. گرفتن 000/15 اسير از عراقي‌ها يكي از نتايج آن بود.
نقطه اوج راهبرد شهيد باقري در عمليات الي بيت المقدس بود. وقتي فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با آماده كردن 40 هزار نيروي جنگي در نهم ارديبهشت 1361اين عمليات را آغاز كردند، صاحب نظران نظامي دنيا هيچگاه فكر نمي‌‌كردند با مديريت و فرماندهي ايراني اين عمليات در 23 روز با پيروزي مطلق ايران و فتح خرمشهر به پايان برسد.
قدرت نمايي ايران در اين نبرد خيره كننده بود. رزمندگان اسلام دراين نبرد تاريخي 000/16 سرباز اشغالگر را كشتند و 000/19 نفرشان را به اسارت گرفتند.
شهيد باقري در سال 1361 وقتي براي شناسايي و آماده سازي عمليات بعدي در منطقه عملياتي فكه حضور داشت، در سنگر ديده‌باني مورد هدف گلوله خمپاره عراقي‌ها قرار گرفت و در سن 27 سالگي در حالي كه معاون فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود، به شهادت رسيد.
او مانندتمام فرماندهان ايراني از روزي كه وارد جنگ شد از جبهه جدا نشد، فقط پنج روز ، آن هم براي ازدواج از جنگ جدا شد.

سردار سرلشكر پاسدار محمد ابراهيم همت
شهيد همت معلم فراري دبستان يكي از روستاهاي اصفهان بود كه به دليل فعاليت‌هاي انقلابي از سوي حكومت شاه تحت تعقيب بود.
با شروع جنگ او تدريس را رها مي‌‌‌كند و وارد جنگ مي‌شود. در عمليات فتح المبين مسئوليت قسمتي از عمليات به او واگذار مي‌شود كه با موفقيت انجام مي‌گردد. او به همراه جاويد الاثر سردار سرلشكر پاسدار محمد متوسليان ، تيپ 27 محمد رسول الله (ص) را تشكيل ميدهند و پس از اسارت متوسليان در لبنان به فرماندهي اين تيپ كه بعداً تبديل به لشكر مي‌شود، مي‌رسد و تا زمان شهادتش كه در سن 28 سالگي در 24 اسفند 1362 درجزيره مجنون اتفاق مي‌افتد در سمت فرماندهي اين لشكر به نبرد با دشمن ادامه مي‌دهد. او بر خلاف ژنرال‌هاي كشورهاي ديگر به رزمندگان لشكرش عشق مي‌ورزد و مي‌گويد: «من خاك پاي بسيجي‌ها هم نمي‌شوم. اي كاش من يك بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‌شدم.»

سردار سرلشكر پاسدار مهندس مهدي باكري
در شروع جنگ او در حدود 26 سال دارد. همزمان با خدمت در سپاه اروميه شهردار اروميه نيز مي‌شود. با شروع جنگ ازدواج مي‌‌‌كند و اسلحه كمري‌اش را مهريه‌ي همسرش مي‌‌‌كند. پس از ورود به جنگ به عنوان معاون تيپ نجف اشرف در عمليات فتح المبين شركت مي‌‌‌كند. پس از مدتي خدمت در جبهه‌ها و موفقيت در كارهايش به فرماندهي لشكر 31 عاشورا منصوب مي‌شود. در پنج عمليات بزرگ به عنوان فرمانده لشكر به نبرد با دشمن مي‌پردازد تا در عمليات خيبر برادرش، سردار شهيد حميد باكري ، معاون او به شهادت مي‌رسد و جنازه اش به همراه جنازه تعدادي از رزمندگان در ميان آبهاي جزيره ي مجنون مي‌ماند. او هيچگاه اجازه نمي‌دهد جنازه برادرش را به ايران بياورند و بقيه جنازه‌ها درجزيره مجنون بماند. سرانجام در عمليات بدر در شرق رودخانه دجله در 25 بهمن 1363 بر اثر اصابت تير مستقيم مجروح مي‌شود و در راه بازگشت به ايران براي مداوا ، قايق حامل او مورد اصابت گلوله‌ي توپ قرار مي‌گيرد و جنازه او نيز مانند برادرش حميد هيچگاه پيدا نمي‌شود.

امير سرلشكر خلبان شهيد عباس بابايي
روح بلند شهيد بابايي ورود به دانشكده‌ي خلباني را به تحصيل در رشته‌ي پزشكي ترجيج مي‌دهد. زندگي در آمريكا او را از راه راستي كه در پيش گرفته منحرف نمي‌كند. شبي در دانشكده ي محل آموزش، فرمانده‌ي آمريكايي با صحنه عجيبي رو‌به‌رو مي‌شود.يكي از دانشجويان خلباني در محوطه‌ي دانشكده در ساعاتي كه همه در حال استراحت هستند، در حال دويدن و ورزش هست. به او نزديك مي‌شود و علت را مي‌پرسد، شهيد بابايي جواب مي‌دهد: «در حاليكه در رختخواب خوابيده بودم احساس كردم شيطان مي‌خواهد مرا وسوسه و وادار به گناه كند براي همين از استراحت منصرف شدم و به ورزش پرداختم.»
درسال 1360 با درجه‌ي سرهنگ دومي به فرماندهي پايگاه هشتم شكاري اصفهان منصوب مي‌شود.
دو سال بعد بر اثر رشادت‌ها و ابراز لياقت به درجه سرهنگ تمامي ميرسد و معاون عمليات فرماندهي نيروي هوايي مي‌شود. سرانجام در مردادماه 1366 در حاليكه چند ماه قبل به درجه سرتيپي مفتخر شده است هواپيماي او در يك عمليات برون مرزي در خاك عراق مورد اصابت قرار مي‌گيرد و د رروز عيد قربان به وعده‌ي خود عمل مي‌‌‌كند. او كه با اصرار زياد دوستان و همرزمانش براي انجام مناسك حج رو‌به‌رو بود، به آنها قول داد كه در روز عيد قربان خود را به آنها برساند و در همان روز هم شهيد شد. افتخارش اين بود كه نوكر بسيجي‌هاست.
اسطوره‌‌هايي مانند شهيد بابايي كه پرچم‌هاي افتخار اين كشورند در ارتش و سپاه بسيارند. انسان‌هايي كه در حين برخورداري از لطيف‌ترين احساسات بشري، صاعقه وار ظلم و ستم را محو مي‌کنند. يكي از همرزمان اين شهيد در يك عمليات هوايي برون مرزي مأموريت مي‌يابد پلي را در خاك عراق منهدم سازد. وقتي بالاي پل مي‌رسد مشاهده مي‌‌‌كند، چوپاني با گوسفندانش از روي پل عبور مي‌كنند. دوري در آسمان عراق مي‌زند تا چوپان و گله‌اش از روي پل دور شوند كه در اين حين هواپيماي او مورد اصابت قرار گرفته و خودش نيز اسير مي‌شود.

امير سپهبدشهيد علي صياد شيرازي
نام اين جوان را به خاطر بسپاريد ... روزي فرمانده نيروي زميني ارتش ايران مي‌شود! سيزده سال قبل از اينكه شهيد علي صياد شيرازي به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران برسد، تيمسار يوسفي فرمانده لشكر تبريز اين جملات را در ميان همرزمان او گفت. آن موقع شهيد صياد شيرازي يك افسر جزء‌ بود.
وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد، علي احساس كرد از زندان آزاد شده. او حالاتمام وجودش را وقف اهداف انقلاب كرده بود. اگر روزهايي را در آمريكا صرف دفاع از دين اسلام و مذهب درخشان شيعه مي كرد، حالا با تمام وجود در راه اعتلاي آن مذهب تلاش داشت، در نگهباني‌هاي شبانه به جوانان انقلابي كمك مي‌كردو روزها به آموزش نظامي آنها همت مي‌گماشت. وقتي جنگ شروع شد يك ثانيه ترديد به خود نداد و تا روز آخر جنگ در متن جنگ حضور داشت.
در آخرين روزهاي جنگ كه دشمنان مردم ايران بر اساس يك محاسبه‌ي غلط، اشتباه خود را دوباره تكرار كردند و با به ميدان فرستادن منافقين قصد تصرف ايران را داشتند!! اين شهيد بزرگوار با همكاري فرماندهان ديگر، عمليات مرصاد را طراحي كردند و با به دام انداختن دشمنان كشور، هزاران نفر از آنان را نابود كردند تا فرزندان ايران با خاطري آسوده در راه آباداني و پيشرفت آن تلاش كنند. بدون هيچ مزاحمي.

فرماندهان جوان ايراني شجاعانه در برابر حملات متجاوزين ايستادند و كمترين امتياز را به اشغالگران ندادند. اما برعكس؛ فرماندهان عراقي كه دوره‌هاي زياد فرماندهي و آموزش‌هاي كلاسيك را در دانشگاه‌هاي جنگ كشورهاي اروپايي و آمريكايي طي كرده بودند، از جنگيدن با افراديكه هم سن فرزندان آنها بودن درمي‌ماندند.از جمله اين فرماندهان :

ژنرال هشام صباح الفخري
او يكي ازاين فرماندهان است. مدتي فرمانده لشكر دهم عراق بود و سپس فرمانده سپاه چهارم عراق شد و زماني هم معاون رئيس ستاد ارتش عراق بود. اين افسر ارتش عراق ديوانه‌وار در پي كشتار مردم روستاها ي مرزنشين ايران و اسراي جنگي بود. در يك عمليات كه ارتش عراق شكست سنگيني از رزمندگان اسلام خورده بود. با هلي‌‌كوپتر به صف اسراي ايراني حمله مي‌‌‌كند و آنها را به تيربار مي‌ بندد. در زمستان سال1362 به دنبال شكست سنگيني كه ارتش عراق از ايران متحمل مي‌شود اين فرمانده سفاك عراقي در استاديوم شهر العماره عراق، در مقابل چشمان مردم اين شهر 400 سرباز عراقي را كه از جبهه فرار كرده بودند، تيرباران مي‌‌‌كند تا ديگران از آن عبرت بگيرند و كسي جرأت فرار از جنگ را نداشته باشد.

ژنرال احمد زيدان
يكي ديگر از اين فرماندهان است. او فرمانده جبهه خرمشهر بود و به دستور او سربازان اشغالگر عراقي در ديوارهاي خرمشهر نوشته بودند «ما آمده‌ايم كه بمانيم» اماوقتي در خردادماه 1361 با حملات رعد آساي رزمندگان ايراني رو‌به‌رو شد چاره‌اي جز فرار نداشت. او هنگام فرار در حاليكه لباس‌ها، پوتين‌ها و حتي كلاهش را دور انداخته بود و با يك شورت و زيرپوش در حال فرار بود روي مين رفت و كشته شد.
از فرماندهان دوران جنگ ارتش عراق، امروز تعدادي به وسيله صدام يا همرزمانشان كشته شده‌اند، تعدادي به كشورهايي مثل آمريكا و كشورهاي عربي پناهنده شده‌اند و تعدادي هم گوشه نشين هستند.

خصوصيات رزمندگان ايران و سربازان عراقي
وقتي صحبت از جنگ مي‌شود، كشته شدن، اسارت، مجروحيت، ويراني و ده‌ها واژه‌ي ناخوشايند مثل اينها به ذهن انسان خطور مي‌‌‌كند. طبيعي است، بشر در طول تاريخ از جنگ اين تجربه را داشته است. ولي بر خلاف جنگ‌هاي دنيا، رزمندگان اسلام با گذشت، ايثارگري، جوانمردي و مهرورزي درميان خود و حتي نسبت به دشمن، ناب‌ترين جلوه‌‌هاي معنوي و مردانگي را خلق كردند كه تنها مي‌شود در غزوات و نبردهاي حضرت رسول (ص) و نبردهاي حضرت علي (ع) با دشمنان اسلام سراغ آنها را گرفت.
شايد خيلي به واژه‌ي (فرهنگ جبهه) برخورد كرده باشيد. جالب است مگر جبهه هم فرهنگ دارد. كشتن، كشته شدن، اسارت و ويراني چه فرهنگي مي‌تواند داشته باشد. اگر جنگ‌ها را جزئي از فرايند تمدن بشري بدانيم پس بايد بپذيريم كه جنگ هم فرهنگ دارد. يك طرف جنگ فرهنگش كشتن و فرار از كشته شدن به هر قيمت و وسيله است و حريصانه به دنبال كشتن بيشتر، گرفتن سرزمين بيشتر ، به دست آوردن غنايم بيشتر و خلاصه فتح تمام دنياست و يك طرف هيچگاه در جنگ پيش‌قدم نمي‌شود. سعي مي‌‌‌كند با استدلال و حرف‌هاي منطقي از جنگ و خونريزي جلوگيري كند. اگر هم مجبور به جنگ شد قوانين مربوط به جنگ را مراعات مي‌‌‌كند، به غير نظامي‌ها حمله نمي‌كند، جواب حمله را متناسب با ميزان حمله‌اي كه به او شده مي‌دهد و بالاتر از همه‌ي اين‌ها تمام كارهايش براي رضاي خداست، اگر مي‌كشد، دشمنان دين خدا را مي‌كشد و اگر شهيد مي‌شود در راه گسترش دين خدا شهيد مي‌شود. حتماً شنيده يا خوانده‌ايد كه در يكي از جنگ‌هاي صدر اسلام ،
حضرت علي (ع) از كشتن يکي ازفرماندهان قدرتمندکفار منصرف شده و بلند مي‌شود چند قدم از او دور مي‌شود و سپس برمي‌گردد و او را به هلاكت مي‌رساند.
وقتي علت را از ايشان سؤال مي‌كنند مي‌فرمايد: «اگر آن موقع كه او آب دهان بر صورتم انداخت او را كشته بودم مي‌ترسيدم براي رضاي خدا نباشد و به خاطر توهين او باشد.»
رزمندگان اسلام چون به احدي الحسنين اعتقاد قلبي داشتند با تمام وجود مي‌جنگيدند و اگر نبود شجاعت رزمندگان ايران اسلامي، جنگ در همان ماههاي اوليه با سقوط ايران به پايان مي‌رسيد. با هيچ منطق مادي نمي‌شود قبول كرد كه خرمشهر روزها با صدوپنجاه رزمنده كه سلاح‌هاي سبك مثل تفنگ كلاشينكف و ژ 3 دارند در مقابل 200 تانك عراقي و چند هزار نيروي مهاجم مقاومت كند. اين اتفاق بيشتر به افسانه شبيه است.
رفتارهاي رزمندگان ما در طول جنگ شبيه سربازان حضرت رسول(ص) بود با اين تفاوت كه سربازان حضرت محمد (ص) آن حضرت را از نزديك مي‌ديدند و با ايشان صحبت مي‌كردند ولي رزمندگان ما 1400 سال اختلاف زماني با آن موجود الهي داشتند. اگر امروز به آدمهاي بزرگ گفته شود قبري براي خود بكن ويک شب پنج دقيقه داخل آن بخواب و با خدا مناجات كن، شايد بترسد. ولي در طول جنگ بچه‌هايي پانزده شانزده ساله‌ تا صبح در قبرهايي كه براي خودشان كنده بودند با خدا مناجات مي‌كردند، و لذت يك لحظه‌ي اين مناجات‌ را با يك دنيا زرق و برق زندگي مادي عوض نمي كردند.
حاصل اين عبادات و مناجات در عمليات و خطوط اول جنگ خود را نشان مي‌داد. جوانان ونوجواناني كه سن اكثر آنها زير 20 سال بود در شب عمليات با حمل چندين كيلو تجهيزات، اسلحه و ... كيلومترها دشمن را تعقيب مي‌كردند. اگر جايي نيروهاي عمليات كننده به ميدان مين برخورد مي‌كردند و امكان پاكسازي آن نبود و شرايط ايجاب مي‌كرد هر چه زودتر آن ميدان مين باز شود تا رزمندگان از آن عبور كنند، براي اينكه خود را روي مين‌ها بيندازند و با انفجار آنها راه را براي رزمندگان باز كنند دعوا بود. و همه داوطلب اين كار بودند. اگر كسي خدا را به چشم خود نبيند آيا اين كار را مي‌تواند انجام دهد.
جبهه‌هاي ايران در طول هشت سال مثل يك جامعه پويا و زنده بشري حركتي روبه رشد داشتند و در كنار نبرد با دشمن، آداب و رسوم، خلاقيت‌ها و شوخ طبعي و مسائل ديگر در آنجا مرسوم شده بود. درست مانند يك جامعه بشري كه در حالت صلح زندگي دارد. در اينجا به چند موردازاداب ورفتاررزمندگان اشاره مي‌شود:

ابتكارات
بچه‌هاي بسيجي شب‌ها با لباس‌هاي پاره آدمك درست مي‌كردند و روي خاكريز مي‌گذاشتند. صبح كه هوا روشن مي‌شد دشمن به خيال اينكه بسيجي‌ها را ديده است، آدمك‌ها را به رگبار و خمپاره مي‌بست و بسيجي‌ها در سنگرهايشان به آنها مي‌خنديدند.

نبرد بيل با موشك
در دفاع هشت ساله‌ي ملت ايران در مقابل دشمن غدار و حاميان بين‌المللي‌اش كه او را به مدرن‌ترين سلاح ها، مجهز ساخته بودند، بسيار پيش آمده كه رزمندگان بسيجي اين مرزوبوم كمبود سلاح و ابزارهاي جنگي را با ابتكارات بزرگ و كوچك خود جبران كرده‌اند.
داستان نبرد بيل و موشك، داستان كاربرد عملي يكي از اين ابتكارها در صحنه‌ي نبرد است:
خط آرام است. از سنگر بيرون مي‌آيم. گوشه‌اي از خاكريز را خلوت مي‌بينم. آن سر خاكريز پرنده هم پر نمي‌زند. خودم را مي‌كشم آن طرف ولو مي‌شوم و نگاه را مي‌دوزم به جاده‌اي كه درست به وسط خاكريز ما مي‌رسد. انتهايش كه به افق چسبيده است و به تداركات ما ختم مي‌شود. نگاهم به يك وانت تويوتاست كه روي جاده لك انداخته است و گرد و غبار را به دنبال خود به هوا مي‌فرستد. چند روز است كه عراقي‌ها ديد خوبي روي جاده دارند. تا امروز توانسته‌اند چند ماشين ما را روي همين جاده بزنند. الان كه تويوتا را روي جاده مي‌بينم نگراني‌ام بيشتر مي‌شود چون عراقي‌ها با موشك تاو كه از راه دور هدايت مي‌شود. درست به وسط هدف مي‌زنند. اين تويوتا هنوز فاصله‌ي زيادي با خاكريز دارد كه اول صداي شليك موشك و پس از آن عبورش از روي خاكريز، مرا از جاي مي‌كند. موشك در يك لحظه به تويوتا مي‌خورد و آن را به آتش مي‌كشد. در اين چند روز چند نفر از بچه‌ها داخل همين ماشين‌ها، شهيد يا مجروح شده‌اند. اين خط كه ما از آن دفاع مي‌كنيم، نقش مهمي در جلوگيري از سقوط آبادان دارد و ما ناچار هستيم به هر قيمتي كه شده است. اين خط را حفظ كنيم اما ناامني جاده بلاي جان ما شده است. به خاطر ناامني جاده چند روزي است بي آب و آذوقه‌اييم. روز به روز وضعيت خط بحراني‌تر مي‌شود. ديگر ماندن در اين خط امكان ندارد. كم كم بين بچه‌ها حرف مي‌افتد كه فرماندهان بايد فكري براي تامين جاده بكنند يا اين كه خط را تغيير بدهند. اميد چنداني براي ماندن در اين خط پدافندي نداريم. يكي از بچه‌ها پيشنهادي مطرح مي‌كند: بچه‌ها! چيزهايي درباره‌ي اين موشك تاو دستگيرم شده است كه اگر خدا بخواهد. شايد بشود با هم فكري و برنامه‌ريزي يك بلايي سر اين موشك‌ها بياوريم تا بتوانيم خط را حفظ كنيم.
مي‌خواهيم بيشتر در اين باره حرف بزند. او ادامه مي‌دهد: چند روز پيش، از داخل سنگر، يكي از موشك‌هاي شليك شده را ديدم و متوجه شدم يك سيم به پشت آن وصل است. فكر كردم اگر اين سيم را قطع كنيم، حتماً موشك منحرف مي‌شود.
حرف‌هاي او كه تمام مي‌شود، خنده‌اي از رضايت روي لب بچه‌ها مي‌نشيند. قرار مي‌گذاريم به محض عبور موشك از روي خاكريز، هر كدام از بچه‌ها با چوب و يا بيلي كه در دست دارند سيم متصل به موشك را قطع كنند. قرار شد اولين آزمايش فردا صبح صورت گيرد. پس از هماهنگي با مقر تاكتيكي در آبادان، اولين ماشين تداركات به طرف خط حركت مي‌كند. بچه‌ها با هر وسيله‌اي كه در دست دارند به فاصله‌ي پنج شش متري در طول صدمتري خاكريز قرار مي‌گيرند. سرو كله‌ي تويوتا روي جاده پيدا مي‌شود. همه آماده اند. سكوت است و لحظه‌اي بعد صداي شليك موشك از خط عراقي‌ها، خون را در رگ‌هاي ما مي‌دواند و موشك از بالاي خاكريز عبور مي‌كند و بچه‌ها بيل و چوب را هر طوري هست به سيم گير مي‌دهند و آن را پاره مي‌كنند و موشك كمي جلوتر از خاكريز گيج مي‌خورد و مي‌افتدو صداي الله اكبر، همه‌ي خاكريز ودشت را مي‌لرزاند و ماشين تداركات به خاكريز مي‌رسد و ما بعد از چند روز گرسنگي و تشنگي دلي از عزا در مي‌آوريم.

سوپر استاندارد در دام ميله گردها
عراقي‌ها با تبليغات فراوان اعلام كردند هواپيماهاي سوپر اتاندارد فرانسوي كه مجهز به موشكهاي اگزوست هستند و قدرت و قابليت فوق العاده‌اي در رديابي و انهدام اهداف شناور در دريا را دارند به گونه‌اي كه پس از شليك به صورت اتوماتيك روي اهداف قفل شده و آن را تعقيب و منهدم مي‌سازند، براي به زانو در آوردن ايران به كار خواهند گرفت و خبرگزاري‌هاي غربي نيز خبرهاي زيادي را از توان و قابليت‌ اين هواپيماها مخابره كردند.
براي مقابله با اين هواپيماهاي جنگي جديد، جلساتي در قرارگاه درياي نوح نبي (ع) برگزار شد و كارشناسان نظامي ارتش و سپاه، ايده‌ها و پيشنهادات خود را اعلام كردند.
پيشنهاد يكي از رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام (حسين قاسمي) با توجه به ساده و كم هزينه بودن پذيرفته شد. ايده ايشان به اين شكل بود كه: مقدار زيادي ميله گرد آهن نمره‌ي 14 و صفحات بزرگ شناور از جنس يونوليت تهيه شود و روي هر قطعه يونوليت شناور كه طول و عرضش 3 متر در 2 متر بود، 30 الي 40 شاخه ميلگرد را به صورت عمودي نصب كنند و بعد اين قطعات خارپشتي شناور را در اطراف كشتي‌ها و شناورهايي كه در خليج فارس تردد مي‌كنند، رها سازند. در اولين استفاده آزمايشي از اين قطعات، موشك اگزوست شليك شده از يكي از هواپيماهاي سوپر اتاندارد كه براي انهدام كشتي‌هاي ايراني شليك شده بود به جاي اينكه به كشتي اصابت كند به يكي از همين قطعات شناور در اطراف كشتي خورد و آن را منفجر كرد.
موشكهاي شليك شده‌ي بعدي هم به همين شكل از كشتي منحرف شدند و حمله هوايي دشمن ناكام مي‌ماند.
ابتكار مزبور تكميل شد و در گستره‌ي وسيعي با موفقيت به كار برده شد. سوپر اتاندارد‌ها كه در برابر اين ابتكار موفق، ناكام شده بودند، اعتبار خود را از دست داده و صحنه جنگ دريايي خليج فارس را ترك كردند.

آداب و رسوم
در جنگ و نبرد كسي نيست كه به فكر آداب و رسوم ملي خود باشد و ذهن آنقدر مشغول است كه حوصله‌ي پرداختن به اين‌ها نيست. ولي رزمندگان ما در جبهه‌هاي نبرد به اين چيزها هم توجه داشتند. به عنوان مثال در عيد نوروز در هر سنگري كه وارد مي‌شدي سفره‌ي هفت سين پهن بود. اما هفت‌سين جبهه‌هامتفاوت بود، سيمونوف (نوعي تيربار) سيم‌چين، سيم خاردار و سيم تله انفجاري، سمبه (نوعي وسيله تنظيف اسلحه) و ... هفت سين سنگرهاي رزمندگان اسلام در طول دوران پر افتخار دفاع مقدس بود.

شوخ طبعي‌ها
فضاي شادابي كه در جبهه‌ها حاكم بود هر غريبه و تازه واردي را به تعجب وامي‌داشت. طوري که انگارجنگ کاردوم رزمندگان است
سه نمونه از شوخي‌هاي رزمندگان اسلام:
- سيزده چهارده سال بيشتر نداشت. بچه‌ها به شوخي به او مي‌گفتند: «با اين سن و سال كم و جثه كوچك آمده‌اي اينجا چه كار؟» او در جواب مي گفت: «هدف بزرگم كم و كاستي هيكلم را جبران مي‌‌‌كند. !»
- پس از اشغال دوباره‌ي يكي از مناطق آزاد شده، توسط ارتش عراق، به عيادت دوستي رفتيم كه مجروح شده بود. با خنده و شوخي به او گفتيم: «ماشاء الله، خسته نباشيد، از اينكه منطقه را دودستي تحويل عراقي‌ها داديد متشكريم.» او در جواب ‌گفت: «مال حرام از گلوي ما پايين نمي رود، اصلاً مال بد بيخ ريش صاحبش!»
- چند قوطي كمپوت در دست داشت و خنده كنان به طرفم مي‌آمد. پرسيدم: «در اين زمانه‌ي كمبود كمپوت اين همه كمپوت را از كجا آوردي.» گفت: «در حالي كه دلم را گرفته بودم رفتم بهداري و به دكتر گفتم: آقاي دكتر حالت تنوع! دارم. دكتر گفت چي داري؟ گفتم: حالت تنوع!!» دكتر بيچاره گفت: «من‌كه نفهميدم. ولي بگو چه كاري ازمن ساخته است؟» گفتم: «شما فقط لطف كنيد چند قوطي كمپوت برايم نسخه كنيد، خوب مي‌شوم.» دكتر نسخه را نوشت و رفتم از تداركات گرفتم.

رفتار ايراني‌ها با اسيران عراقي
فرماندهان عراقي براي اينكه از تسليم شدن سربازان عراقي به رزمندگان اسلام جلوگيري كنند، با ساخت فيلم‌هايي شكنجه‌هاي دروغين را در اين فيلم‌ها به آنها نشان مي‌دادند تا هرگز خود را تسليم نيروهاي ايران نكنند.
در سالهايي كه جنگ بود و پس از آن كشور ما ميزبان تعداد بسياري از اسيران عراقي بود كه به دستور حضرت امام (ره) با آنهامثل ميهمان رفتار مي‌شد.
خاطرات خوشي كه بخش زيادي از آنها به صورت مكتوب باقي مانده حكايت از رفتار انساني و اسلامي رزمندگان ما با اسيران عراقي دارد. اردوگاه‌هاي اسيران عراقي در ايران مانند پايگاه‌هايي بودند كه سربازان و افسران عراقي را متناسب با تعاليم اسلامي و فرهنگ پوياي علوي تربيت مي‌كردند. چند خاطره از اين اسيران بازگو كننده اوج انسانيت و بزرگواري مردم ما مي‌باشد.

قيس جاسم محمد المند خوري
در اسارت زمان متوقف مي‌شود، آرامش و سكون حاكم بر فضاي اسارت، اسير را مجبور به فكر كردن مي‌‌‌كند. خاطرات اسارت هم طولاني است، يك عمر است، عمر يك انسان و من فقط خاطرات مهم و به ياد ماندني را مي‌نويسم. خاطراتي از يكي از بيمارستانهاي تهران، از خدمات پزشكي و از هدايايي كه ملاقات كنندگان به من هديه كردند و مهرباني‌هايي كه از آنها ديدم.
يك روز كه بايد يك عمل جراحي روي بدن من انجام مي‌شد و نياز شديدي به خون داشتم، كسي را به سازمان انتقال خون فرستادند كه خون مورد نياز را بياورد، اما چون گروه خون مورد نظر پيدا نشد، دست خالي برگشت.
پزشك متخصص به من نگاه كرد. نگاهش طولاني و همراه با محبت بود. سپس به پزشك ديگر گفت: «خون لازم را از من بگيريد و به او بدهيد تا عمل راانجام دهم.)) نزديك من خوابيد و از او خون گرفتند و خونش را به من تزريق كردند.
از اينكه يك پزشك متخصص كه سنش هم زياد بود اينقدر بزرگوار است، خيلي تعجب كردم، فقط توانستم از او تشكر كنم.
وضعيت بيماري من به گونه‌اي بود كه من تحرك زيادي نداشتم و به همين علت از اين موقعيت استفاده كردم وبه قرائت قرآن مشغول شدم. مدت طولاني با قرآن انس گرفتم و خودم را وادار كردم به حفظ آياتي از قرآن كريم.

عباس الكعبي
در اردوگاه تختي بوديم كه خبر وفات حضرت امام خميني (قدس سره) را شنيديم، اين خبر خيلي ناراحت كننده بود. با شنيدن اين خبر نه تنها ما كه تمام مسلمانان در ماتم فرو رفتند، در حالي كه از تلوزيون مراسم باشكوه و بي‌نظير تشييع پيكر مطهر ايشان را مي‌ديديم، به شدت اشك مي‌ريختم. كسي كه ما را ميهمان خطاب كرده بود، از دنيا رفته بود و ماحقيقتاً يتيم شده بوديم. التيام اندوه من زماني بود كه به اردوگاه كهريزك منتقل شدم، در آنجا هر روز مي‌توانستيم مقبره‌ي متبركه‌ آن حضرت را از نزديك مشاهده كنيم.
من هر گاه به مرقد شريف امام خميني (ره) نگاه مي‌كردم بي‌اختيار اين آيه شريفه را زمزمه مي‌كردم. «ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء‌ عند ربهم يرزقون.»
رفتار ما با اسراي عراقي به گونه‌اي بود كه آنها خود را اسير نمي‌دانستند. فعاليت‌هاي هنري و فرهنگي، آموزش‌هاي فني و حرفه‌اي و فراهم كردن امكان تفريحات سالم، دعوت از خانواده‌هاي اسيران عراقي و ايجاد شرايطي كه آنها بتوانند با فرزندان يا پدران اسيرشان در ايران ملاقات كنند، از جمله كارهايي بود كه براي اسيران عراقي انجام مي‌شد.
اين رفتارهاي بزرگوارانه با اسيران عراقي باعث شد كه هر كدام از آنها در هر جاي دنيا كه هستند، به عنوان يكي از طرفداران و در واقع سربازان انقلاب اسلامي ايران باشند.

رفتار عراقي‌ها با اسيران ايراني
شكنجه‌هاي روحي وجسمي
ازشيوه‌هاي غيرانساني عراقي‌ها در برخورد با اسراي ايراني شکنجه بود. آنها اسراي ماراکه هيچ نوع وسيله يا امکان دفاع ازخودنداشتند، با وحشيانه‌ترين روش‌ها مورد شکنجه‌ي روحي و جسمي قرارمي‌دادندکه اوج حقارت ونامردي بعثي‌ها را نشان ميدهد.
يكي ازروشهاي شكنجه‌ي عراقي ها اين بود كه روزها به اسيران ايراني غذا نمي‌دادند و آنها را گرسنه نگه مي‌داشتند يا اين كه غذاي زيادي به آنهامي‌دادند و مجبور مي‌كردند كه آن همه غذا را بخورند و از دستشويي رفتن اسيران جلوگيري مي‌كردند.
- قطع ارتباطات اسيران با دنياي خارج از زندان، طوري كه اسيران ايراني سالها فقط سربازان عراقي را مي‌ديدند و ديدن موجودي غير از آن سربازان بر ايشان غير قابل تصور بود.
يكي از آزادگان نقل مي‌كرد روزي يكي از سربازان عراقي چند مرغ و خروس آورد داخل حياط اردوگاه، اسيران ايراني به سوي مرغ و خروس‌ها هجوم آوردند كه آنها را ببينند. برايمان تعجب آور بود كه مگر در اين دنيا موجودي جز سربازان عراقي وجود دارد! باور كنيد خدا خدا ميكرديم غير از سربازان عراقي موجود ديگري، خرس ، گاو يا خري را مي‌ديديم.
- عدم رسيدگي به نظافت و بهداشت اردوگاه‌هاي اسيران ايراني ، شيوه‌ي ديگر شكنجه ي عراقي‌ها ‌بود آنها به وضع نظافت و بهداشت اسراي ايراني رسيدگي نمي‌كردند. به دليل عدم رسيدگي و مداواي حاصل از اين بي‌توجهي به بهداشت، تعدادي از رزمندگان ما در ديار غربت مظلومانه به شهادت رسيدند، در حالي كه با داروهاي معمولي بيماري‌هاي آنان قابل درمان بود.
- تونل وحشت يكي ديگر از شكنجه‌هايي بود كه عراقي‌ها انجام مي‌دادند به اين ترتيب كه تعداد 20 تا 40 نفر از سربازان عراقي در دو ستون با در دست داشتن كابل، چوب، شيلنگ و باطوم مي‌ايستادند و اسيران ايراني بايد از وسط اين دو ستون رد مي‌شدند. در حين عبور اسير از بين دو ستون او را بي‌رحمانه و وحشيانه كتك كاري مي‌كردندکه باعث شكستن دست، سر و زخمي شدن اسيران ايراني مي‌شد.
اسيران ايراني در اردوگاه‌هاي عراق در شبانه روز فقط يكبار اجازه استفاده از دستشويي را داشتند.
- اجبار اسيران ايراني به تماشاي فيلم‌هاي مبتذل نيز يكي ديگر از روش‌هاي شكنجه عراقي‌ها بود و اگر كسي در حين پخش اينگونه فيلم‌ها سرش را پايين مي‌انداخت يا از نگاه كردن به فيلم خودداري مي‌كرد مورد شكنجه و اذيت سربازان عراقي قرارمي‌گرفت.
رذالت و پستي و حيوان صفتي بعثي‌هاي عراقي به حدي بود كه در جايي كه نمي‌توانستند از اسيران ايراني اطلاعاتي بگيرند، آنها را در گروه‌هاي هفتاد نفري يا بيشتر لخت مي‌كردند و حتي اجازه پوشيدن شورت را هم نمي‌دادند و در يك اطاق كوچك كه به سختي ظرفيت آنها را داشت و تا ارتفاع 20 يا 30 سانتيمتري انباشته از چرك و خون و ادرار بود،ساعتها سرپا نگه مي‌داشتند. و صدها نوع شكنجه‌ي ديگر.
به پاس دلاوري‌هاي و پايمردي‌هاي افسانه‌ايي اسراي ايراني در زندانهاي مخوف و وحشتناك عراق به اين اسطوره‌ها لقب
«آزادگان» داده‌اند.
ذكر يك مورد از شكنجه‌هاي آمريكائي‌ها در مورد اسيران ايراني كه در جنگ خليج فارس به اسارت آنها در آمده بودند نيز نشان دهنده‌ي اوج وحشيگري و حيوان صفتي اين به اصطلاح انسان‌هاي متمدن است.

پاسدار وظيفه علي ايواني باقري
وقتي مشغول گشت زني بوديم، بالگردهاي آمريكايي آمدند و شناور (قايق) ما را مورد تهاجم قرار دادند. شناور ما از عقب آتش گرفت. دكمه شليك ميني كاتيوشا را فشار دادم، يك گلوله شليك شد. ديگر نتوانستم بيشتر بزنم. بعد خود را از شناور كه آتش گرفته بود داخل آب انداختم.
وقتي شناور غرق شد، بالا آمدم، هر دو دستم سالم بود، بالگرد بالاي سرم همه جا را به رگبار مي‌بست. براي اينكه در امان باشم، به زير آب ميرفتم. پس از مدتي كه د رآب شناور بودم. ناوچه‌ي آمريكايي آمد و سربازان آمريكايي مرا از آب به عرشه ناوچه كشيدند، دست و پايم را بستند و كيسه‌اي روي صورتم انداختند تا جايي را نبينم. مرتب با پوتين و به شدت به پاي تيرخورده‌ام لقد مي‌زدند. درد و فشار زيادي را تحمل كردم تا به ناو رسيديم. بازجويي شروع شد. من به زبان عربي به آنها گفتم: عرب زبان هستم و فارسي بلد نيستم. د رهمين حال يكي از آمريكائي‌ها بي‌رحمانه لقدي به كمرم زد كه درد تمام اعضاي بدنم را گرفت. يكي از برادران كه او را هم به ناو آورده بودند، صدا زد: باقري، باقري. آمريكائي‌ها متوجه شدند فاميل من باقري است.
سؤال كردند: «درجه‌ات چيست؟» به عربي به آنها گفتم: «نمي‌فهمم.» در جواب گفتند: «دروغ مي‌گويي، كاري مي‌كنيم كه به حرف بيايي.»
سپس مرا به دستشويي بردند و يك پارچ پر از آب و پودر رختشويي به من دادند تا بخورم. وقتي امتناع كردم، چهار نفر نظامي غول پيكر مرا گرفته و دهانم را باز كردند و پارچ آب و كف را به زور به دهانم ريختند. شكمم باد كرد و حالت تهوع پيدا كردم. حالم به قدري بد بود كه تا چند روز بالا مي‌آوردم. پس از دو روز دوباره دژخيمان غول پيكر آمريكايي به سراغم آمدند و از من اطلاعات خواستند، اما من با آنها عربي صحبت مي‌كردم. كه باعث شدت خشم آنها مي‌شد.
مأموران امنيتي دوباره مرا به دستشويي بردند به طرز فجيعي يك ميخ ده سانتي را در كمرم فرو كردند. اما باز حرفي نزدم و چيزي دستگيرشان نشد. بعد از اينكه از من نااميد شدند و خودشان هم خسته، مرا به حال خودم رها كردند و رفتند.
در تمام اين مدت ياد و ذكر خدا بود كه باعث تقويت روحيه ي من و استقامت در برابر يانكي‌ها مي‌شد. در آخرين روزهاي بازجويي، خفاشان آمريكايي براي اينكه آخرين ضربه ي خودشان را به پيكر مجروحم وارد سازند.
باز مرا به دستشويي ناو بردند و به شكم روي كف آنجا خواباندند، در حاليكه بدنم را با فشار گرفته بودند، يكي از آنها ماهيچه‌ي بازوي دست چپم را به وسيله دستگاهي كشيد، بعد با يك كلت بادي به بازوي چپم شليك كرد. پس از اين عمل باز هم مرا رها نكردند. بي‌رحمانه با چاقو به دستم مي‌زدند. وقتي از گرفتن اطلاعات از من نااميد شدند، با چاقو ماهيچه‌ي دستم را بريدند و مرا با انبوهي از درد و رنج به حال خود رها ساختند.
روزي كه قرار بود افراد صليب سرخ بيايند، جراحات بدنم را كمي پانسمان كردند. يكي از افراد صليب سرخ آمد و به واسطه‌ي مترجم به من گفت: «مي‌خواهيم شما را تحويل ايران بدهيم.» پس از چند روز تحمل درد و رنج به خاطر خداي بزرگ، باشنيدن‌اين خبر احساس وجد و خوشحالي در من به وجود آمد. وقتي ورقه‌هايي را صليب سرخي‌ها به ما دادند و امضاء‌ كرديم و در آخرين لحظات كه مي‌خواستيم ناو آمريكايي را ترك كنيم، يكي از آمريكائي‌ها كه از ما به شدت ناراحت بود، به مترجمش گفت: به اينها بگو كه ديگر در خليج فارس پيدايشان نشود.
من هم گفتم: خدا لعنت كند پدرت را، فردا در آبهاي خليج فارس نگاه كن و ببين چه خبر است! 
اينها نمونه‌اي از رفتارهاي حيواني كساني است كه امروز مدعي رهبري جهان به سوي دمكراسي وحقوق بشر هستند.
تعدادي از جاسوسان آمريكا مدتي به عنوان اسير در جمهوري اسلامي ايران نگهداري مي‌شدند و كمترين بي‌حرمتي و شكنجه‌اي به آنها نشد. اين تفاوت فرهنگ اسلامي و ايراني است با فرهنگ‌هاي ديگر.

منبع: كتاب زنگ تاريخ تأليف علي اكبر رئيسي
به نقل از سايت ساجد


2010/7/18 :: 12:53 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: شهدا
جنگ شهر ها
صدام از روز اول يورش وحشيانه به ايران، جنگ همه جانبه‌ايي را ‎آغاز كرد. جنگ شهرها بخشي از جنايات صدام است. ارتش عراق روزانه با موشك باران، بمباران و توپخانه دوربرد، شهرها و روستاهاي ايران را مورد هدف قرار مي‌داد.
اين حملات وقتي ارتش عراق در جبهه‌ها از رزمندگان اسلام شكست مي‌خورد شدت بيشتري به خود مي‌گرفت. تا بهمن‌ ماه 1362 ايران از حمله به شهرهاي عراق خودداري مي‌كرد و جواب حملات ارتش عراق به شهرهاي ايران را در جبهه‌ها مي‌داد. ايران در چند نوبت اعلام كرد حمله به شهرها و روستا و مردم بي‌دفاع خلاف قوانين اسلامي و بين‌المللي است. ولي فرماندهان ارتش عراق كمترين توجهي به هشدارهاي ايران كه تمركز جنگ در جبهه‌ها بود، نكردند و اين باور را داشتند كه ايران توانايي جنگ شهرها را ندارد.
در 22 بهمن 1362 ارتش عراق با حمله موشكي به شهر قهرمان دزفول صدها تن از هموطنان ما را به خاك و خون ‌كشيد. فرماندهان ايران به ساكنان هفت شهر عراق اعلام كردند، شهرهاي خود را خالي كنند و 24 ساعت بعد با آتش توپخانه اين شهرها را به ويرانه‌ايي تبديل كردند.
صدام كه انتظار چنين حمله بزرگي را از سوي ايران نداشت، دستور حمله به شهرهاي ايلام، اسلام آباد غرب، گيلان غرب، مسجد سليمان، انديمشك، بهبهان و ... را صادر كرد. وقتي فرماندهان ايران اين شرايط را ديدند به مردم عراق اعلام كردند، فقط شهرهاي كربلا، نجف، كاظمين و سامراء امن هستند و از آنها خواستند به اين شهرها پناه ببرند. سربازان عراقي به دستور فرماندهان خود تلاش كردند مانع از خروج مردم از شهرهاي غير امن عراق شوند ولي موفق نشدند. وقتي صدام مشاهده ‌كرد شهر بصره و ساير شهرهاي عراق در آتش قهر مقدس رزمندگان اسلام شعله‌ور است، با دروغ و نيرنگ اعلام كرد به خواسته‌ي رجوي سركرده گروهك منافقين جنگ شهرها را قطع مي‌‌‌كند.
در دور جديد جنگ شهرها در اسفند ماه 1363 ارتش عراق كه از جبران شكست‌هاي خود در جبهه‌ها نااميد شده بود دوباره رو به جنگ شهرها آورد. ايران اعلام كرد اگر عراق جنگ شهرها را متوقف نكند بغداد را با موشك مورد حمله قرار خواهد داد. صدام و حاميانش اين ادعاي ايران را يك بلوف نظامي قلمداد كردند و به حملات كور خود با موشك‌هاي اهدايي اروپا بر عليه مردم كوچه و خيابان ادامه دادند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام ‌‌‌كرد با موشك‌هاي ساخت ايران بغداد را خواهد زد.
اولين موشك شليك شده توسط ايران، بانك 18 طبقه رافدين را در بغداد مورد هدف قرارداد. دومين موشك در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود 200 نفر از فرماندهان عراقي را به هلاكت ‌رساند.
بعد از اين حملات دنيا به بهت فرو رفت و سكوت سنگيني بر اردوگاه شيطان حاكم ‌شد. ادامه حملات موشكي ايران به بغداد باعث ‌شد صدام از بغداد فرار كند و به سامراء‌ يكي از شهرهاي امن كه از سوي فرماندهان ايراني اعلام شده بود؛ برود. حملات موشكي ايران به بغداد براي حاميان صدام خيلي نگران كننده بود و به عنوان يك سلاح بازدارنده مانع از حمله عراق به شهرهاي ايران مي‌شد. متحدان عراق با همكاري هم موشك‌هاي دوربرد در اختيار اين كشور قرار دادند و عراق در بهار 1367 با اين موشك‌ها شهرهاي تهران، اصفهان و قم را مورد حمله قرار‌داد. حملات عراق به شهرهاي ايران، بيشتر متوجه مردم عادي بود تا مراكز نظامي. همزمان با اين حملات كارشناسان نظامي آمريكايي و اروپايي ديواره‌ي دفاعي الكترونيكي دور تا دور بغداد قرار دادند و اعلام كردند: بعد از اين موشك‌ها و هواپيماهاي جنگنده ايراني قادر نيستند به آسمان بغداد نفوذ كنند. در كمال ناباوري هواپيماهاي ايران در ارتفاع پايين از اين ديواره عبور كردند و بغداد را بمباران كردند. خبرگزاري‌هاي دنيا اعلام كردند: بغداد در نتيجه موشك باران و بمب باران ايران به شهر ارواح تبديل شده است. صدام و حاميان او كه مي‌ديدند هيچ چيز جلودار حملات كوبنده ايران نيست، وحشيانه و بي‌هدف شهرهاي تهران، اصفهان، قم، شهركرد، همدان، دزفول، بروجرد، كرمانشاه، صائن دژ، اروميه و مياندوآب را مورد حملات موشكي و هوايي قرار دادند. و بسياري از هموطنان ما را به خاك و خون كشيدند.
ايران در جواب اين حملات مراكز اقتصادي و نظامي را در بغداد و ده شهر ديگر مورد حمله قرار دادو در جبهه‌هاي جنگ هم با عمليات بيت المقدس 4 و با رمز يا ابا عبدالله الحسين (ع)در استان سليمانيه عراق ضربات مهلكي به عراق وارد كرد و چند قله مهم رادرخاك عراق فتح نمود. اقدامات همزمان و مقتدرانه ايران در جبهه‌ها و جنگ شهرها موجب بازداشتن عراقي‌ها از ادامه جنگ شهرها شد.
به نقل از سايت ساجد


2010/7/18 :: 12:31 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: ائمه اطهار
میلاد حضرت علی اکبر (ع) مبارک

 
  به نام خدا           هورا  میلاد حضرت علی اکبر (ع) مبارک باد…هورا

وروز جوان هم تبریک میگم وبه

  همین مناسبت

سفارش‏های اخلاقی ـ تربیتی حضرت علی علیه‏السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه‏السلام

را برایتان گذاشتم …
# بدان که دل نوجوان، مانند زمینی آماده، پذیرای هر بذری است. (پس بکوش تا بذر عشق و  ایمان در آن بکاری)؛ و گرنه سرزمین وجودت، در محاصره نااهلان قرار می‏گیرد.
# پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش می‏کنم که پیوسته در فرمان او باشی و دلت را  با یاد خدا زنده کنی و به ریسمان او چنگ زنی. چه وسیله‏ای مطمئن‏تر از رابطه تو با خداست؟
# دلت را با روح اندرز، زندگی ببخش و انگیزه‏های ناروا و هوا و هوس را از سرزمین  وجودت با نیروی زهد و تقوا بیرون کن و بدان که اقامت‏گاه اصلی و همیشگی‏ات، آخرت است. پس هرگز آخرتت را به دنیا مفروش.
# در راه خدا و زنده نگه‏داشتن ارزش‏های الهی به‏پا خیز و در این راه، از ملامت هیچ  سرزنشگری مهراس.
# جان خویش را به زیور صبر بیارای و بدان که تحمل و صبر در راه حق، بسیار دل‏نشین  و زیباست.
# همواره با خوبان و خیراندیشان هم‏نشین شو، تا از آنان شوی و از بدان و بدکاران بپرهیز،

#  تا از شمار آنان نباشی.                             ودر اخر اللهم عجل لولیک الفرج                                                         الهی آمین

منبع



2010/7/18 :: 12:10 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

انديشه مهدويت و آسيب‌ها

 

قسمت سوم

 

3. طرح مباحث غير ضروري

 

يكي ديگر از انحرافات در مقوله مهدويت، پرداختن به مباحثي است كه هيچ ثمره‌اي ندارد. در روايت آمده است: «فاغلقوا ابواب السؤال عما لايعنيكم؛1 از آنچه ثمره‌اي برايتان ندارد، بيهوده نپرستيد». مسكن، ازدواج، همسر، تعداد همسران، تعداد فرزندان و... از مباحثي هستند كه اذهان افراد را به خود مشغول ساخته و از مباحث مهم بازداشته است.

معرفت امام،‌وظيفه ما نسبت به امام، تبيين و ترسيم استراتژي آينده و ارائه آن براي زمينه سازي و فراهم آوردن شرايط ظهور و... مسايلي است كه پرداختن به آن اهميت فراواني دارد.

 

پيامد‌ها

 

1. بازماندن از مباحث مهم، كاربردي و ضروري.

2. بستر سازي براي ورود خرافات و سخنان بي دليل و غير مستند كه در نتيجه، سوداگران براي مطرح كردن خويش يا فريفتن مردم از بازار گرم اين مباحث بهره مي‌جويند.

 

خاستگاه

 

1. عدم تشخيص وظيفه ديني.

2. هواي نفس كه در عوام فريبي بروز مي‌يابد.

3. توهم و خيال پردازي كه زمينه داستان سرايي‌هايي چون جزيره خضرا و ... است.

4. عدم بررسي و دلالي روايات (چنانكه تأمل و بررسي، به خوبي جزيره خضرا را نفي مي‌كند و با نفي آن، بطلان وجود هزاران فرزند براي حضرت يا تطبيق خضرا بر مثلث برمودا كاملاً روشن مي‌گردد).2

5 . عدم تبيين و روشنگري انديشمندان و عالمان ديني.

 

مبارزه و درمان

 

1. علم و بصيرت در دين.

2. روشنگري توسط انديشمندان در موضوعات مرتبط با مهدويت و ذكرمسايل مهم و كاربردي و تبيين وظايف.

3. حساسيت علما نسبت به عوام فريبان و ورود خرافات به ساحت دين و مقوله‌هاي ديني نظير مهدويت.

4. تقوا در مقابل هواي نفس و عوام فريبي.

پي نوشت ها :

 

1. طوسي، الغيبة، فصل 4، ص290.

2 . براي توضيح بيشتر مراجعه كنيد: ‌جعفر مرتضي عاملي، جزيره خضرا، افسانه يا واقعيت، مترجم: ‌ابوالفضل طريقه‌دار ؛ فصلنامه انتظار، ش1 و 2 و 3 و 4، مجتبي كلباسي، بررسي افسانه جزيره خضراء.

 

انديشه مهدويت و آسيب‌ها / محمدصابر جعفري



2010/7/18 :: 12:10 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
منجي‏گرايي در شبكه جهاني اينترنت
 
امروزه، با رواج شبكه جهاني اينترنت دسترسي سريع به موضوعات مختلف علمي ، فرهنگي ، خبري و .. .. ممكن شده است، امّا شايد برخي از افراد در مورد اينكه آيا مسائل ديني ، اعتقادي و معنوي نيز در اينترنت و در بين سياست‏هاي مختلف آن جايگاهي دارند يا نه در شك و ترديد باشند ؛ با جست‏وجويي سريع در اينترنت مي‏توان ترديد و شك در اين مسأله را از خود دور ساخت و به آماري شگفت‏انگيز دست يافت و آن اينكه اگر شما با موضوعاتي نظير «پايان جهان» يا «آخرالزمان» و يا «بازگشت عيسي مسيح» و «منجي‏گرايي» در هر يك از موتورهاي جستجو و يا دايركتوري‏هاي اينترنت به جست‏وجو بپردازيد حتي فرصت ورق زدن صفحات موجود كه هر يك داراي ده‏ها مدخل (Entery) هستند نيز ، نخواهيد داشت چه برسد به ورود به هر مدخل و خواندن و مطالعه جزييات آن .
اطلاعاتي كه در زير سعي شده تا به صورت بسيار موجز و مختصر ذكر گردد، تنها بخشي از اين اطلاعات گسترده است كه با جست‏وجو در موتور جستجوي (google) به دست آمد است. نظر خوانندگان گرامي را به آن جلب مي‏نماييم :

الف) آخرالزمان (پايان جهان) با /000/430/3 مدخل درgoogle با عناويني نظير :

1ـ پايان جهان آنطور كه مي‏شناسيم :
(www.geocities.com/Athen
s/oracle/9941/)
2ـ جهان چگونه به آخر خواهد رسيد .
3ـ آيا بعد از اين پايان ، جهان باز هم ادامه خواهد يافت؟
)www.jesus warrior.de/)
4ـ پايان جهان نزديك است :
)www.aaaa.demon.nl/worldend 2.html)
5ـ خود را براي پايان جهان آماده سازيد و ...:
)www.post-gazette.com)

ب) بازگشت عيسي مسيح با 000/507 مدخل با عناويني نظير :

1ـ زمان بازگشت عيسي مسيح:
)members.aol.com/jcsaves 7/)
2ـ بازگشت عيسي مسيح و روز خدا
3ـ جلال و بزرگي عيسي مسيح و موضوعات عصر ايمان
4ـ بازگشت عيسي مسيح نزديك است :
)www.serve.com/exjw/ userspages/Peace.html)
5ـ منابع مذهبي و اطلاعاتي در خصوص ظهور عيسي مسيح
6ـ بازگشت جسماني عيسي مسيح را تصور كنيد
)www.theshop.nent/
gjess/mbpgretum.htm)
7ـ علائم ظهور عيسي مسيح
)users.panola.com)
8ـ بازگشت عيسي مسيح ، واقعيت‏ها ، اهميّت و نحوه آن:
)www.jokimos.org/vings302.html)
9ـ بازگشت مجدد آقا و نجات دهنده ما عيسي مسيح:
)www.ncinter.net/~ejt/)
10ـ عيسي مسيح عشق را از آسمان با خود مي‏آورد:
)www.believers.org/)
حال در اينجا بد نيست تا پاره‏اي از مطالب عنوان شده در اين سايت‏ها و منابع را مورد اشاره قرار دهيم تا با مطالب عنوان شده نيز آگاهي بيشتري حاصل گردد :
در مقاله‏اي كه تحت عنوان «بازگشت عيسي مسيح نزديك است؛ 2 روز = 2000 سال» چنين آمده است :
ما نمي‏توانيم زمان دقيق بازگشت عيسي مسيح را تعيين نماييم ، اما پيشگويي‏هاي انجيل نشان مي‏دهد كه بازگشت او بسيار نزديك است و پيشگويي‏هايي كه در رابطه با انتظار و براي ظهور مسيح است خاطرنشان مي‏سازند كه وي بعد از 2000 سال بازخواهد گشت . انجيل مي‏گويد : عيسي دوهزار سال پس از عروجش به آسمان دوباره باز خواهد گشت و هزار سال بر روي زمين پادشاهي خواهد كرد كه در بخش مكاشفات انجيل به آن اشاره شده است . عيسي مسيح را با قلب‏هاي خود فرا خوانيد تا او آقا و سرور شما گردد و نجات دهنده شما و مطمئن باشيد كه اين عمل پيش از آنكه خواست شما باشد خواست الهي است .
در مقاله ديگري تحت عنوان «زمان بازگشت عيسي مسيح» بحث مفصل و مستدلي در مورد زمان بازگشت وي مطرح شده است و چنين نتيجه‏گيري شده است كه خود حضرت مسيح زمان بازگشت و ظهور خود را نمي‏داند و در انجيل آمده است كه : عيسي به حواريون خود گفت من تنها آنچه را كه خدا به من مأموريت داده است براي شما آشكار مي‏سازم (انجيل يوحنا 8 : 17) و تنها آنچه را كه از خدا شنيده‏ام براي شما آشكار سازم (يوحنا 15 : 15) . من بسياري چيزها را براي شما مي‏گويم ، اما آن كس كه مرا به سوي شما فرستاده است حقيقت محض است و من به جهانيان سخنان او را مي‏گويم (يوحنا 26 : 8) .
من از خود هيچ چيز ندارم ، بلكه تنها آن چيز را كه او به من امر بكند انجام مي‏دهم؛ زيرا من به خواسته خود عمل نمي‏كنم بلكه به خواسته كسي كه مرا به سوي شما فرستاده عمل مي‏كنم . (يوحنا 5030) .
عيسي مي‏گويد : شما نمي‏توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد؛ زيرا اين فقط در يد قدرت خداوند است .
هيچ بشري از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهي ندارد ، حتي فرشتگان و تنها خداوند آگاه است . (انجيل متي 36 : 24) .
مسيح مي‏گويد : هميشه آماده باشيد ؛ زيرا كه من زماني مي‏آيم كه شما فكرش را نمي‏كنيد . (لوقا 40 : 12) .
در مقاله ديگري شيوه ظهور حضرت عيسي به اين شكل شرح داده شده است كه : عنقريب بعد از آن آزمايش سخت روزگاران خورشيد تيره و تار مي‏گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت‏هاي آسماني نيز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسماني آشكار خواهد شد و سپس تمامي قبائل زمين نگران و غمگين مي‏گردند و آنگاه عيسي از ابرهاي آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد . (متي 30 ـ 29 : 24) .
در جاي ديگري چنين آمده است كه از آن آزمايش سخت ، خورشيد تيره خواهد شد ، ماه نور افشان نخواهد كرد و سپس عيسي با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگاه تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين‏ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد . (مرقس 27 ـ 24 : 13) .

در مقاله‏اي ديگر نشانه‏هاي آخر الزمان به نقل از انجيل چنين معرفي گرديده است :

در آخرين روزها (منظور روزهاي نزديك به ظهور است) بشر خودخواه و خودپرست خواهد شد ، نسبت به والدين خود ناسپاس و غير مطيع مي‏گردد ، تقدس از بين خواهد رفت ، افراد آشتي طلب و صلح جو نخواهند بود ، وحشي و خونخوار مي‏گردند و از خوبي‏ها متنفر مي‏گردند ، پيش از آنكه به خدا عشق بورزند ، عاشق لذائذ دنيوي مي‏گردند ، مغرور ، متكبر ، فحاش و بددهن مي‏شوند .

در مقاله‏اي ديگر هدف بازگشت حضرت عيسي چنين عنوان شده است :

در ادعيه‏اي كه حضرت عيسي به طرفداران خود تعليم داده آمده است كه : براي ايجاد يك پادشاه الهي در زمين دعا كنيد : پادشاهي و حكومت الهي تحقق خواهد يافت و همانطور كه در آسمان‏ها ايجاد شده در زمين نيز تحقق مي‏يابد . (انجيل متّي 10 : 6) .
و در اين زمان گفته‏هاي داوود تحقق خواهد يافت ، صالحان وارث زمين خواهند شد و براي هميشه در زمين سكني خواهند گزيد . (زبور داود 29 : 37) . مسيح به زمين بازخواهد گشت و با بر انداختن نظام‏هاي بشري، پادشاهي الهي را بر روي زمين حكمفرما خواهد ساخت . او جهان را از تبه كاري و شرارت خواهد زدود و با جلال و شكوه الهي، به عنوان راه حلي مقدس براي مشكلات فعلي پر خواهد كرد .
الهي ، صالحانه و ميانه رو زندگي كنيد ، در جهان كنوني به دنبال آن اميد مقدس ، ظهور شكوهمند حكومت الهي و عيسي مسيح نجات دهنده بگرديد . (13 ـ 12 : انجيل تيطس)


2010/7/18 :: 12:9 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
تشرف غانم هندي در غيبت صغري
ابوسعيد غانم هندي مي گويد: من در يکي از شهرهاي هند (کشمير) بودم و دوستاني داشتم که چهل نفر بودند. ما برکرسيهايي که در طرف راست سلطان بود، مي نشستيم و همه کتب اربعه (تورات،انجيل، زبور و صحف ابراهيم) را خوانده، با آنها در ميان مردم حکم مي کرديم ومسائل دين را به ايشان تعليم و در حلال و حرام نظر مي داديم. سلطان و رعيت هم به ما رجوع مي کردند. روزي در خصوص سيد انبياء، رسول اللّه (ص)، صحبتي شد و بين خودمان گفتيم،اين پيغمبر که در کتابها نامش برده شده وضعش بر ما مخفي مي باشد، پس واجب است که به دنبال او باشيم و آثارش را جستجو کنيم.
در آن مجلس نظر تمام ايشان بر اين موضوع قرار گرفت که من براي جستجو خارج شده و سياحت کنم. من هم با اين عزم در حالي که با خود، مال و ثروت زيادي برداشته بودم، از هندوستان، خارج شدم. دوازده ماه سير نمودم، تا آن که به نزديکي شهر کابل رسيدم. به طايفه اي از ترکمن ها برخورد نمودم. آنها مرا غارت و جراحات شديدي بر من وارد آوردند. به کابل وارد شدم. حاکم کابل از حال من مطلع شد و مرا روانه بلخ کرد. والي در آن زمان، داوود بن عباس بن ابي الاسود بود.
مطلع شد که من از هندوستان براي تحقيق از دين اسلام بيرون آمده و در اين باره با فقهاء و علماء علم کلام مناظره کرده ام و زبان فارسي را آموخته ام، لذا کسي را فرستاد و مرا در مجلس خود احضارکرد. فقهاء را هم حاضر کرد و آنها با من مناظره نمودند و من هم به آنها خبر دادم که ازهند براي يافتن اين پيغمبري که در کتابهاي خود نام او را ديده ام، خارج شده ام. گفتند: نام آن پيامبر چه مي باشد؟ گفتم: نام او محمد است. گفتند: اين شخص، پيغمبر ما است. از شريعت و دين او سؤال کردم. آنها تا حدي مرا آگاه نمودند. گفتم: من مي دانم که محمد پيغمبر است، اما نمي دانم اين که شما مي گوييد، همان است يا نه. جايش را به من بگوييد تا نزد او بروم و از علائمي که به ياد دارم، جويا شوم. اگر او همان پيغمبري بود که مي شناسم، به او ايمان مي آورم.
گفتند: او از دنيا رفته است.
گفتم: وصي و خليفه او کيست؟ گفتند: ابوبکر.
گفتم: اين کنيه است، نام او را بگوييد.
گفتند: عبداللّه بن عثمان و او از قريش است.
گفتم: نسب پيغمبر خود محمد (ص) را بگوييد.
نسب او را بيان کردند.
گفتم: آن پيغمبري که من به دنبال او هستم، اين شخص نيست، زيرا آن که در پي اوهستم، خليفه اش برادر او در دين، پسرعموي او در نسب، شوهر دخترش در سبب مي باشد.
ايشان پدر اولاد او است و آن پيغمبر در روي زمين اولادي غير از اولادخليفه خود ندارد. وقتي اين سخنان را شنيدند، آشوبي به پا شد و گفتند: ايها الامير اين مرد از شرک خارج و وارد کفر گرديده و خون او حلال است.
گفتم: اي مردم، من خود ديني دارم و از آن دست بر نمي دارم تا آن که دين بهتري بدست آورم. من اوصاف اين مرد را در کتب پيغمبران گذشته اين طور ديده ام و ازشهر و ديار و عزت و دولت خود بيرون نيامدم، مگر براي يافتن او، و اين که شمامي گوييد مطابق با اوصاف اين پيغمبر موعود نيست، دست از سر من برداريد. والي وقتي اين مطلب را ديد، حسين بن اسکيب را که از اصحاب امام حسن عسکري (ع) بود، خواست و به او گفت: با اين مرد هندي مناظره کن.
حسين گفت: خدا امير را حفظ کند، فقهاء و علماء در محضر تو هستند و از من داناترو بيناترند.
گفت: نه، بلکه همان طوري که مي گويم در خلوت با او مناظره کن و کمال ملاطفت رارعايت نما.
حسين مرا به خلوت برده و با من مدارا نمود و گفت: آن کس که تو مي خواهي همين محمد است که اينها گفتند. وصي و خليفه او علي بن ابيطالب بن عبد المطلب (ع) است.
او همسر فاطمه (س)، - دختر آن حضرت - و پدر حسن و حسين - دو فرزندپيامبر - است. غانم مي گويد: وقتي اين سخنان را شنيدم، گفتم: اللّه اکبر، اين شخص همان است که من مي خواهم، لذا به نزد داوود بن عباس آمدم و گفتم: ايها الامير آن کس را که مي خواستم، پيدا کردم.
اشهد ان لااله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه.
داوود به من احسان و اکرام نمود و متوجه حسين شد و گفت: مراقب حال او باش. همراه حسين رفتم و با او انس گرفتم و مسائل دين خود را از او آموختم: نماز و روزه و ساير واجبات را به من آموخت. تا آن که روزي به او گفتم: ما در کتابهاي خودديده ايم که اين محمد خاتم پيغمبران مي باشد و بعد از او پيغمبري نيست. ديگر آن که کارها بعد از او با وصي و وارث و خليفه او است. پس از آن با وصي بعد از وصي،يعني اين امر در اعقاب و فرزندانش تا قيامت هست. حال بگو وصي وصي محمد چه کسي است؟ گفت: حسن و بعد از او حسين مي باشد و بعد از او پسران حسين (ع) و خلاصه نام ايشان را ذکر کرد، تا آن که به صاحب الزمان (ع) رسيد.
بعد هم مرا از آنچه واقع گشته، خبر داد، لذا فکري نداشتم، مگر آن که به دنبال ناحيه مقدسه براه بيفتم. بعد از آن در سال 264، غانم به شهر قم آمد و با اهل قم و طايفه اماميه بود تا آن که بابرخي از ايشان روانه بغداد شد و با او رفيقي از اهل سنت بود که ابتداء هم مذهب بودند. غانم مي گويد: بعضي از اخلاق آن رفيق را نپسنديدم، لذا از او جدا شده و سفرمي کردم، تا وارد سامرا شدم و از آن جا به سوي عباسيه (مسجد بني عباس که حالامخروبه و معروف به خلفاء است و سابقا دارالحکومة بوده است) رفتم. در آن جا نمازرا خوانده و درباره چيزي که قصد داشتم به فکر فرو رفتم. ناگهان ديدم کسي نزد من آمد و گفت: تو فلاني هستي؟ و مرا به آن اسمي که در هند داشتم، نام برد.
گفتم: بله.
گفت: مولاي خود را اجابت کن.
وقتي اين مطلب را شنيدم، به همراهش روانه شدم. او در ميان کوچه ها مي رفت و من به دنبالش بودم. تا آن که وارد خانه و باغي شد. من هم داخل شدم. در آن جا مولاي خود را ديدم که نشسته اند و به من توجه کردند و به زبان هندي فرمودند: مرحبا يا فلان (خوش آمدي)، حالت چطور است؟ حال فلان وفلان (تمام چهل نفر از دوستان مرا نام برد) چطور است؟ و راجع به هر يک از ايشان جداگانه سؤال فرمود. بعد هم مرا به وقايعي که برايم اتفاق افتاده بود، خبر داد و تمام اين سخنان را به زبان هندي فرمود.
بعد فرمود: مي خواهي با اهل قم به حج بروي؟ عرض کردم: آري، مولاي من.
فرمود: با ايشان مرو، امسال صبر کن و سال آينده برو.
پس از آن کيسه اي که نزدحضرتش بود، برداشت و به من مرحمت کرد و فرمود: اين را براي مخارجت بردار ودر بغداد بر فلاني - نام او را ذکر فرمود - وارد شو و او را بر چيزي مطلع نکن. بعد از آن غانم برگشت و به حج نرفت.
پس از آن قاصدها آمدند و خبر آوردند که حجاج در آن سال از عقبه (محلي است) برگشته اند. و به اين وسيله، علت منع حضرت از تشرف به حج، دانسته شد. غانم هم به خراسان مراجعت کرده و در سال بعد به حج مشرف شد و براي ما هديه فرستاد و برگشت بعد به خراسان رفته و همان جا توقف نمود، تا آن که وفات کرد. [1] .
پاورقي

[1] ج 2، ص 15، س 20.

برکات حضرت ولي عصر عليه السلام( خلاصه العبقري الحسان)- علي اکبر نهاوندي- نرم افزار شميم گل نرگس



2010/7/18 :: 12:8 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

عصر روشن ايمان

 

و خورشيد ايمان، آرام آرام از مشرق نگاه تو درخشيد و انوار نوراني وجودت، شهاب گونه، سينه آسمان را شكافت و آغاز شد. صبح مباركي كه نويدگر حكومت مهر تو بر سرزمين دلها بود.

از كران تا كران، همه در تماشاي جلوه‌هاي جمالت، چشم شده بودند.

خاك، مشتاقانه براي پابوسي قدم‌هايت جوانه مي‌زد و مي‌شكفت.

آسمان در پيشگاه جبروتي‌ات، سر بر خاك ذلت نهاده بود و گوش به فرمانت داشت. فرشتگان، در وسعتي بي‌نهايت و در سكوتي عظيم، مبهوت زيبايي تو بودند.

اينك، ملكوت هستي در چنبره ولايت تو بود.

اينك، بي‌كرانه لاهوت، تنها سمت كوچكي از چشم انداز نگاه تو را پر كرده بود. اينك، هستي بر مدار تو مي‌چرخيد و زمان، افسار دقايقش را به دست تو سپرده بود.

گويي عالم به جسمي بي‌جان مي‌ماند كه تنها با اتصال به چشمان تو جان مي‌گرفت. گويي آن به آن، نور وجودت در رگهاي خالي موجودات جاري مي‌شد و روح زندگي را در تمامي ذرات مي‌دميد.

صبح نهم ربيع الاول بود و روز آغازين فرمانروايي عشق.

صبح نهم ربيع الاول بود و روز حكومت فارس الحجاز!

هستي در تب و تاب عجيبي افتاده بود. گويي اين پيامبر بود كه از حراي زمان بيرون مي‌آمد و به اذن خدا به اسم اعظمش تكلم مي‌كرد.

گويي اين علي(ع) بود كه آمده بود تا براي هميشه، ريشه ظلم و ستم را از صفحه روزگار محو كند.

گويي اين حسين(ع) بود كه آمده بود تا زنده كند روح حقيقت را در كالبد زمان!

چه صبح صادق روشني بود و چه نسيم فرح‌بخشي مي‌وزيد!

كجايي اي ابن ملجم كه بنگري ادامه حكومت عدل علي(ع) را!

اينك، اي اهالي دروغ، اهالي كفر، اهالي دوزخ و آتش، اين آخرين سلاله مصطفي(ع) است كه در باشكوه‌ترين جلوه در آمده است تا آغاز كند پادشاهي عالم را.

اين مهدي است كه در شام تيره دين، به درخشيدن در آمده تا از پايه فرو ريزد كاخ حكومت شيطان را.

اين بقيه الله(ع) است كه مي‌آيد تا طومار زندگي تبهكاران را در هم پيچد و آغاز كند عصر روشن ايمان را...

 

نسرين رامادان - ماهنامه موعود شماره 52



2010/7/18 :: 12:7 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

مبارزه با عوامل ستيز با مهدويت

 

(راه مبارزه و مقابله باستيزه جويي‌هاي دشمن (2

 

1. در مقابل انكار، آگاهي و تثبيت حقيقت مهدويت و رفع توهمات و شبهات بايد نمود. مثلاً يادآوري اين نكته كه مهدويت نياز عمومي بشر بوده، ريشه در اديان، قرآن و روايات نبوي دارد.

2. در مقابل تخريب، ترميم و تبيين و ايجاد اعتماد

3. در مقابل تحريف: 1. روشنگري و تبيين و ايجاد اعتماد 2. خرافه‌زدايي 3. تعميق ايماني كه مردم به امام زمان دارند. مقام معظم رهبري مي‌فرمايد: «اثبات اصل مهدويت در يك محفل علمي با مخاطباني كه اهل علم و اهل تفكر و استدلال‌اند، جزو‌ آسانترين كارها است. در اين هيچ ترديدي نيست. ايمان و اعتقاد مردم هم خوب است منتها تعميق اين ايماني كه مردم به امام زمان (ارواحنا فداه و عليه الصلاة و السلام) دارند، كار بسيار ظريفي است. بخش مهم كار شما (مركز تخصصي مهدويت) اين است كه عشق و محبت و سوز و گدازي كه مردم ما به طور طبيعي نسبت به حضرت دارند، در سطح عموم مردم به خصوص جوانان، با يك نگاه عالمانه و آگاهانه همراه كنيد.

بركات اينكار لاتعدّ و لاتحصي است.(1)

4. در مقابل جايگزين سازي: 1. رسواسازي فرقه‌هاي و جريانات انحرافي 2. ارائه ضعفها و نواقص نظامي‌هائي چون ليبرال دموكراسي و... براي ايجاد دلزدگي و شكستن هيمنة ترس از انتقاد از اين نظام‌ها 3. تبيين و تعميق انديشة مهدويت 4. ارائه استراتژي مطابق با روايات، نسبت با آينده در مقابل استراتژي‌هاي ديگر.

البته در همة اين‌ها در گرو توانمندي در شيوه‌ها و ابزارهاي نوين براي مقابله با ستيز دشمن است. حضرت علي «عليه السّلام» فرمود: رد الحجر من حيث جاءك فانه لايرد الشر الا بالشر.(2)

پي نوشت ها:

 

1. مقام معظم رهبري، فصلنامة انتظار، ش 9 و 8، در جمع دانش پژوهان مركز تخصصي مهدويت.

2. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي؛ غرر الحكم، ص 334، شماره 7695.

 

انتظار8 / مهدي ستيزان / محمدصابر جعفري / اصل اين کتاب از سايت isfahan.mahdi313.org گرفته شده که در چند قسمت ارائه شده است.



2010/7/18 :: 12:7 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
منجي گرايي در اينترنت
 
امروزه، با رواج شبكه جهاني اينترنت دسترسي سريع به موضوعات مختلف علمي، فرهنگي، خبري و ... ممكن شده است، اما شايد برخي از افراد در مورد اينكه آيا مسائل ديني، اعتقادي و معنوي نيز در اينترنت و در بين سياست هاي مختلف آن جايگاهي دارند يا نه در شك و ترديد باشند، با جست و جويي سريع در اينترنت مي¬توان ترديد و شك در اين مسأله را از خود دور ساخت و به آماري شگفت¬انگيز دست يافت و آن اينكه اگر شما با موضوعاتي نظير «پايان جهان» يا «آخر¬الزمان» و يا «بازگشت عيسي مسيح» و «منجي¬گرايي» در هر يك از موتورهاي جستجو و يا دايركتوري¬هاي اينترنت به جست جو بپردازيد حتي فرصت ورق زدن صفحات موجود كه هر يك داراي دهها مدخل هستند نيز، نخواهيد داشت چه برسد به ورود به هر مدخل و خواندن و مطالعه جزييات آن.
اطلاعاتي كه در زير سعي شده تا به صورت بسيار موجز و مختصر ذكر گردد، تنها بخشي از اين اطلاعات گسترده است كه با جست و جو در موتور جستجوي google به دست آمده است.
نظر خوانندگان گرامي را به آن جلب مي¬نماييم:
الف ) آخر¬الزمان «پايان جهان» با 3430000 مدخل در google با عناويني نظير:
1ـ پايان جهان آنطور كه مي¬شناسيم:
(/www. Geocities. Com / Athens/ oracle/ 9941)
2ـ جهان چگونه به آخر خواهد رسيد.
3ـ آيا بعد از اين پايان، جهان باز هم ادامه خواهد يافت؟
(www. Jesuswarrior.de)
4ـ پايان جهان نزديك است:
(www. Aaaa. Demon. N1/worldend2. html)
5ـ خود را براي پايان جهان آماده سازيد و ...
(www. Post _ gazette. Com)
ب) بازگشت عيسي مسيح با 507000 مدخل با عناويني نظير:
1ـ زمان بازگشت عيسي مسيح:
(/members. Ao1. com/jcaves 7)
2ـ بازگشت عيسي مسيح و روز خدا
3ـ جلال و بزرگي عيسي مسيح و موضوعات عصر ايمان
4ـ بازگشت عيسي مسيح نزديك است:
(www. Serve. Com/ exjw/ userspages/ peace/ html)
5ـ منابع مذهبي و اطلاعاتي در خصوص ظهور عيسي مسيح
6ـ بازگشت جسماني عيسي مسيح را تصور كنيد
(www. Theshop. Net/ gjess/ mbpgretum. Htm)
7ـ علائم ظهور عيسي مسيح
(users. Panola. Com)
8ـ بازگشت عيسي مسيح، واقعيت¬ها، اهميت و نحوه آن:
(www. Jokimos. Org/ vings 302. html)
9ـ بازگشت مجدد آقا و نجات دهنده ما عيسي مسيح:
(www. Ncinter. Net/- ejt)
10ـ عيسي مسيح عشق را از آسمان با خود مي¬آورد:
(www. believers. Org)
حال در اينجا بد نيست تا پاره¬اي از مطالب عنوان شده در اين سايت¬ها و منابع را مورد اشاره قرار دهيم تا با مطالب عنوان شده نيز آگاهي بيشتري حاصل گردد:
در مقاله¬اي كه تحت عنوان «بازگشت مسيح نزديك است، 2 روز = 2000 سال» چنين آمده است:
ما نمي¬توانيم زمان دقيق بازگشت عيسي مسيح را تعيين نماييم، اما پيشگوئي¬هاي انجيل نشان مي¬دهد كه بازگشت او بسيار نزديك است و پيشگوئي¬هايي كه در رابطه با انتظار و براي ظهور مسيح است خاطر نشان مي سازند كه وي بعد از 2000 سال بازخواهد گشت. انجيل مي¬گويد: عيسي دو هزار سال پس از عروجش به آسمان دوباره باز خواهد گشت و هزار سال بر روي زمين پادشاهي خواهد كرد كه در بخش مكاشفات انجيل به آن اشاره شده است. عيسي مسيح را با قلب¬هاي خود فراخوانيد تا او آقا و سرور شما گردد و نجات دهنده شما، و مطمئن باشيد كه اين عمل پيش از آنكه خواست شما باشد خواست الهي است.
در مقاله ديگري تحت عنوان«زمان بازگشت عيسي مسيح» بحث مفصل و مستدلي در مورد زمان بازگشت وي مطرح شده است و چنين نتيجه گيري شده است كه خود حضرت مسيح زمان بازگشت و ظهور خود را نمي¬داند و در انجيل آمده است كه:
عيسي به حواريون خود گفت من تنها آنچه را كه خدا به من مأموريت داده است براي شما آشكار مي¬سازم (انجيل يوحنا 17:8 ) و تنها آنچه را كه از خدا شنيده¬ام براي شما آشكار سازم (يوحنا: 15:15) من بسياري چيزها را براي شما مي¬گويم، اما آن كس كه مرا به سوي شما فرستاده است حقيقت محض است و من به جهانيان سخنان او را مي¬گويم (يوحنا 8:26)
من از خود هيچ چيز ندارم، بلكه تنها آن چيز را كه او به من امر بكند انجام مي دهم، زيرا من به خواسته خود عمل نمي¬كنم بلكه به خواسته كسي كه مرا به سوي شما فرستاده عمل مي¬كنم.(5030).
عيسي مي¬گويد : شما نمي¬توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد، زيرا اين فقط در يد قدرت خداوند است.
هيچ بشري از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهي ندارد، حتي فرشتگان و تنها خداوند آگاه است. (انجيل متي 24:40)
مسيح مي¬گويد: هميشه آماده باشيد: زيرا كه من زماني مي¬آيم كه شما فكرش را نمي¬كنيد.(لوقا 12:40)
در مقاله ديگري شيوه ظهور حضرت عيسي به اين شكل شرح داده شده است كه : عنقريب بعد از آن آزمايش سخت روزگاران خورشيد تيره و تار مي¬گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت¬هاي آسماني نيز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسماني آشكار خواهد شد و سپس تمامي قبائل زمين نگران و غمگين مي گردند و آنگاه عيسي از ابرهاي آسماني با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد. (متي 30ـ24:29).
در جاي ديگر چنين آمده است كه از آن آزمايش سخت، خورشيد تيره خواهد شد، ماه نور افشان نخواهد كرد و سپس عيسي با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد. (مرقس 27ـ 13:24)
در مقاله¬اي ديگر نشانه¬هاي آخر¬الزمان به نقل از انجيل چنين معرفي گرديده است:
در آخرين روزها ( منظور روزهاي نزديك به ظهور است) بشر خودخواه و خود پرست خواهد شد، نسبت به والدين خود ناسپاس و غير مطيع مي¬گردد، تقدس از بين خواهد رفت، افراد آشتي طلب و صلح جو نخواهند بود، وحشي و خونخوار مي¬گردند و از خوبي¬ها متنفر مي¬گردند، پيش از آنكه به خدا عشق بورزند، عاشق لذائذ دنيوي مي¬گردند، مغرور، متكبر، فحاش و بد دهن مي¬شوند.
در مقاله¬اي ديگر هدف بازگشت حضرت عيسي چنين عنوان شده است:
در ادعيه¬اي كه حضرت عيسي به طرفداران خود تعليم داده آمده است كه: براي ايجاد يك پادشاه الهي در زمين دعا كنيد:
پادشاهي و حكومت الهي تحقق خواهد يافت و همانطور كه در آسمان ها ايجاد
شده در زمين نيز تحقق مي¬يابد.( انجيل متي 6:10)
و در اين زمان گفته¬هاي داوود تحقق خواهد يافت، صالحان وارث زمين خواهند شد و براي هميشه در زمين سكني خواهند گزيد.( زبور داود 37:29).
مسيح به زمين باز خواهد گشت و با برانداختن نظام¬هاي بشري، پادشاهي الهي را بر روي زمين حكمفرما خواهد ساخت. او جهان را از تبهكاري و شرارت خواهد زدود و با جلال و شكوه الهي، به عنوان راه حلي مقدس براي مشكلات فعلي پر¬خواهد كرد.
صالحانه و ميانه¬رو زندگي كنيد، در جهان كنوني به دنبال آن اميد مقدس، ظهور شكوهمند حكومت الهي و عيسي مسيح نجات دهنده بگرديد. (13ـ 12: انجيل تيطس)[1]



2010/7/18 :: 12:6 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

اهميّت رجعت

 

 

الف) رجعت، يوم الله

 

امام صادق (عليه السلام) در ضمن حديثي، روز رجعت را يکي از روزهاي خداوند برشمرده که قدرت و عظمت خداوند در آن متجلّي خواهد شد. ايشان مي‌فرمايند:

«ايّام الله ثلاثَهٌ: يَومُ يَقُومُ القائمُ و يومُ قيام?الكرَّةِ و يومُ القِيامَة»؛1 «روزهاي الهي سه تاست: روزي كه قائم آل محمد خواهد كرد، روز رجعت و روز قيامت.»

منظور از يوم الله روزهاي خاصي است كه امر خدا چنان ظهور مي‌يابد كه براي هيچ روز ديگري اين ظهور پيدا نمي‌شود. به تعبير ديگر، منظور از ايّام الله روزهايي است كه امر الهي اعم از نعمت يا عذاب، عزّت يا ذلّت، ظهور تام مي‌يابد.2

 

ب) اعتقاد به رجعت، ويژگي شيعه

 

امام صادق (عليه السلام)، يكي از ويژگي‌هاي شيعه را اعتقاد به رجعت برشمرده‌اند و مي‌فرمايند:

«ليس مِنّا من لم يُؤمنُ بِكَرَّتِنَا»؛3 «از ما نيست كسي كه ايمان به رجعت ما نداشته باشد.»

 

ج) اعتقاد به رجعت، شرط ايمان

 

امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايند:

«مَن اقَرَّ بِسَبعَةِ اشياءٍ فَهوَ مؤمنٌ ...الايمانُ بِالرَّجعَةِ»؛4 «هر كس به هفت چيز ايمان داشته باشد، مؤمن است و در ميان آن هفت چيز، ايمان به رجعت را ذكر نمودند.»

 

د) انکار رجعت، انکار قدرت خداوند

 

«تلک قدرة الله فلا تُنکروها»؛5 «رجعت تجلي قدرت خداست آن را انکار نکنيد.»

اهل‌بيت‌(عليهم السلام) بر اعتقاد به رجعت بسيار پافشاري کرده و انکار آن را انکار قدرت خدا دانسته‌اند:

اعتقاد به رجعت، از ضروريات مذهب شيعه‌ي اماميه به شمار مي‌رود و بسياري از بزرگان شيعه، مانند شيخ مفيد، سيد مرتضي، شيخ طوسي، امين الاسلام و ... بر حقانيت و صحت رجعت، ادعاي اجماع و اتفاق کرده‌اند.

 

پي نوشت ها:

 

1. شيخ صدوق، الخصال، ص180 .

2. طباطبايي، الميزان، ج 12، ص 18 و 19 .

3. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 92 و 121 .

4. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 92 و 121 .

5. همان، ص74

 

منبع: تنهاراه



2010/7/18 :: 12:6 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

آيه ي پنجم،آيه ي 86 از سوره ي مباركه ي هود

 

بَقِيتُ اللّهِ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ما أَنَا عَلَيكُمْ بِحَفيظ؛1

 

«اگر مؤمن باشيد، باقي مانده خدا براي شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نيستم».

در روايات گوناگوني آمده است: «بقية الله» تفسير به وجود امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا برخي ديگر از امامان(عليهم السلام) شده است. امام باقر(عليه السلام) فرمود:

«وَ أَوَّلُ مَا ينْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيةُ بَقِيتُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يقُولُ: أَنَا بَقِيةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه»؛2 «نخستين سخني كه مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) پس از قيام خود مي‏گويد، اين آيه است: »« بَقِيتُ اللّهِ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ سپس مي¬فرمايد: «منم بقيةالله بر روي زمين».

درست است كه در آيه مورد بحث، مخاطب قوم شعيب بوده و منظور از« بقية الله»، سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهي است؛ ولي هر موجودي نافع ـ كه از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد ـ «بقيةالله» محسوب مي‏شود. بر اين اساس تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ بقيةاللهاند. تمام رهبران راستين نيز كه پس از مبارزه با يك دشمن سر سخت براي يك قوم و ملت باقي مي‌مانند، از اين نظر بقيةالله¬اند. سربازاني كه پس از پيروزي از ميدان جنگ باز مي‏گردند، آنان نيز بقيةالله¬اند.

از آنجايي كه مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، آخرين پيشوا و بزرگ¬ترين رهبر انقلابي پس از بعثت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) است، يكي از روشن¬ترين مصاديق «بقيةالله» و شايسته‏ترين فرد به اين لقب است؛ به خصوص كه تنها باقي مانده بعد از پيامبران و امامان است.

 

پي نوشت ها:

 

1. هود ( 11 )، آيه 86.

2. صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص330، باب 33، ح16.

 

نويسنده:خدامراد سليميان

منبع: درسنامه مهدويت1-ص43 تا44



2010/7/18 :: 11:42 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

تكليف عاشقان -

 

از ديگر مواردى كه به عنوان تكليف (عاطفى و اخلاقى) منتظران و دوستداران امام عصر، عليه?السلام، در زمان غيبت،برآن تاكيد گرديده است صدقه دادن براى حفظ و سلامتى آن وجود مقدس و مبارك است.

انگيزه انسان در صدقه دادن براى خود و عزيزانش، بى ترديد از محبت و دوستى او نسبت?به آنان سرچشمه مى?گيردو هرچه اين دوستى بيشتر باشد، اعمال عاطفى او نسبت?به آن عزيز از جمله صدقه دادن نيز، فزونتر خواهد بود.

اكنون تو خود بينديش در اين زمان چه كس براى ما عزيزتر است؟ جز مولا و سرورمان، امام عصر، حضرت صاحب?زمان؟

از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله روايت?شده كه فرمود:

«ايمان نياورده احدى از شما تا آن گاه كه من و اهل بيتم نزد او از جان و فرزند وى و تمامى مردم محبوتر باشم?».

و چگونه چنين نباشد و حال آن كه همه نعمتهاى ظاهرى و باطنى مانند اصل وجود من و تو، زندگى، دين، عقل، صحت?و عافيت و ديگر نعمتها همه از پرتو وجود مقدس امام زمان و عنايت اوست. وجود عزيزان و نزديكان من و تو نيز كه براى?سلامتى آنان صدقه مى?دهيم، آن هم به بركت وجود مقدس آن يگانه عزيز دوران است.

پس هم ايمان آدمى اقتضا مى?كند و هم محبت او كه به ياد مولا و امام زمانش صدقه دهد; حتى بر آنان هم كه براى خودو عزيزانشان صدقه مى?دهند سزاوار است كه ابتدا براى آن حضرت صدقه دهند; زيرا وجود و سلامتى آنان نيز از عنايت?آن عزيز و به طفيل وجود و سلامتى حضرتش تامين مى?گردد.

و اما حال آنان كه همواره آتش محبت و عشق نسبت?به مولايشان در دل شعله ور دارند و جز آن وجود مقدس كسى?را لايق هستى و سزاوار عافيت و تندرستى نمى?دانند، به خوبى روشن است. انگيزه آنان نه ثواب صدقه است، و نه حتى?حفظ عزيزان خويش در پرتو سلامتى مولايشان; بل فقط و فقط براى او صدقه مى?دهند و بس; و تو ترديد مكن كه عنايت وگوشه چشمى از آن سرور كائنات، هماره به سوى اينان و عزيزانشان سرازير است.

 

با استفاده از كتاب «پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى?» از على?اكبر صدرالاسلام همدانى

مجله موعود شماره 17



2010/7/18 :: 11:38 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
و اما آخرالزمان...
 
در احاديث، علل فتنه‌ها بيان شده كه با ريشه‌يابي آنها و پرهيز از عوامل آنها، انسان مي‌تواند خودش را در برابر اين فتنه‌ها بيمه كند كه به شماري از آنها اشاره مي‌كنيم.
زلزله و طوفان در اثر آوازه‌خواني؛ مرگ‌هاي ناگهاني در اثر شيوع بي‌بند و باري؛ خشكسالي در اثر كم‌فروشي و ربا؛ سيطرة دشمن در اثر پيمان‌شكني؛ رانش زمين در اثر روابط نامشروع؛ سيطرة رهبران نكوهيده در اثر رواج تصوّف...

 
گفت‌وگويي كوتاه با حجت‌الاسلام و المسلمين علي اكبر مهدي‌پور

اشاره:

حجت‌الاسلام و المسلمين علي‌اكبر مهدي‌پور از محققان بنام حوزة مهدويت هستند. تاكنون آثاري چند از ايشان در اين زمينه چاپ و منتشر شده است. از آن جمله مي‌توان به ترجمة اثر گران‌سنگ روزگار رهايي ـ تأليف كامل سليمان ـ دربارة موضوع آخرالزمان؛ علايم و نشانه‌هاي آن و آثاري ديگر دربارة شناخت امام عصر(ع) اشاره كرد. مقالاتي از ايشان نيز دربارة آخرالزمان در اسلام و نشانه‌هاي ظهور در شماره‌هاي گذشته موعود تقديم خوانندگان گرامي شده بود. به همين مناسبت گفت‌وگويي كوتاه با ايشان ترتيب داديم كه همچون هميشه، با روي باز و آغوش گشودة اين عزيز روبه‌رو شد. اميد كه مقبول طبع شما قرار گيرد.

آخرالزمان به چه معني است و به چه مقطعي از زمان اطلاق مي‌شود؟

در كتب آسماني و اديان الهي به دوران پايان زندگي انسان در اين جهان آخرالزمان گفته مي‌شود.
با توجه به تعبير پيامبر اكرم(ص) كه فرمود: «انا و السّاعة كهاتين؛ من و قيامت همانند اين دو هستيم. دو انگشت سبابه‌شان را هم نزديك كردند.»1 بعثت پيامبر سرآغاز آخرالزمان به شمار مي‌آيد. در بحارالانوار، در بيش از سي حديث از پيامبر اكرم(ص) به عنوان پيامبر آخرالزمان تعبير شده است. در سي و هفت حديث از ظهور آقا بقيّـة الله(ع) در آخرالزمان گفت‌وگو شده است. در ده‌ها حديث از رواج ستم در آخرالزمان، بازگشت حضرت عيسي در آخرالزمان، ياران حضرت مهدي(ع) در آخرالزمان، بانگ آسماني، رجعت امامان و خروج دابـة ‌الارض در آخر الزمان گفت‌وگو شده است. در شماري از احاديث عصر پيامبر، عصر اميرمؤمنان(ع) و عصر امام صادق(ع) نيز تعبير آخرالزمان اطلاق شده است. در تعدادي از احاديث از تأسيس «زوراء» يعني بغداد در آخرالزمان گفت‌وگو شده است. بنابراين واژة آخرالزمان واژة كشداري است و به دو معني اطلاق مي‌شود 1. به معني اعمّ و به اصالت، يعني از بعثت پيامبر تا آغاز قيامت و 2. به معني اخصّ، يعني به عصر حضرت مهدي(ع) كه آن نيز به دو بخش متمايز، پيش از ظهور و بعد از ظهور تقسيم مي‌شود. برداشت مسلمانان عصر رسالت، نزديك شدن رستاخيز و كوتاهي اين مكتب است؛ ولي در منابع زرتشتي و مسيحي از سلطنت هزار سالة منجي سخن رفته، در تاريخ طبري مدت آخرالزمان هفت هزار سال تعيين شده ولي در آموزه‌هاي شيعي مدت حكومت حضرت مهدي(ع) سيصد و نه سال تعيين شده، ولي دوران رجعت بسيار طولاني است كه از فرمانروايي پنجاه هزار سالة امام حسين(ع) و چهل و چهار سالة اميرمؤمنان(ع) گفت‌وگو شده است.

آخرالزمان چه نسبتي با دوران ظهور دارد؟

آخرالزمان به بخش پاياني جهان گفته مي‌شود، هر چه به پايان جهان نزديك‌تر بشويم انطباق اين كلمه با آن مقطع زماني قوي‌تر خواهد بود، دولت كريمة اهل بيت(ع) آخرين دولت در جهان است و در بخش پاياني جهان يعني در مقطع آخرالزمان ـ به معني خاص ـ قرار دارد. تنها در بحارالانوار، سي و هفت حديث از ظهور امام زمان(ع) در آخرالزمان، در شش حديث از ياران خاصّ حضرت در آخرالزمان، در چهار حديث از رجعت امامان(ع) در آخرالزمان، در ده‌ها حديث از حوادث آخرالزمان در آستانة ظهور و در ده‌ها حديث از ترسيم سيماي جهان در عصر ظهور سخن رفته است. پس واژة آخرالزمان رابطة تنگاتنگي با دوران ظهور دارد.

در آموزه‌هاي اسلامي چه تصويري از آخرالزمان ارائه شده است؟

با توجه به تقسيم آخرالزمان به دو بخش متمايز: پيش از ظهور و بعد از ظهور، در آموزه‌هاي اسلامي نيز تصويري كاملاً متفاوت از آخرالزمان ارائه شده است: 1. قتل، غارت، جنگ، كشتار، سيل، زلزله، طوفان، بلاهاي طبيعي، مرگ‌هاي ناگهاني، حكومت اشرار، خشك‌سالي، قحطي، بي‌عفتي، گستاخي جوانان، بي‌بركتي عمر، بي‌احترامي به پدر و مادر، بي‌اعتنايي به دانشوران، قصاوت دل‌ها، بي‌مروّتي، رواج دل فروشي، آوازه خواني، رواج مترفين، شيوع رشوه و ربا، مدعيان دروغين، نفاق و دورويي و علني شدن روابط نامشروع، شيوع روز افزون فساد در جامعه، در بخش نخستين و بدتر شدن روز به روز آن در آستانة ظهور؛
2. آباداني جهان، عدل فراگير، احياي ارزش‌هاي انساني و اسلامي، برقراري مساوات، وفور نعمت، نزول بركات، پايان چالش‌ها، طلوع جامعة بشري، سازش انسان با طبيعت، دنياي ارتباطات، پيروزي حق بر باطل، وراثت صالحان، شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي، دوران فنّاوري، استخلاف انسان، بي‌نيازي از انرژي خورشيدي، دانش برتر، حكومت واحد جهاني بر اساس عدالت و آزادي، پايان غم‌ها و سرآغاز شادي‌ها در دوران پس از ظهور.

چگونه مي‌توان از فتنه‌هاي آخرالزمان نجات يافت؟

در آموزه‌هاي اسلامي راه‌هاي فراواني براي محفوظ ماندن از فتنه‌هاي آخرالزمان ارائه شده كه از آن جمله است: 1. پايبندي به آموزه‌هاي ديني؛ 2. پارسايي و پرهيز از گناه؛ 3. كثرت دعا براي فرج؛ 4. شكيبايي و خويشتن داري؛ 5. حفظ زبان و رازداري؛ 6. گمنامي و فرار از اشتهار؛ 7. قطع رابطه با مترفين؛ 8. مجالست با علماي رباني؛ 9. مداومت به توسل و دعا و دعاهاي رسيده از معصومين براي عصر غيبت؛ 10. توجه دائم به حضرت بقيّـ[الله(ع) و انتظار لحظه به لحظة فرج
در احاديث، علل فتنه‌ها بيان شده كه با ريشه‌يابي آنها و پرهيز از عوامل آنها، انسان مي‌تواند خودش را در برابر اين فتنه‌ها بيمه كند كه به شماري از آنها اشاره مي‌كنيم.
1. زلزله و طوفان در اثر آوازه‌خواني؛ 2. مرگ‌هاي ناگهاني در اثر شيوع بي‌بند و باري؛ 3. خشكسالي در اثر كم‌فروشي و ربا؛ 4. كاهش محصول در اثر منع زكات؛ 5. سيطرة دشمن در اثر پيمان‌شكني؛ 6. رانش زمين در اثر روابط نامشروع؛ 7. مستجاب نشدن دعاها در اثر نفاق و دورويي؛ 8. ترس و وحشت در اثر رشوه؛ 9. تسلط اشرار در اثر ترك امر به معروف و نهي از منكر؛ 10. طوفان و گردباد در اثر منكرات؛ 11. از بين رفتن بركات در اثر فرار از علما؛ 12. گرفتاري همگاني در اثر دورويي و رياكاري؛ 13. سيطرة رهبران نكوهيده در اثر رواج تصوّف.
با ريشه‌يابي فتنه‌ها و پرهيز از عوامل آن، انسان را مي‌توان در برابر فتنه‌ها بيمه كرد. ان‌شاءالله.

پي‌نوشت‌:

1. شيخ مفيد، امالي، ص 212.

ماهنامه موعود شماره 90



2010/7/18 :: 11:37 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

واسطة فيض

 

امام، واسطة فيض است. همواره توجه او به سوي آدميان است و بهارآفرين و زندگي‌بخشي است. در زيارت شريف آن حضرت غايب از نظر، مهدي موعود(ع) مي‌خوانيم: «السّلام علي ربيع الأنام و نضرة الأيّام؛ سلام بر بهار مردم و خرّمي روزگاران».1

به سبب وجود گرامي او، خداوند به جهانيان روزي مي‌دهد و آسمان و زمين، به احترام او بر پاست: «و بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الْارض و السَّماء».2

دل او، دل بيداري است كه همواره به ياد دوستان است و درد و رنج آنان را احساس مي‌كند. او تجلّي رحمت واسعه خداوندي است: «همانا رحمت پروردگارتان بر هر چيزي وسعت دارد و من، همان رحمت پروردگارم».3

وجود مقدس حضرت حجت(ع) ميان انسان‌ها، منبع بركت، دانش، درخشندگي، زيبايي و همه خيرات است. بركات وجود او و پرتو انوار وجود او، در همة دوران به بشر مي‌رسد. اين خورشيد معنوي و الهي، واسطة زمين و آسمان است. او هرگز شيعيان خود را از ياد نمي‌برد و در رفع مشكلات فردي و اجتماعي مؤمنان كوتاهي نمي‌كند. از سخنان ملكوتي حضرتش كه نشان دهندة همراهي خالصانة ايشان با بندگان خداست، اين است كه: « ما از شادماني‌تان، شاد مي‌شويم و در اندوهتان غم‌گساريم».4

چه بسيارند افرادي كه هنگام گرفتاري‌ها به ايشان توسل جسته‌اند و مشكلشان حل شده است. ايشان در غيبت، همچون خورشيدي است كه پشت ابرها پنهان است، ولي مردم از نور وجودش هماره بهره‌مندند. در سخني نغز از امام زمان(ع) روايت شده است:«چگونگي سودرساني من در زمان غيبتم، مانند سودرساني خورشيد است زماني كه ابرها آنها را از چشم‌ها پنهان سازند و من ايمن‌دهندة اهل زمينم، همچنانكه ستارگان، ايمن دهندة اهل آسمانند».5

 

پي‌نوشت‌ها:

 

1. بحارالانوار، ج 99، ص 11 و زيارت صاحب‌الامر./ 2. همان، ج 1، ص 94./ 3. همان، ج 52، ص 289./ 4. مفاتيح الجنان، دعاي عديله./ 5. همان.

 

سيّد حسن اسحاقي

ماهنامه موعود شماره 97



2010/7/18 :: 11:36 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
مهدويت در عراق

گفتگو با حجة الاسلام قپانچي « مسئول "مرکز الدراسات التخصصية في الامام المهدي(ع) »
 


با عرض سلام خدمت شما و تشکر از اين که لطف كرديد وقتتان را در اختيارمان قرار داديد.محبت کنيددر ابتدا خودتان را معرفي فرموده و كمي از فعاليت هاي خودتان را توضيح دهيد.

محمد قپانچي‎، در سال 82 ميلادي وارد حوزه شدم حدود 24 سال هم در حوزه نجف و هم در حوزه قم تحصيل كردم .
در 91-90 ميلادي به جمهوري اسلامي هجرت كردم و در بحث خارج آيت الله ميرزا جواد تبريزي، و آقايان ديگر شركت كردم.
دو سال مدير مركز فرات در قسمت تبليغ اسلامي در اينترنت بودم. آنجا شبهات زيادي را درباره حضرت مهدي(عج) ديدم و به فكر اين افتادم كه يك مركز اختصاصي درباره حضرت امام مهدي (عج) تأسيس كنم. و به حول و قوه الهي انجام شد.
در چه سالي؟

حدود سه سال پيش، دو ماه پيش از سقوط صدام. البته بعد از سقوط نظام صدام- خدا لعنتش كند- رفتم پيش آيت الله سيستاني و گفتم: حاج آقا ما يك مركز كوچك درباره امام مهدي (عج) به زبان عربي داريم كه تنها مؤسسه در عراق مي باشد و ايشان هم حمايت كردند.
شما در اين مركز چقدر با مردم ارتباط برقرار كرده ايد؟

الحمدلله مردم با عشق به امام زمانشان استقبال خوبي كردند. ما از هنرمندان عراقي در سراسر كشور عراق دعوت كرديم كه در يك نمايشگاه هنري شركت كنند كه بيش از 130 هنرمند شركت كردند. اكنون فعاليت هايمان در دو بخش است: فعاليت هاي نظري، علمي، و فعاليت هاي ميداني. در فعاليت علمي 3 بخش داريم: يك بخش تأليف، يك بخش تحقيق و يك بخش تخصصي؛ در بخش تخصصي نيز 3 بخش داريم. تخصصي در مطبوعات، تخصصي در مخطوطات (كتاب هاي خطي كه بيش از 200 عنوان كتاب خطي درباره امام زمان (عج) داريم و سعي كرديم از كتابخانه هاي بزرگ ايران و عراق حتي هند هم درباره امام مهدي(عج) كتاب جمع كنيم. ما بيش از 200 عنوان كتاب خطي را فتوكپي گرفتيم و در حال تحقيق داريم. بخش سوم هم سمعي، بصري است. سي دي، نوار ويدئويي بيش از 400، 500 سخنراني و... .
در زمينه فعاليت هاي ميداني موفق شديم بيش از 500 كتاب تا حالا منتشر و پخش و توزيع كنيم. مثل سلسلة محاورات حول المهدي، 5 جلد، سلسلة شخصيات عصر الظهور كه تا حالا 2 جلد از آن را چاپ كرديم؛ سلسلة الندواة المهدوية، 3 جلد، و يك مجله تخصصي به نام انتظار 5 جلد و يك دايرة المعارف الغيبة درباره امام مهدي در دست داريم كه پنج هزار مصطلح است . يك موسوعة امام مهدي الكبري در دست چاپ داريم كه متون خاص مهدويت را از بين كتاب هاي شيعه جمع آوري كرده و در يك جا آورده است؛ براي مثال در كتاب ارشاد بيست صفحه درباره امام مهدي (عج) است. ما اين بيست صفحه را در آن موسوعه آورده ايم كه تقريبا هفت جلد مي شود. يك سررسيد تخصصي درباره امام مهدي (عج) كه در هر صفحه مثلاً يك حديث درباره امام مهدي(عج) است يا يك شعر درباره امام مهدي(عج) است يا يك سؤالي درباره حضرت مهدي(عج) است كه آخر سر رسيد جواب هايش موجود است و اين چهارمين سال است كه منتشر مي شود.
همچنين يك بخش تخصصي براي كودكان داريم. ما الان به كودكان خوراك فكري مي دهيم تا وقتي بزرگ شدند، خيال مان از طرف آن ها راحت باشد. از سن 10 سالگي ما به آنها كتاب هاي قصه مي دهيم.
سي دي تواشيح به نام امام مهدي (عج) براي بچه ها داريم. بيش از 500 جلد كتاب چاپ كرديم .
درباره فعاليت هاي ميداني، ما الحمدلله از طريق آموزش و پرورش نجف و اطراف آن در 25 مدرسه از دبستان گرفته تا دبيرستان، ماهانه 100 برنامه مهدويت داريم و هر سال نيز اضافه مي شود. در دانشگاه هاي مختلف نيز مي رويم و سخنراني مي كنيم. جلسات پرسش و پاسخ تشكيل مي دهيم. استقبال دانشجويان خيلي خوب است. درهاي دانشگاه كوفه را خودشان برويمان باز كردند. همايش ادبي و شب شعر هم برگزار كرديم. از سراسر عراق آمدند و اشعار خودشان را درباره امام مهدي (عج)خواندند.
نمايشگاه كتاب در بيشتر استان هاي عراق داريم. به ويژه در 15 شعبان در بين الحرمين از اول يا دوم شعبان تا 15 شعبان نمايشگاه كتاب برگزار كرديم. استقبال عجيبي شد تا 4 نيمه شب نمي توانستيم در نمايشگاه را ببنديم . اين نشانه تشنگي مردم و عشق مردم به امام زمان است.
در عرصه آموزشي چه فعاليت هايي داريد؟

يك دوره آموزشي به نام «دراسة المهدويه» داريم كه 2 سال طول مي كشد.
همچنين يك دوره فشرده كوتاه مدت كه چهار دوره يك ماهه است.
براي درك ضرورت طرح مباحث مهدويت و جا انداختن آن چه راه كاري پيشنهاد مي كنيد؟

داشتن ياد امام (عج) هنر است. اين مهم ترين چيز بعد از معرفت و شناخت امام است . دوستي نتيجه معرفت و شناخت است. شناخت هم چند بعد دارد شناخت مقامات امام، حقوق امام و... .
دوستي كه آمد ديگر به هدف رسيديم. اگر كسي، كسي را دوست بدارد، ديگر فراموشش نمي كند. زيارت آل ياسين عجيب است :
السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّن‏ [1]

مي خواهد بفهماند در همه حالات امام ياد او باش اگر هيچ غفلتي پيدا نشد مي شود نورٌ علي نورٍ و انسان عاشقش مي شود. اين حالت براي مردم بايد ايجاد شود. اگر اين حالت پيدا شد، ديگر اميد به اوجش مي رسد واگر اميد به اوجش برسد فعاليت هم بالا مي رود .
كمي درباره بازجويي كه از معاون شما شيخ علي مولا توسط امريكائيان شده بود توضيح دهيد.
امريكايي ها در بازجويي از ايشان پرسيده بودند كه بگو: امام مهدي كيست؟ آيا آقاي سيستاني امام زمان را ملاقات مي كند؟ كجا ملاقات مي كند؟

آن ها نسخه اي از كتاب »يوم الخلاص« ‏‎ْرا در دست داشتند كه يك طرف آن متن كتاب بود و طرف ديگرش به انگليسي ترجمه شده بود. از روي آن مي خواندند و از وي مي پرسيدند؟ به عنوان مثال: شما مي گوييد وقتي امام مهدي (عج) بيايد، سلاح هايمان ساكت مي شود (از كار مي افتد). اين چگونه است؟ و... .
در پايان اگر توصيه اي براي عموم مردم و خوانندگان مجله داريد بفرماييد.

من به همه خوانندگان عزيز سفارش مي كنم به آشنايي با امام و عشق به امام. اين مهم ترين چيز در زندگي است.
ولايت يعني آشنايي با دين، آشنايي با خدا. ِ
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي. [2]
 


برگرفته از سايت www.aman.ir



2010/7/18 :: 11:35 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

از صفر تا بيست

 

يك آزمون اساسي با سه پرسش اساسي

1. اگر عزيزي را گم كرده باشيد، چه مي‌كنيد؟

آسوده و بي‌خيال مي‌نشينيد تا كم كم فراموشش كنيد؟

يا براي يافتن او همه تلاش خود را به‌ كار مي‌بريد.

شب و روزتان را به جستجوي او مي‌گذرانيد...

تا آن كه او را بيابيد يا نشاني از او پيدا كنيد؟

كدام‌ يك؟

2. اگر كسي را دوست داشته باشيد و بدانيد كه او نيز به شما بسيار علاقه‌مند است، آن قدر كه از بيماري شما بيمار مي‌شود و از خوشحالي شما خوشحال، چه مي‌كنيد؟

تنها به زبان اين دوستي را ابراز مي‌كنيد؟

يا در عمل، محبت خود را به او نشان مي‌دهيد؟

پيوسته در پي جلب رضايت او هستيد، به مناسبت‌هاي مختلف براي او هديه مي‌بريد، لباسي را مي‌پوشيد كه او دوست دارد، از عطري استفاده مي‌كنيد كه او مي‌پسندد و ...

كدام‌ يك؟

3. اگر بدانيد، كه براي حل مشكلاتتان مي‌توانيد به كسي مراجعه كنيد كه آماده كمك به شما مي‌باشد و براي ارتباط با او گفتن يك سلام كافي است، چه مي‌كنيد؟

آيا از كنار اين موضوع بي‌تفاوت گذر مي‌كنيد؟ يا تمام تلاش خود را براي استفاده از اين فرصت به كار مي‌بريد؟

كدام يك؟

اكنون ما كه مي‌گوييم

در انتظار امام زمانمان نشسته‌ايم،

او را به جان دوست داريم،

گره مشكلاتمان به دست او باز مي‌شود،

چگونه‌ايم و چه مي‌كنيم؟

هر صبح با سلام بر او روزمان را شروع كرده و آمدنش را از خدا مي‌خواهيم؟

براي سلامتي او صدقه مي‌دهيم؟

و مهم تر آن كه

آن گونه كه او مي پسندد زندگي كرده و عمرمان را سپري مي‌كنيم؟

خوب است در اين آزمون اين سه پرسش ساده را از خود بپرسيم و به خودمان نمره دهيم.

از صفر تا بيست!

امام منتظران(عج): ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي‌كنيم و ياد شما را از خاطره نبرده‌ايم...

بيائيد ما نيز ياد او را از خاطر نبريم و براي آمدنش دعا كنيم...

 

ماهنامه موعود شماره 72



2010/7/18 :: 11:35 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
تشرف مردي سبزي فروش در مسجد سهله

 
سيد محمد بن سيد حيدر کاظميني (ره) فرمود: زماني که در نجف اشرف براي تحصيل علوم ديني ساکن بودم (حدود سال 1275) مي شنيدم عده اي از علماء و متدينين مي گفتند: مردي که شغلش سبزي فروشي است حضرت ولي عصر (ع) را زيارت کرده است.جويا شدم که آن شخص را بشناسم وبالاخره ايشان را شناختم ديدم مرد صالح و متديني است.
دوست داشتم با او در مکان خلوتي نشسته و کيفيت جريان را برايم بگويد، لذا مقدمات دوستي با او را پيش گرفتم و بسياري از اوقات که به او مي رسيدم، سلام مي کردم و از اجناسي که مي فروخت، مي خريدم. بالاخره ميان من و او رشته مودت و رفاقت پيدا شد و همه اين کارها براي شنيدن قضيه از زبان خودش بود تا آن که اتفاقا شب چهارشنبه اي براي خواندن نماز معروف به نماز استجاره، به مسجد سهله مشرف شدم. وقتي رسيدم آن سبزي فروش را ديدم که ايستاده است. فرصت را غنيمت شمرده، از اوخواهش کردم که امشب را نزد من بگذراند.
او هم با من بود تا وقتي که از اعمال مسجد فارغ شديم بعد هم طبق معمول آن زمان به مسجد اعظم (مسجد کوفه) رفتيم،زيرا آن وقتها به خاطر نبودن بناهاي فعلي و آب و خادم، در مسجد سهله جاي اقامتي نبود. وقتي به مسجد رسيديم و بعضي از اعمال آن را انجام داديم، در منزل مستقر شديم. اين جا من از او قضيه تشرفش را پرسيدم و خواهش کردم که قصه خود را به تفصيل بگويد. او گفت: من از اهل معرفت و ديانت زياد مي شنيدم که هر کس بر عمل استجاره درمسجد سهله مداومت داشته باشد و چهل شب چهارشنبه پي درپي به نيت ديدن امام عصر (ع) اين کار را انجام دهد، به اين امر مهم موفق مي شود و شنيده بودم که اين موضوع زياد اتفاق افتاده است، لذا مشتاق شدم و قصد کردم مداومت بر عمل استجاره را در هر شب چهارشنبه داشته باشم.
هيچ چيز مرا از انجام اين کار مانع نمي شد، نه شدت گرما و سرما و باران و نه غير آن، تا اين که نزديک يک سال گذشت ومن هميشه طبق معمول در مسجد کوفه بيتوته مي کردم. تا اين که عصر سه شنبه اي طبق عادتي که داشتم، از نجف اشرف پياده خارج شدم. فصل زمستان بود ابرها متراکم و کم کم باران مي باريد مطمئن بودم که مردم طبق معمول به آن جا خواهند آمد.
غروب آفتاب به مسجد رسيدم تاريکي سخت همه جارا در خود گرفته بود رعد و برق زيادي مي زد به همين جهت ترس زيادي بر من مستولي شد و از تنهايي وحشت کردم زيرا در مسجد احدي را نديدم حتي خادم مقرري که شبهاي چهارشنبه به آن جا مي آمد، آن شب نبود. خيلي متوحش شدم باخود گفتم: سزاوار است که نماز مغرب و عشاء را بخوانم و عمل استجاره را انجام بدهم و با عجله به مسجد کوفه مشرف شوم با اين وعده خود را آرام کردم، لذابرخاستم و نماز مغرب را خواندم و بعد هم عمل استجاره را بجا آوردم.
در اين بين متوجه مقام شريف که معروف به مقام صاحب الزمان (ع) است شدم [سابقا آن جا رابراي نماز قرار داده بودند] ديدم در آن جا روشني کاملي هست و صداي قرائت نمازگزاري به گوش مي رسد. آرام و مطمئن شدم و دلم شاد و کمال اطمينان را پيداکردم تصور کردم در آن مکان شريف بعضي از زوار هستند که من هنگام داخل شدن متوجه آنها نشده ام. عمل استجاره را با اطمينان خاطر تمام کردم. آنگاه متوجه مقام شريف شده، داخل شدم.
در آن جا روشنايي عظيمي را ديدم، اما چشمم به چراغ يا شمعي نيفتاد با اين حال از تفکر در اين مطلب غافل بودم.
در آن جا سيد جليل و با جلالتي به هيئت اهل علم بود که ايستاده و نماز مي خواند. دلم به سوي او مايل شد گمان کردم زائر و غريب است، زيرا وقتي در او تامل کردم،اجمالا فهميدم از اهل نجف اشرف نيست. به هر حال من هم شروع به خواندن زيارت امام عصر (ع) که از وظايف آن مقام مقدس است کردم و بعد هم نماز زيارت را خواندم. وقتي فارغ شدم، با خود گفتم: از ايشان خواهش مي کنم که با هم به مسجدکوفه برويم، اما بزرگي و هيبت او مانع شد. در همان جا من به خارج مقام نگاه مي کردم و مي ديدم که چه ظلمتي همه جا را فرا گرفته است و صداي رعد و برق وباران را مي شنيدم، اما متوجه مطلب نمي شدم.
در اين جا آن سيد متوجه من شد و به مهرباني و تبسم فرمود: مي خواهي به مسجدکوفه برويم؟ گفتم: آري اي سيد من، چون معمول ما اهل نجف اشرف اين است که وقتي از اعمال مسجد سهله فارغ شديم به مسجد کوفه مي رويم.
بعد از اعمال مسجد با آن جناب خارج شديم. من به وجودش مسرور و به حسن صحبتش خرسند بودم. هواروشن و معتدل و زمين خشک بود به طوري که چيزي به پا نمي چسبيد در عين حال من از باران و تاريکي و رعد و برقي که مي ديدم، غافل بودم تا به در مسجد رسيديم و حضرت روحي فداه همراهم بودند و به خاطر مصاحبت باآن جناب در نهايت سرور و امنيت بودم، چون نه تاريکي و نه باراني داشتيم. درب بيرون مسجد را زدم.
خادم گفت: کيست در را مي کوبد؟ گفتم: در را باز کن.
گفت: در اين تاريکي و شدت باران از کجا مي آيي؟ گفتم: از مسجد سهله.
در را باز کرد.
من به طرف آن سيد برگشتم، اما با کمال تعجب او را نديدم اين جا بود که متوجه شدم دنيا در نهايت تاريکي است و باران به شدت بر ما مي بارد. فرياد زدم: ياسيدنا و مولانا بفرماييد در باز شد. همين طور برمي گشتم و فرياد مي زدم، اما اصلااثري از آن جناب نديدم. عجيب آن که در همان زمان کمي که آن جا ايستاده بودم،سرما و باران مرا اذيت کرد. داخل مسجد شدم و از حال غفلت بيدار شدم، چون گويا در خواب بوده باشم. اين جابه سرزنش خود مشغول شدم و از اين که آن دلائل را ديده ام، ولي متوجه نشده ام،ناراحت بودم.
بعد هم به ياد معجزات او افتادم از قبيل: روشنايي عظيم در مقام شريف با آن که چراغي در آن جا نبود و اگر هم بود، اين طور روشن نمي شد، ناميدن آن سيدجليل مرا به اسم خودم با آن که او را نمي شناختم و تا به حال نديده بودم. و به خاطرآوردم که در مقام، وقتي به فضاي مسجد نظر مي کردم تاريکي زيادي مي ديدم وصداي رعد و برق و باران را مي شنيدم، ولي وقتي به همراه آن جناب بيرون آمده و راه مي رفتيم در روشنايي بوديم و طوري بود که زير پاي خود را مي ديدم. زمين خشک بود و هوا ملايم، تا به در مسجد رسيديم و از وقتي که ايشان تشريف بردند، تاريکي وسردي هوا و بارش باران را احساس کرده ام و غير اينها چيزهاي ديگري که باعث شديقين کنم آن جناب همان است که من عمل استجاره را براي مشاهده جمالش انجام مي داده ام و گرما و سرما را در راه حضرتش متحمل مي شدم. [1] .
پاورقي

[1] ج 2، ص 122، س 38.

برکات حضرت ولي عصر عليه السلام( خلاصه العبقري الحسان)- علي اکبر نهاوندي- نرم افزار شميم گل نرگس



2010/7/18 :: 11:33 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

انديشه مهدويت و آسيب ها

 

 

 فعاليت‌هاي غرب و مستشرقان

 

يكي ديگر از آسيب‌ها و تخريب‌ها، تحريف‌هايي است كه توسط مستشرقان در مقولة مهدويت پديد آمده است. آنان مغرضانه يا بدون مراجعه به منابع اصيل، مطالبي را به نام دين و مهدويت ارائه مي‌دهند و در پي آن، افرادي نيز با مطالب و مقاله‌هاي آنان برخورد علمي كرده و آن را يك كار علمي و تحقيقي و بدون هيچ عيب و نقص مي‌پندارند و در كتاب‌ها و مقالات خويش از آن بهره مي‌گيرند.1

 

پيامدها

 

1 . دوري گزيدن جوامع غير اسلامي از مطالب اصيل اسلامي به طور كلي و مهدويت به طور خاص كه مورد بحث است.

2 . ايجاد شك و ترديد يا تنفّر در ميان معتقدان كم اطلاع.

 

خاستگاه

 

1. بي‌اطلاعي از منابع اصيل

2. مراجعه به منابع دست چندم به جاي منابع اصيل و دست اول.

3. مراجعه به منابع و آراي مخالفان شيعه، مثلاً در بررسي ديدگاه مهدويت شيعي به جاي مراجعه به منابع اصيل شيعي، آن را در ميان ديدگاه‌هاي اهل سنت جستجو مي‌كنند. (قاعده اين است كه براي شناخت انديشه و آراي مذهبي، به كارشناسان و متخصصان خود آنها رجوع شود.)

4.جدايي از علما و كارشناسان مذهب يا آن مقوله، بي‌اعتنايي يا بي‌اطلاعي يا عدم طرح توضيحات كارشناسان مربوط.

5.برخورد مغرضانه و جانبدارانه به جاي بي‌طرفي با مقولات علمي.

6.سياست بازي و شيطنت‌هاي استكبار.

 

درمان

 

1. تبيين، روشنگري، حل شبهات و ... توسط علما و انديشمندان مانند ارائة دايرة المعارف‌ها با توضيحات كافي و دلايل معتبر و اصيل و ...

2. هوشياري درمقابل غرض ورزي‌ها و سياست‌زدگي‌ها.

3. مبهوت نشدن در مقابل غرب، مستشرقان و ... .

پي نوشت:

 

1 . دايرة المعارف بريتانيكا. واژة مهدي و اسلام و زرتشت؛ دايرة المعارف دين و اخلاق، واژة مهدي؛ موسوعة المورد، منير بلعبكي.

 

انديشه مهدويت و آسيب‌ها / محمدصابر جعفري



2010/7/18 :: 11:29 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

موعود دلها

 

سلام اي آخرين اميد مادر

سلام اي وارث غم هاي حيدر

کجايي آشناي نيمه شب ها

غريب هر سحر، موعود دل ها

بگو با ما ز بدر و فتح خيبر

غدير و ذوالفقار و دست حيدر

بگو راز احد، خون جگرها

بگو از قلب و سينه، اين سپرها

بگو دستي که دستان خدا بود

يد بيضاي ختم انبيا بود

چرا اين دست را در کوچه بستند

حريم امن و ايمن را شکستند

بگو از داغ و آتش، ميخ و ديوار

بگو از مادر مظلوم و بيمار

بگو از روز ظلمانيّ حيدر

بگو از جاري خونين کوثر

بگو از شاخه ياس خميده

کسي جز تو چنين دردي نديده

بگو کِيْ رهسپار ملک مايي

تو اي زهرا سرشت مرتضايي

بگو با ما تو از مردان نامرد

بگو از قلب، پاره جان پردرد

بگو از کوفيان و بي وفايي

بگو از ماهِ روي مجتبايي

بگو از نينوا و آفتابش

بگو از ماهتاب و عشق نابش

بگو از لعل آن لبهاي سوزان

بگو از ساقي مستان عطشان

بگو از زينب آن، ام المصائب

بگو کي مي رسي موعود غائب

بگو از غربتت اي جان زهرا

فداي روي ماهت جان جانها

بگو با اين همه دردي که داريم

نبايد دم به دم ما، جان سپاريم

زمين در حسرت ديدار تو سرد

زمان در انتظارت مي کشد درد

نگر اين آسمان چشمش در اين راه

ببين بي سو شده اين مهر و آن ماه

تو هم دردي، نهان در سينه داري

تو هم، چون مهر و مَه در انتظاري

نگارا غم مخور فصل جدايي

به پايان آيد آنگه که بيايي

تو مي آيي دواي دل به دستت

که نرگس مي شود مخمور و مستت

نداي پر خروش يا لثارات

که ذلّت دوري از ما جسته هيهات

بگيري انتقام ضربه در

سپارند عاشقان در راه تو سر

پس از آن انتقام کربلا را

رها مي سازي از دَدْ بيت اَقْصي

يکايک دشمنان را خوار سازي

ره کفار دين دشوار سازي

نگر آرام ما را مرهمي هست

براي تشنگيمان زمزمي هست

 

سعيده شمس



2010/7/18 :: 11:29 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
تشرف آقا سيد مهدي قزويني و جمعي ديگر در حله

 
عالم جليل القدر، مرحوم آقا سيد مهدي قزويني (ره) فرمودند: يکي از صلحاء وابرار حله گفت: يک روز صبح از خانه خود به قصد منزل شما خارج شدم. در راه، گذرم به مقام معروف به قبر امامزاده سيد محمد ذي الدمعه افتاد.
نزديک ضريح او، از خارج،شخصي را ديدم که چهره نيکويي داشت، صورت مبارک او درخشان و مشغول قرائت فاتحة الکتاب بود. در او تامل کردم. ديدم در شمايل عربي است، ولي از اهل حله نيست. با خود گفتم که اين مرد غريب است و به صاحب اين قبر توجه کرده و کنارش ايستاده و فاتحه مي خواند، در حالي که ما اهل اين جا از کنار او مي گذريم و حتي فاتحه اي هم نمي خوانيم، لذا ايستادم و فاتحه و توحيد را خواندم.
وقتي فارغ شدم، سلام کردم.
او جواب سلام مرا داد و فرمود: اي علي، (نام ناقل جريان براي سيد مهدي قزويني) به زيارت سيد مهدي مي روي؟ گفتم: آري. فرمود: من نيز با تو مي آيم. مقداري که با هم رفتيم، فرمود: اي علي، به خاطر ضرر و زياني که بر تووارد شده است غمگين نباش، زيرا تو مردي هستي که خداي تعالي حج را بر توواجب کرده بود. (ظاهرا ناقل قضيه، در گذشته با اين که مستطيع بوده، به حج مشرف نشده و ضرر و زيان، براي ايشان، جنبه تنبيه داشته است.) اما مال و منال، آن هم چيزي است که از بين مي رود و باز به تو بر مي گردد. سيد علي مي گويد: در آن سال به من ضرري رسيده بود که احدي بر آن مطلع نشده بود، يعني خودم از ترس شهرت به ورشکستگي، که موجب از بين رفتن اعتبار تجاراست، پنهان مي کردم. غمگين شدم و گفتم: سبحان اللّه، ورشکستگي من طوري شايع شده که به ديگران هم رسيده است.
با وجود اينها، در جواب او گفتم: الحمدللّه علي کل حال. فرمود: آنچه دارايي از دست تو رفته به زودي بر مي گردد و پس از مدتي تو به حال اول خود برمي گردي و بدهيهاي خود را پرداخت خواهي کرد. من ساکت شدم و در سخن او تفکر مي کردم تا آن که به در خانه شما (سيد مهدي قزويني (ره)) رسيديم. من ايستادم، او هم ايستاد.
گفتم: مولاي من، داخل شو، چون من از اهل خانه ام.
فرمود: تو داخل شو که انا صاحب الدار، يعني منم صاحب خانه.
(صاحب الدار ازالقاب حضرت است) از وارد شدن امتناع کردم، اما ايشان دست مرا گرفت و به داخل خانه جلوي خودفرستاد. وارد منزل که شديم ديديم تعدادي طلبه نشسته اند و منتظر بيرون آمدن شمااز اندرون هستند، تا درس را شروع کنيد و طبعا جاي نشستن شما خالي بود و کسي در آن جا به خاطر احترام به شما ننشسته بود و فقط کتابي در آن جا گذاشته بود. آن شخص رفت و در آن محل (محل نشستن سيد (ره)) نشست. آنگاه کتاب را برداشت و باز کرد. کتاب شرايع تاليف محقق بود. بعد هم از ميان اوراق کتاب، چندجزوه که به دست خط شما بود، بيرون آورد.
(خط سيد ناخوانا بود به طوري که هرکسي نمي توانست آن را بخواند) با همه اينها، آن شخص شروع به خواندن جزوات نمود و به طلاب مي فرمود: آيا در اين مسائل تعجب نمي کنيد! (اين جزوه ها از اجزاءکتاب مواهب الافهام سيد بود که در شرح شرايع الاسلام است و کتابي عجيب در فن خود مي باشد، اما جز شش جلد آن نوشته نشده که از اول طهارت تا احکام اموات است) سيد مهدي قزويني مي فرمايد: وقتي از اندرون خانه بيرون آمدم، آن مرد را که درجاي من نشسته بود، ديدم.
همين که مرا ديد، برخاست و کناري نشست، ولي من او رابه نشستن در آن مکان ملزم نمودم و ديدم که مردي خوش منظر، زيباچهره و در لباس غريبها است. همين که نشستيم با چهره گشاده و صورتي متبسم به ايشان رو کردم تا از حالشان سؤال کنم و حيا کردم بپرسم که ايشان کيست و وطنش کجا است؟ بعد هم در مساله خودمان شروع به بحث نمودم. ايشان هم در همان مساله به کلامي که مانند مرواريد غلطان بود، صحبت مي کرد.
سخنانش بي نهايت مرا مبهوت کرد.
يکي از طلاب گفت: ساکت شو.
تو را به اين سخنان چکار؟ آن مرد تبسمي کرد وساکت شد.
وقتي بحث پايان يافت، گفتم: از کجا به حله آمده ايد؟ فرمود: از سليمانيه.
گفتم: کي از آن جا خارج شده ايد؟ فرمود: روز گذشته بيرون آمدم.
و خارج نشدم مگروقتي که نجيب پاشا فاتحانه وارد سليمانيه شد و با شمشير و قهر آن جا را گرفت واحمد پاشا را که در آن جا سرکشي مي کرد، دستگير نمود و به جاي او عبداللّه پاشابرادرش را نشاند.
(احمد پاشا در سليمانيه از اطاعت دولت عثماني سرپيچي کرده وخود مدعي سلطنت شده بود) مرحوم آقا سيد مهدي قزويني مي گويد: من از اين که خبر اين فتح به حکام حله نرسيده است، متفکر ماندم، اما به ذهنم خطور نکرد که از او بپرسم چطور گفته است ديروز از سليمانيه خارج شدم، در حالي که راه بين حله و سليمانيه بيشتر از ده روزاست آن هم براي سوار تندرو.
سپس آن شخص به يکي از خدام خانه دستور داد که آب بياورد. خادم ظرف را گرفت که از خم آب بردارد. صدايش زد که اين کار را نکن، زيرا در آن ظرف حيوان مرده اي است. خادم در آن ظرف نگاه کرد، ديد مارمولکي در آن افتاده و مرده است، لذا در ظرف ديگري آب آورد و به ايشان داد. وقتي آب را آشاميد براي رفتن برخاست. من هم به احترام او برخاستم. ايشان با من خداحافظي کرد و از خانه خارج شد.
وقتي بيرون رفت، من به طلاب گفتم: چرا خبر او را در مورد فتح سليمانيه رد نکرديد؟ آنها گفتند: شما چرا اين کار را نکرديد؟ در اين جا حاج علي (که در اول قضيه صحبت از او بود) مرا به آنچه در راه واقع شده بود، خبر داد. اهل مجلس هم مرا به آنچه پيش از بيرون آمدنم واقع شده بود، خبردادند، و اين که در آن جزوه ها نظر نمود و آنها را با وجود ناخوانا بودن، خواند و اين که از مسائل موجود در آن تعجب کرد! من گفتم: ايشان را پيدا کنيد و گمان ندارم که او را بيابيد.واللّه حضرت صاحب الامرروحي فداهبود. طلاب با عجله به دنبال آن جناب متفرق شدند، ولي او را نيافتند و هيچ اثري به دست نيامد، گويا به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو شد. ما تاريخ آن روزي را که از فتح سليمانيه خبر داده بود، ضبط کرديم. پس از ده روز،خبر بشارت فتح سليمانيه به حله رسيد و حکام حله اين مطلب را اعلام کردند ودستور دادند توپ بزنند. (چنانچه مرسوم است که در خبر فتوحات توپ مي زنند). [1] .

پاورقي

[1] ج 2، ص 92، س 13

برکات حضرت و ي عصر ع يه السلام( خلاصه العبقري الحسان)-ع ي اکبر نهاوندي-نرم افزار شميم گل نرگس



2010/7/18 :: 11:28 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
علائم ظهور و پنج علامت برجسته در آنها
 
قيام و انقلاب جهاني امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نشانه هايي دارد. دانستن اين علائم، آثار مهمّي در پي خواهد داشت. از آنجا كه اين نشانه‌ها نويد بخش فرج مهدي آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است، وقوع هر يك از آنها نور اميد را در دل‌هاي منتظران، پر فروغ‌تر خواهد كرد و براي معاندان و منحرفان مايه تذكّر و هشدار خواهد بود تا از بدي و تباهي دست بردارند همچنان كه منتظران را براي درك ظهور و كسب قابليت همراهي و حضور در كنار معصوم(عليه السلام) مهياتر خواهد كرد. علاوه بر اينكه آگاهي از اتفاقاتي كه در آينده رخ خواهد داد مي‌تواند ما را در برنامه ريزي مناسب براي مواجهه بهتر با آنها ياري دهد، همانگونه كه اين علائم معيار خوبي براي تشخيص مدّعيان دروغين مهدويت است بنابراين اگر كسي ادّعاي مهدويت كرد ولي قيام او همراه با اين علائم نبود به سادگي مي‌توان به دروغگو بودن او پي برد.
در روايات پيشوايان معصوم(عليه السلام) علائم فراواني براي ظهور ذكر شده است كه بعضي از آنها پديده‌هاي طبيعي و عادي و بعضي غير عادّي و معجزه آسا هستند.
ما از ميان اين علائم ابتدا آنهايي را كه در منابع معتبر بيشتر به صورت برجسته ذكر شده بيان مي‌كنيم و در پايان تعدادي از علائم ديگر را به اختصار برمي‌شمريم.
امام صادق(عليه السلام) در روايتي فرمود:
«]قيام[ قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) پنج نشانه دارد: خروج سفياني، يماني، نداي آسماني، كشته شدن نفس زكيه و خسف بيداء.»1
اكنون با توجه به روايات، علائم پنجگانه ياد شده را كه در روايات متعدد تكرار شده است توضيح مي‌دهيم گرچه تمام جزئيات حوادث مربوط به آنها براي ما روشن نيست.

الف. خروج سفياني

خروج سفياني از علائمي است كه در روايات فراوان آمده و اينگونه توصيف شده است: سفياني مردي از نسل ابوسفيان است كه اندكي پيش از ظهور از سرزمين شام قيام مي‌كند. او جنايت كاري است كه از قتل و كشتار هيچ پروايي ندارد و با دشمنان خود به شكل فجيعي رفتار مي‌كند.
امام صادق(عليه السلام) دربارة او فرمود:
«اگر سفياني را ببيني پليدترين مردم را مشاهده كرده اي»2
آغاز قيام او ماه رجب است. وي پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله كرده و در آنجا به كشتار گسترده‌اي دست مي‌زند.
بر اساس بعضي از روايات از خروج تا كشته شدن او پانزده ماه به طول مي‌انجامد.3

ب. خَسْف بَيداء

خسف به معناي فرو رفتن و بيداء منطقه‌اي ميان مكه و مدينه است.
مقصود از خسف بيداء اين است كه سفياني، لشگري را براي مقابله با امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به سمت مكّه گسيل مي‌دارد. هنگامي كه لشگر او به منطقه بيداء رسيد به صورتي معجزه آسا در زمين فرو مي‌رود.
امام باقر(عليه السلام) در اين باره فرمود:
«به فرمانده سپاه سفياني خبر مي‌رسد كه مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به سوي مكه رفته است، پس لشگري را در پي او روانه مي‌كند ولي او را نمي‌يابد... چون لشگر سفياني به سرزمين بيداء رسيد ندا دهنده‌اي از آسمان آواز مي‌دهد: «اي سرزمين بيداء آنان را نابود كن» پس آن سرزمين لشگر را در خود فرو مي‌برد.»4

ج. خروج يماني

قيام سرداري از سرزمين يمن يكي ديگر از علائم است كه اندكي پيش از ظهور رخ خواهد داد. وي كه مردي صالح و مؤمن است عليه بدي‌ها و انحرافات قيام مي‌كند و با تمام توان با بدي‌ها و تباهي‌ها مبارزه مي‌كند. البتّه جزئيات حركت و اقدامات او براي ما چندان روشن نيست.
امام باقر(عليه السلام) در اين باره فرمود:
«...در ميان بيرق ها]يي كه قبل از قيام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بلند مي‌شود [پرچمي هدايت كننده‌تر از پرچم يماني وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است چون به سوي صاحب شما (امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دعوت مي‌كند.5

د. صيحه آسماني

يكي ديگر از علائمي كه پيش از ظهور اتفاق مي‌افتد صيحه آسماني است. اين نداي آسماني كه بر اساس بعضي از روايات نداي جبرئيل(عليه السلام) است در ماه رمضان شنيده مي‌شود6و از آنجا كه قيام مصلح كل، انقلابي جهاني است و همگان منتظر وقوع آن هستند؛ يكي از راه‌هاي آگاهي مردم جهان از اين رويداد همين نداي آسماني خواهد بود.
امام باقر(عليه السلام) فرمود:
«قيام قائم(عليه السلام) تحقق نمي‌يابد مگر اينكه ندا دهنده‌اي از آسمان ندايي دهد كه اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند».7
اين صيحه همچنانكه مايه شادماني مؤمنان است هشداري براي بدكاران است تا از كردار زشت خود دست كشيده و به حلقه ياوران مصلح جهاني بپيوندند.
در باره محتواي اين نداي آسماني روايات مختلفي رسيده است از جمله امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«ندا دهنده‌اي از آسمان به نام قائم(عليه السلام) و نام پدرش آواز مي‌دهد».8

هـ. قتل نفس زكيه

نفس زكيه به معناي شخص به رشد و كمال رسيده و يا انسان پاك و بي گناهي است كه قتلي انجام نداده است و مقصود از قتل نفس زكيه اين است كه اندكي پيش از قيام امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) شخصيت برجسته و يا بي گناهي بدست مخالفان حضرت كشته مي‌شود.
زمان اين رخداد بر اساس بعضي از روايات 15 شب پيش از قيام امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. امام صادق(عليه السلام) در اين باره فرمود:
«بين قيام قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) و كشته شدن نفس زكيه تنها 15 شب فاصله است.»9
علائم فراوان ديگري نيز در روايات ذكر شده است كه بعضي از آنها عبارتند از:
خروج دجّال (موجودي حيله گر و پليد كه بسياري از انسان‌ها را گمراه مي‌كند)، خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي در ماه مبارك رمضان، آشكار شدن فتنه‌ها و قيام مردي از خراسان.
گفتني است توضيح و تحليل اين نشانه‌ها در كتاب‌هاي مفصّل، بيان شده است.10

پي نوشت ها:

1. الغيبة نعمانى، باب 14، ح 9، ص 261.
2. كمال الدين، ج 2، باب 57، ح 10، ص 557.
3. الغيبة نعمانى، باب 18، ح 1، ص 310.
4. همان، باب 14، ح 67، ص 289.
5. همان، باب14، ح 13، ص 264.
6. همان، باب14، ص 262.
7. الغيبة نعمانى، باب 18، ح 14، ص 265.
8. همان، باب 10، ح 29، ص 187.
9. كمال الدين، ج 2، باب 57، ح 2، ص 554.
10. ر.ك: بحارالانوار، ج 52، صص 181 الى 278.

منبع:نگين آفرينش



2010/7/18 :: 11:27 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

استعجال ظهور

 

يكي ديگر از آسيب‌هاي جدي در فرهنگ مهدويت، استعجال ظهور است. استعجال به معني عجله كردن و خواستن چيزي قبل از رسيدن وقت آن و تحقّق زمينه‌هاي لازم براي آنست. انسان‌هاي عجول به خاطر ضعف نفس و كم ظرفيت بودن، متانت و سكون و آرامش خود را از دست مي‌دهند و بدون در نظر گرفتن شرايط، خواهان تحقّق پديده‌ها هستند.

در فرهنگ ناب مهدويت و در برخورد با مسئله انتظار امام غايب، انسانِ منتظر، پيوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتياق خواستار ظهور است و براي تعجيل امر فرج دعا مي‌كند ولي هرگز عجله نمي‌كند و هر چه غيبت به درازا كشد و انتظار، طولاني شود، باز هم صبر و شكيبايي را از كف نمي‌دهد بلكه عليرغم شوق فراوان به ظهور، در برابر اراده پروردگار و خواست او كمال تسليم را از خود نشان مي‌دهد و براي تحقّق همه زمينه‌هاي لازم براي ظهور مي‌كوشد و بردباري مي‌كند.

عبدالرحمن بن كثير گويد:

«خدمت امام صادق نشسته بودم كه مهرم داخل شد و عرض كرد: قربانت گردم! به من خبر دهيد اين امري كه در انتظارش هستيم كي واقع مي‌شود؟ امام فرمود: ‌اي مهرم! دروغ گفتند وقت گذاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات يافتند تسليم شدگان.»1

نهي از عجله و شتاب زدگي در امر ظهور به آن جهت است كه به دنبال عجله، روحيه يأس و نوميدي در انسانِ منتظر، پيدا مي‌شود؛ آرامش و صبوري را از دست مي‌دهد و حالت تسليم او به حالت گله مندي و شكايت تبديل مي‌گردد و از تأخير ظهور بي قرار مي‌گردد و اين بيماري را به ديگران نيز سرايت مي‌دهد و گاهي به خاطر استعجال ظهور به حالتِ انكار وجود امام، گرفتار مي‌شود.

گفتني است كه منشأ استعجال ظهور آن است كه نمي‌داند ظهور از سنت‌هاي الهي است و مانند همه سنت‌ها بايد پس از تحقق همه شرايط و زمينه ها، انجام گيرد و بنابراين براي وقوع آن عجله مي‌كند.

 

پي نوشت:

 

1. كافى، ج 2، ص 191.

 

منبع:نگين آفرينش



2010/7/18 :: 11:19 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

پيرامون دعاي افتتاح

 

 

يکي از دعاهايي که براساس نقل صاحب اقبال و نيز صاحب مصباح خواندنش در ماه مبارک رمضان از طريقِ حضرت صاحب الزّمان(عج) توصيه شده است، دعاي شريف افتتاح است.

اين دعا که دستور خواندن آن در همة شب‌هاي ماه مبارک رمضان وارد است، فرازهاي ارزشمندي دارد که انديشه در آن، هر خواننده‌اي را با شيوة دعا کردن و نوعِ تضرّع در درگاه پروردگار و کيفيّت مطرح کردن حاجت آشنا مي‌کند.

با توجّه به اين که اين دعا و کتاب مفاتيح الجنان در دسترس همگان مي‌باشد، از آوردن اين دعاي شريف در اين مجموعه خودداري کرديم، امّا عناوين ترجمة آن را با رعايت ترتيب متن آن آورده‌ايم.

سيد بن طاووس اين دعا را با اسنادي در اقبال آورده است و مي‌گويد: از احمد بن عثمان خواستم که آن دعاهايي را که عمويش محمد بن عثمان بن سعيد عَمري [نايب خاصّ دوّمِ حضرت] در ماه مبارک رمضان مي‌خواند را برايم بياورد.

او دفتري با جلد قرمز آورد که دعاهايِ زيادي در آن نوشته شده بود و من بسياري از دعاهايي را که در الاقبال نقل کرده‌ام، از آن دفتر يادداشت مي‌باشد، که دعاي شريف افتتاح هم يکي از همان دعاهاست.

در آن دفتر نوشته بود: اين دعا را وقتي در هر شب از شب‌هاي ماه رمضان که بخواني، فرشتگان به اين دعا گوش مي‌دهند و براي خواننده‌اش دعا مي‌کنند.

 

عناوين اين دعا به شرح ذيل است:

 

1 ـ لزوم اقرار به عظمت خداوند در دعا

2 ـ لزوم توصيف خداوند در دعا

3 ـ ناچيزي درخواست بنده در برابر قدرت خدا

4 ـ لزوم سپاسگزاري از خدا هنگام دعا

5 ـ لزوم توسّل به چهارده معصوم(عليهم السلام) هنگام دعا

6 ـ شيوة مناسب مطرح کردن حاجت هنگام دعا

 

نويسنده: محمد رحمتي شهرضا-حسين احمدي

منبع: گوهرهاي ناب در کلام امام زمان عليه السلام 296-297



2010/7/18 :: 11:19 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
پوكي استخوان‌هاي اعتقادي
 
اسمش را زياد شنيده‌ايد به عنوان بيماري خاموش نام گرفته كه در اثر كاهش تراكم استخوان، فرد بيمار بدون آن‌كه حتي از قبل آگاهي يافته باشد با يك زمين‌خوردگي دچار آسيب‌هاي جدي و يا حتي مرگ مي‌شود. شايد پوكي استخوان مسري نباشد اما بيماري استخواني كه ما از آن نام مي‌بريم از اسكلت اعتقادي فردي به ديگران هم سرايت مي‌كند حالا اگر شما خواستيد اسمش را جوّگير شدن بگذاريد.
جالب آن است كه مانند همان پوكي استخوان مشهور و معروف، در اين بيماري مورد نظر ما هم، فرد مبتلا هرگز متوجه ضعف و سستي قدم‌هاي معرفتي خود نيست و لذا با تمام قوا، در اين راه قدم بر مي‌دارد و آسيب‌هاي جدي هم با شدت هرچه تمام‌تر وارد مي‌شود. ابعاد و جنبه‌هاي مختلفي در اين كاهش تراكم يا بي‌محتوا شدن استخوان معرفتي وجود دارد، به عنوان نمونه در مورد حزن اهل بيت و عزاداري و سوگواري؛ چون فكر مي‌كند جلوي پاي او بسيار محكم است به عنوان دفاع از سنت‌هاي مذهبي، آئين‌هاي سوگواري با قدرت هر چه تمام‌تر خود را مي‌زند و خوني مي‌كند و اشعار خاص و حركت و هروله و … . و خلاصه چنان شيفته و واله مي‌شود كه حتي اگر به او بگويند اين شيوه تو را از روح و مغز نهضت ائمه دور مي‌كند و به سطحي‌گرايي مي‌كشاند و فلان كار تو، در واقع باعث رفتن آبروي مكتب اهل بيت يا به هدر رفتن خون عده‌اي از مؤمنان در دنيا مي‌شود باز هم سرمست و با قاطعيت تمام به انتحار و اقدام شجاعانه روي مي‌آورد و هر كس در برابر او باشد را بي‌اعتقاد و بي‌فكر و ترسو و سازشكار و ... مي‌خواند و اين‌جاست كه استخوان‌هاي او خرد مي‌شود و به تبع آن، متأسفانه ديگران را هم كه بيمار نيستند به نا‌امني و نابودي مي‌كشاند.
گاهي اوقات هم بروز بيماري در شادي‌ها و جشن‌ها است و صداي خرد شدن دست و پاي بيماران در اين‌جا كمتر از حالت قبل نيست كه شايد به مراتب بالاتر هم باشد. هياهوي به اصطلاح ولايت زدگي! چنان او را از پرداختن به مغز استخوان حقايق باز مي‌دارد كه تمام شادي و شاد كردن را به كشيدن و عرضه كردن اشكال و كلمات و حركاتي مي‌داند كه مسلما خود ولي خدا از آن‌ها برائت جسته و از اين لغو‌ها اعراض كرده است1 و اگر لب باز كني با پتك واهي رفع قلم بر سر تو مي‌كوبد كه هان به گوش باش، كه نمي‌داني و مذاق شريعت را نچشيده‌اي و تو اگر داد سخن بدهي كه همان معصومين براي حفظ اصل اسلام و حتي حفظ همان ولايت سال‌ها به همراهي و همرنگي ـ ولو در ظاهر ـ پرداختند و شايد هزاران سال غايب شدند تا مردم خود بدانند كه آن‌چه خواهند و به دردشان مي‌خورد دادني است و خدادادي نه انتخاب كردني! او باز هم زير بار نمي‌رود و مي‌خواهد امر ولايت را باز در تمسخر و تحقير و هر چه از اين دست است به ديگران بقبولاند و درد آن است كه اگر بگويي اولويت‌ها را بشناس، اهداف بلند بعثت پيامبر و ربيع و ولايت و امامت و غيبت را بدان، آن‌چه البته به جاي نرسد و در گوش نرود، فرياد گفتار توست و جز آن‌كه به غرب زدگي و شرق زدگي و فرقه زدگي متهم شوي چيزي در دست تو نمي‌ماند. تو شايد منبري هم برايش بروي و بگويي كه شادي و طراوت اصل در زندگي اهل بيت و دوران ظهور است اما جلوه و مظهر اصلي شادي، در تامين نيازهاي مردم، رساندن آن‌ها به كرامت واقعي در زندگي مادي و معنوي و رهايي از بند‌هاي كج فكري و خرافات و انحرافات و ... است و ديدن ياري و نصرت الهي و تحقق وعده‌هاي الهي است كه مومنان را شاد مي‌كند.2 و هر چند از شادي‌هاي ظاهري بهره‌مند بودند، اما انس و دلدادگي آن‌ها به عبادات فردي و اجتماعي، عامل اصلي طراوت و عشق3 و شادي آن‌ها بوده است، با تمام اين‌ها كه مي‌گويي. هنوز از منبر پايين نيامده متوجه شوي كه پنبه‌ها هنوز در گوش است و حاضر نيست حتي به اندازه آن بنده خدايي كه در جاهليت پنبه را در آورد تا صداي حق را از كنار خانه خدا بشنود، او هم به حقايق تن دهد.
و تأسف آن‌جاست كه با وجود هشدارهاي فراوان متخصصان دلسوز بهداشت ايماني جامعه، هنوز درصد زيادي از مبتلايان به اين ويروس، با همين وضعيت خطرناك خود، سال به سال از فعاليت خود كم نكرده بلكه با شدت بيشتر ادامه مي‌دهند تا آن‌كه خود و ديگران را خرد كنند. هشدار دلسوزان بهداشت فكري ـ ايماني آن است كه خود را سالم‌تر از امثال حضرت عبدالعظيم حسني ندانند و حداقل همان سالي دوبار (محرم ـ ربيع الاول) با مراجعه به منابع معتبر و رسانه‌هاي مختلف شنيداري و ديداري و مكتوب قابل اعتماد، ميزان تراكم استخوان‌هاي اعتقادي خود را بسنجند و آن‌ها كه هنوز در طول عمر خود اين كار را نكرده‌اند، امروز انجام بدهند و خود و افكار خود را بسنجند كه فردا دير است. به جاي اعتماد به قدم‌هاي محكمي كه بر مي‌داريد به استحكام و قدرت شكنندگي زمين پشيماني بينديشيد.
البته اين را هم بايد گفت كه مبتلايان به اين ويروس كذايي انواع مختلف هستند، گروهي كه اصلا تقيّد درست و حسابي به دين و عبادات و … ندارند و شايد بدون آن‌كه بدانند برايشان از جايي، پولي مي رسد و آن مال‌هاي بي‌خاصيت فكر بي خاصيت درست مي‌كند و مغزشان را شستشو مي‌دهد چه برسد به مغز استخوانشان! تعداد انگشت‌شماري هم كه اصلاً پول مي‌گيرند و فيلم مي‌سازند و خلاصه مي‌سوزند و مي‌سوزانند ولايت حقيقي را! دسته ديگري كه شايد اكثريت بيماران را تشكيل دهند بر خلاف گروه اول واقعا اهل عبادت و اطاعت هستند و نمي‌خواهند آن انحرافات و خرافات را به نام مذهب، وسيله جنگ و لجبازي با شيعه، اسلام و علماي دلسوز قرار بدهند، و شايد انسان‌هاي بسيار خوب هستند و به قول معروف داراي حسن فاعلي هستند اما خب چه مي‌شود كرد كه ويروس، بدجور مسري است و به پسر نوح هم رحم نمي‌كند، اما هر كس و از هر گروه كه باشند بايد بدانند كه خواسته و ناخواسته با ولايت در افتاده‌اند! بله! باور كنند كه مي‌شود با قرآن هم به جنگ قرآن ناطق رفت!!!

پي نوشتها :

1. و الذين هم عن اللغو معرضون.
2. يومئذ يفرح المؤمنون (سوره دوم) آيه.
3. اشاره به رواياتي چون اني احب الصلاة (از امام حسين عليه السلام، الصلاة معراج المؤمن، مومن دو شادي دارد يكي در وقت افطار ...»).

جواد اسحاقيان درچه
مدرس و كارشناس فرقه‌هاي انحرافي مهدويت
مجله امان



2010/7/18 :: 11:14 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
رويکرد سياسي اجتماعي دکترين مهدويت
 
آموزه ي مهدويت داراي جهات گسترده اي است و مي تواند تمامي جوانب سياسي اجتماعي يک جامعه را تا مين نما يد همانگونه که قادراست ديگر خلل زندگي انساني را پوشش دهد .سياست قوه ي مهمي است که با آن کشور اداره ي مي کنند در يک جمله روشي است که حاکم براي اداره ي محل تحت حکومت خود بر مي گزيند . در امرکا رسم بر اين بوده که هر کدام از روساي جمهور با خود دکتريني را به همراه مي آوردند که بيشتر به طرحي بلند پروازانه مي ماند .
مبحث سياست در اسلام بسيار غايتگرانه و فضيلت گونه است زيرا نگرش اسلام به سياست به صورتي است که فقط سعادت دنيوي و يا جنبه اي از زندگي مادي را در بر نمي گيرد . مکاتبي چون مدرنيسم در ارائه ي راهکار سياسي خود داراي اشکالاتي هستند همچون اينکه مي گويند ما چگونه سياست ارائه دهيم که آزادي فردي تا مين شود و نظريات بعدي چون پسا مدرنيسم به اين گونه است که مي گويد آنچه در ميان مردم اهميت و جلوه ي خاصي دارد نزاع و خشونت است و سياست بايد اين رابطه را تعديل نمايد و رابطه ي قدرت را از تخاصم به نزاع نزديک نمايد آنچه در اين نظريه مهم است چيزي جز رابطه ي قدرت که در ميان مردم رواج يافته نيست . از رويکرد مکاتب جديد در سياست چيزي جز تا مين منافع اربابان زر و زور به دست نمي آيد اما همانگون که گفتيم در انديشه ي غايت گرايانه مهدوي چنين مسئله اي به دست نمي آيد .
اما پيش از توضيح مباني سياست مهدوي ابتداء بايد به اين نکته بپردازيم که چرا بايد مدينه ي فاضله اي شکل بگيرد و چرا اوضاع امروز قابل قبول نيست ؟ براي پاسخ گويي به اين سوالات ابتداء بايد گفت بشر موجودي است که با توجهخ به نداي فطرت خود کمال جوست و کمال دنيوي و اخروي انسان همه در راستاي انجام فرامين الهي است که بنا به آموزه هاي اسلامي دين در نزد خدا واحد است و آن چيزي جز اسلام نيست پس وجود مدينه ي فاضله از اين رو لازم است که نياز فطري جامعه است زيرا فطرت آرمان خواه انساني را هيچ چيز آرام نمي کند جز درستي و راستي و اين درستي و راستي جز در مدينه ي فاضله اي که با اتکاء به فرامين الهي ساخته شده باشد وجود نخواهد داشت . حال چه کسي مي تواند حاکمبر اين مدينه فاضله و جاري کننده ي قوانين در آن باشد ؟ تنها کسي که اين توان را دارد کسي است که خود اين قوانين (قوانين الهي ) را به درستي و تمام و کمال درک کرده باشد و اين ميسر نيست مگر کسي که خداوند با حکمت خود او را برگزيده باشد و به فرجام رساندن کار جامعه بشري را به او سپرده باشد با توجه به عقايد شيعه با ختم رسالت در وجود پيامبر اعظم و رسول خاتم حضرت محمد بن عبد الله (صل الله عليه و آله و سلم) و آغاز امامت امير المومنين و فرزندان طاهرينش (عليهم السلام) اصلاح امور مردم و به غايت رساندن کار جهان از سوي حضرت باري تعالي به اين خاندان که خود آنها را از هر آلايشي به دور معرفي مي نمايد قرار داده شد امامان ديگر شيعه که به حق جانشينان رسول الله (ص) بودند به دليل شرايط خاص زماني و مکاني نتوانستند حکومت جهاني خود را تشکيل دهند و دو امامي که براي مدت محدود حکومت را در دست داشتند با مشکلاتي رو برو بودند که مجال بيان آن نيست ولي امام عصر (عج) اين فرصت را خواهند داشت تا حکومت داد گستر خود را تشکيل دهند وتمامي موجودات از فيض وجود ايشان بهره مند گرددند انشاءالله.
به پايان رسيدن دوران ايدئولوژي ها ي گوناگون و بحران عدالت نيز از دلايلي است که موجب گرديده تا نياز به به منجي روز به روز بيشتر احساس شود البته دلايلي چون وجود منازعه ما بين نظريه هاي غربي که برموعود گرايي تا کيد فراوان دارند و بسيار از ساخته هاي سينمايي خود را براين مبنا مي سازند تا بتوانند موعود اسلام را خشن و موعود خود راصلح مدارجلوه دهند از دلايلي است که لزوم پرداختن به جنبه ي سياسي اجتماعي دکتري مهدويت را الزام آور ميکند .و وجود اعتقاداتي متناقض با مباني اسلامي در بعضي از مدعيان مهدي شناسي مانند بهائيت و حجتيه باعث مي شود تا ما بيشتر به جنبه هاي سياسي و اجتماعي دکترين مهدويت بيشتر توجه کنيم .

?/ائمه اطهار و سياست دوران خود

آنچه از تاريخ به دست مي آيد اين است که امامان شيعه (عليهم السلام) هيچکدام از سياست دور نبودند و با فعاليتهاي سياسي خود به اندازه اي که موقعيت اقتضا مي کرده با استفاده از ابزارهاي گوناگون در زندگي مردم دخيل بودند و تصميمات اين معلمان لا يعلم در مسائل سياسي تا ثيراتي فراوانم در سرنوشت جهان اسلام داشته که هر کدام به نوبه يخود منشاء رسوايي دشمنان آنها شده است که مصداق بارز اين امر پذيرش ولايت عهدي مامون با آن شرايط خاص بود که خود عملي سياسي و بسيار قوي محسوب مي شود به طور طبع امام زمان ما (عج) نيز از امور سياسي دور نخواهند بود و تا کنون نيز تا ثيراتي بر سياست کلان داشته اند البته به صورت غير مسقيم مانند ماجراي تنباکو و تحريم آن که با امر امام عصر (روحي فداه) انجام شد. همانطور که مي دانيد عمل امام الهام گرفته از کتاب و سنت است که نسبت به اوضاع روز و اجتهاد امام معصوم (ع) که عين حقيقت است بروز مي کند و کتاب خدا خود سراسر احکام است و احکام اجتماعي و سياسي آن از برجستگي خاص برخوردار است و معمولا دستور فردي در آن بسيار کم است و آن هم در مواردي دستور ابلاغ رسالت به پيامبر است البته در اينجا نيز از قول مرحوم ملا محسن فيض کاشاني مي گويند وقتي کسي قرآن را مي خواند نبايد فکر کند که اينها را جبرائيل براي پيامبر گفته و ديگران مسئوليتي ندارند البته واضح است که سطح مسئوليت در شخصي با ديگري متفاوت است يعني وقتي مي گويد اي پيامبر بلند شو انذار بده فقط و فقط پيامبر مد نظر نيست بلکه کليه ي آحاد امت اسلام وظيفه دارند براي انذار سايرين قيام کنند که البته براي پيامبر درجه و مرتبه بالا تر است .پس نتيجه آن است که احکام اسلامي ازابعاد بسيار اجتماعي و بازخوردهاي فراوان سياسي برخوردار است مانند قاعده ي نفي سبيل و برائت از مشرکين و… و مي توان گفت راهکار دولت مهدوي نيز پس از ظهور رسيدگي به همين قواعد اجتماعي و سياسي است .اميد است بسط اين مباحث در گفتاري ديگر بيايد .انشاء الله



2010/7/18 :: 11:11 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

سلام و صلوات بر تو باد

 

سلام بر بركت دستانت كه مي?تواند نان رزق هزار سفره خالي را مهيا كند!

سلام بر راستي قدم هايت كه مي?تواند صراط مستقيمي را نشان دهد كه هيچ پايي بر آن نلرزد و خطا نرود!

سلام بر فراخي سينه?ات كه مي?تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خويش بكشد و باز هم براي بخشش پشيمانان، جا داشته باشد.

سلام بر شيوايي كلامت كه مي?تواند خشن?ترين دلهاي سنگي را نرم و از آنها زمزم نور، جاري كند.

سلام بر عبادتت كه مي?تواند جماعت بي‌كران اقتدا‌كنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!

سلام بر تو اضعت كه مي?تواند هر غريب دور افتاده?اي را همنشين تو كند و هر خانه به دوش آواره?اي را به همسايگي تو بكشاند.

سلام بر شجاعتت كه مي?تواند چون شمشيري، قلب پر كينه دشمنان اسلام را بشكافد و يك تنه، سپر همه جانبه دين خدا شود!

سلام بر عدالتت كه مي?تواند دست عرب و عجم، فقير و غني، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!

سلام بر ايثارت كه مي?تواند طعام خويش به فقير رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند.

سلام بر علمت كه مي?تواند شهري باشد به بي?كرانگي ابديت، با دروازه?اي كه هيچ پرسشي را بي?جواب نمي?گذارد.

سلام بر صبرت كه مي?تواند خاكستر جفا از موهايت بتكاند و رد تازيانه?ها را دنبال نكند.

سلام بر امانتداري‌ات كه مي?تواند تو را محرم همه رازهاي مبهم و دردهاي مجهول كند.

سلام بر وفاداري‌ات كه مي?تواند رشتة هر عهد و پيماني را محكم كند و باعث بقاي هر قول و قراري باشد.

سلام بر لحظه لحظه عمري كه جز با نزول رحمت و فرود هدايت بر خلايق نگذشت! و سلام و صلوات بر رسولي كه ولادتش نقطه عطفي در تاريخ انسانيت است!

 

ماهنامه موعود شماره 52



2010/7/18 :: 11:8 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
راه وصول به اوج محبّت و معرفت
 
بخش دوم منشور محبت و معرفت (1)

وجود انسان را مي‌توان به هرمي تشبيه كرد كه از قاعده‌اي آغاز مي‌شود و به سوي نقطه‌اي پيش مي‌رود. در قاعدة اين هرم،‌ شناخت‌ها و محبّت‌هاي فراواني وجود دارد؛ از محبّت‌ها، محبّت‌ پدر، مادر، همسر، استاد،‌ دوست،‌ همسايه و محبّت همة كساني كه به او احساني كرده‌اند يا امري را به او آموخته‌اند، و از شناخت‌ها نيز از علوم گوناگون ديني همچون فقه،‌ اصول، عقايد،‌ اخلاق و عرفان گرفته تا هر رشتة علمي كه بتواند در جهت كمال به انسان كمك كند. اين شناخت‌ها و محبّت‌هاي فراوان در سطح قاعدة وجود آدمي، گسترده و پخش است.

1.پالايش محبّت و معرفت

در سير و سلوك به سوي كمال،‌ بايد از قاعده آغاز كرد؛ ولي بايد به سوي رأس هرم كه همان محبّت و شناخت خدا است، پيش رفت. طبيعي است كه آدمي در ابتدا پدر و مادر خويش را دوست مي‌دارد و به خويشان و دوستانش محبّت مي‌ورزد؛ امّا اين‌ها بايد پالايش شود. اگر محبّت‌هايي با محبّت خدا و اولياي خدا در تنافي باشد، بايد حذف شود. دوستاني را بايد برگزيد كه كمالاتشان بر جهات منفي‌شان برتري داشته باشد؛ دوستاني كه در راه محبّت خدا و اولياي او گام بر مي‌دارند.
اگر دوستان و خويشاني داريم كه رفتار غالبشان با رفتار اولياي خدا نمي‌سازد، رشتة محبّت و دوستي با ايشان بايد قطع شود:1
قل إن كان آباؤكم و أبناؤكم و إخوانكم و أزواجكم و عشيرتكم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها أحب إليكم من الله ورسوله و جهادٍ في سبيله فتربصوا حتي ياتي الله بأمره و الله لايهدي القوم الفاسقين؛2 بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفة شما و اموالي كه به دست آورده ايد، و تجارتي كه از كساد شدنش مي‌ترسيد،‌ و خانه هايي كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما فرود آورد، و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمي‌كند
اين كثراتي كه در قاعده وجود دارد، از دو محور به طرف وحدت پيش مي رود تا در يك نقطه به هم مي رسند؛ نقطه اي كه حتّي در آن،‌ محبّت به امام زمان (عج) نيز اصالت خود را از دست مي‌دهد. در آن مقام،‌ امام زمان (عج) را نيز از اين جهت دوست مي‌داريم كه بندة صالح و شايستة خدا است. به او عشق مي ورزيم، چون وجودش، شعاعي از وجود او است. اصالت فقط براي يك نقطه است: قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ؛ 3 بگو: خدا؛ سپس بقيه را واگذار.
تمام انبيا و اوليا آمده اند تا ما را به سوي آن نقطه متوجّه و متمركز سازند. محبّت به اولياي خدا هنگامي ارزش مي يابد كه در ساية محبّت خدا باشد. اگر محبّت ما به اولياي خدا ضمايم و پيرايه هايي داشته باشد، آن محبّت، اصيل نيست. اگر امام زمان (عج) را از آن جهت دوست مي داريم كه جهان ما را آباد كند و نعمت هايمان را فزوني بخشد، ما دوستدار آباداني و نعمتيم،‌ نه دوستدار مولا و ولايت او. اگر به او عشق مي ورزيم، از آن جهت كه زمان ظهورش، علم و حكمت و پيشرفت هاي معنوي، راحت و بي زحمت به دستمان آيد، دوستدارِ راحتي هستيم،‌ نه محبّ امام زمان (عج).
بايد در پرتو معرفت حقيقي به خداوند و جانشين بر حقّ او در زمين،‌ تمام ضمايم،‌ آرايه ها و پيرايه ها را از دل هايمان بزداييم تا محبّت ما پاك و خالص شود. چنين محبّتي كيميا است و چنان دلي تجلّي گاه عشق كبريا شمرده مي شود؛ دلي كه امام زمان را فقط براي خدا دوست مي دارد، نه براي خود.

2.ورود به تجلّي گاه محبّت و معرفت

گاهي زيبايي محدود و ناقص، عاشقان عشق مجازي را چنان ديوانه و اسير مي كند كه حاضرند جان خويش را در راهش ببازند. حال اگر اين جمال و زيبايي بي نهايت شود،‌ چه مي شود؟! مگر ممكن است زيباتر و دوست داشتي از خدا چيزي باشد؟ اگر زيبايي اش را نشناخته ايم، كوتاهي از ما است. يكي از بركات وجود مقدّس امامان (هم)، اين است كه جمال و جلال الاهي را در آيينه اي محدود به ما نشان مي دهند تا ما بفهميم؛ وگرنه آن جمال و جلال بي نهايت براي ما قابل درك و شناخت نيست.
وقتي مي شنويم كه وجود مقدّس امامان (هم) گذشت و سخاوت،‌ جود و احسان، و لطف و رأفت را به همة مردم از دوست و دشمن ارزاني مي داشته اند، دل هايمان پَر مي زند.
ما تمام صفات جمال و جلال الاهي را از جلوه گاه همين جلوه هاي محدود درك مي كنيم. اهل بيت (هم) آينه هاي محدود كوچكي هستند كه جمال و جلال بي نهايت الاهي را در حدّ درك و شناختِ ما مجسّم مي كنند.
آري، وجود اهل بيت (هم) تجلّي گاه تمام اسما و اوصاف الاهي و بهترين ورودگاره و جايگاه معرفت خدا است؛ ورودگاه و مجرايي مطمئن كه مي تواند خداجويان را از ميانبرترين راه و در كوتاه ترين زمان به خداوند برساند: من أراد الله بدءبكم؛4 هر كه خداشناسي و خداپرستي را اراده كند، از شما آغاز مي كند.
نهايت لطف خداوندگار را در حقّ بندگانش ببين كه عزيزترين بندگانش را براي امثال ما كه معرفتمان ضعيف است، آفريده تا جمال و جلال الاهي را در معرض درك و شناخت ما قرار دهد تا بتوانيم به اين وسيله، راهي به سوي جمال و جلال مطلق او بيابيم.
هدف از وجود امام زمان (عج) و آباي گرامي اش اين بوده است كه من و شما با خدا آشنا شويم؛ بنابراين، هر چه با تمسّك به گفتار و رفتار اهل بيت (هم) در مسير معرفت و عبوديت خداوند متعالي پيش برويم،‌ به اهداف حضرت نزديك تر شده، و قلب مطهّر او را شادتر ساخته ايم؛ چرا كه حضرت، بالاترين عاشق خدا است كه بيش‌تر از هر چيز رضايت خدا را مي خواهد و رضايت خدا هم در اين است كه بندگانش هر چه بيش تر با او آشناتر و به او نزديك تر شوند.

پي نوشت ها:

1.تو گر سوداي گل داري چرا پس در پي خاري
اگر ديوانة ياري چرا پس يار ديواني (غروي اصفهاني،‌ ديوان، ص273)
2.توبه (9)، 23.
3.انعام (6)،91.
4.قسمت هايي از زيارت جامعة كبيره كه پس از زيارت امين الله، از بهترين و كامل ترين زيارت ها است؛ زيارت شريفي كه از ناحية مقدّس امام هادي (ع) صادر شده و فراوان مورد تأكيد مولانا صاحب الزّمان ارواحنا فداه قرار گرفته است



2010/7/18 :: 11:7 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

تكليف در زمان حضور

 

در اين باب آنچه بر ما است بيان تكليف اجمالي است و اما تكليف تفصيلي، پس آن بسته است به امر خود آن حضرت و نظر آن حضرت زيرا كه او امام است، وظيفه ما تعيين تكليف براي او و پيروان او نيست و به همين لحاظ در اخبار چيزي به تفصيل ذكر نشده.

اما وظيفه اجمالي: پس آن اطاعت كردن او است در هر امر و جهاد كردن در ركاب او و اجابت كردن نداي آسماني و نداي او به حضور در مكه يا الحاق به او در طريق به هر وسيله باشد، چنانكه پيش گذشت.

حضرت باقر (عليه السلام) فرمود:

«هرگاه قيام كند قائم ما اهل بيت، تقسيم كند بالسويه و عدالت كند در رعيت، پس هر كس اطاعت او كند اطاعت خدا كرده و هر كس معصيت او كند معصيت خدا كرده».(1)

و نيز فرمود:

«هر كس قائم را درك كند و تسليم نكند براي او آنچه براي پيغمبر (صلي الله عليه و آله وسلم) و علي (عليه السلام) تسليم كرده خداوند بهشت را بر وي حرام كند و جايگاه او در آتش خواهد بود و بد جايگاهي است جايگاه ظالمين».(2)

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:

«اگر ببيني كه قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به شخصي صد هزار بدهد و به ديگري يك درهم در سينه تو بزرگ نيايد، زيرا كه امر به او تفويض شده».(3)

و در فضل جهاد و كشته شدن در راه او در فصل انتظار فرج و مردن در انتظار گذشت.

«اللهم اجعلنا من اولياء القائم و اعوانه و انصاره قبل ظهوره و بعد ظهوره»

 

پي نوشت ها

 

1.معجم احاديث الامام المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف): 3/322 ح 866، اثباه الهداه: 3/540 ب 32 ف 27 ح 507،‌ بحار: 51/29 ب 2 ح 2-52/350-351 ب 27 ح 103

2.بحار: 24/241 ب 60 ح 4-51/139 ب 5 ح 3.

3.معجم احاديث الامام المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف): 3/380 ح 933، اثباه الهداه: 3/521 ب 32 ف 15 ح 401، بحار: 25/336 ب 9 ح 15

 

منبع: مهدي منتظر عليه السلام

محمد جواد خراساني



2010/7/18 :: 11:5 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
حمص و خيانت دوباره به خاندان محمد (ص)
 
با توجه به روايات وقتي سفياني به مناطق پنج‌گانه تسلط مي‌يابد، به جز تعداد کمي از خداپرستان واقعي، بقيه مردم پيرو سفياني مي‌شوند. پس در روايات هم پيش بيني شده که مردم اين منطقه دوباره به خاندان محمد (ص)خيانت خواهند کرد.

اشاره:

يکي از نشانه هاي ظهور حضرت حجت(ع)، خروج سفياني است. سفياني ابتدا با ابقع وسپس با اصهب مي‌جنگد و بر آنها پيروز مي‌شود. زمان فرماندهي سفياني پس ازپيروزي‌ها، 9 ماه1 و مقرّ حکومت او مناطق پنج‌گانه است؛ که شامل فلسطين، اردن، دمشق، قنسرين و حمص است.2

در اين نوشتار، نگاهي گذرا به حمص درگذر تاريخ خواهيم داشت.

حمص سرزميني است در شام که بخشي از مردم يمن به آن مهاجرت کرده و در آنجا سکنا گزيده‌اند. اين شهر بزرگ، آباد و خرم است. مردم آن با مروت و خوش‌رويند. در سمت قبله اين شهر قلعة بزرگي وجود دارد. يکي از ويژگي‌هاي منطقة حمص، داشتن آب فراوان به واسطة وجود کوه‌ها و به تبع آن وجود دشت حاصل‌خيز در اين منطقه است.3 طبق نظر برخي افراد، مقبرة علي بن ابي طالب در شهر حمص است. آثار عتيقه و قديمي بسياري در اين سرزمين يافت شده است. مسلمانان اين شهر را در سال 15 هجري برابر با 636 ميلادي به دست گرفتند. لازم به ذکر است که بعد از اسکندر، اين سرزمين رونق زيادي کسب کرد.4
در مورد فتح حمص به دست مسلمانان در روايتي به نقل از ابي منذر چنين آمده است: «ابوعبيدة جراح پس از فتح دمشق، آن را به يزيدبن ابي سفيان سپرد، خالدبن وليد و ملحان بن زيادالطائي را به حمص فرستاد. خود نيز روانة بعلبک شد. قبل از آمدن ابوعبيده، اهل حمص با لشگر عرب در بيرون شهر درگير شدند. وقتي ابوعبيده رسيد، مردم به شهر پناه بردند و طلب صلح کردند. ابوعبيده با آنان صلح کرد و مبلغ صدوهفتاد هزار دينار خراج از آنان دريافت نمود. پس از فتح، حمص به عبادة بن الصامت سپرده شد. خالدبن وليد در اين شهر رحلت کرد، قبر وي وهمسرش در اين شهر است. همچنين قبر عبدالرحمن خالد، بعضي از اولاد جعفربن ابي طالب و قنبر، غلام اميرالمؤمنين علي(ع)، هم در آنجاست5.
در صلح بين ابوعبيده و مردم حمص، مسلمانان متعهد شدند در برابر خراج از جان و اموال مردم، باروي شهر، کليساها و آسياب‌هاي شهر محافظت کنند. هم‌چنين قسمتي از کليساي يوحنا را براي مسجد جدا کردند.
ابوحفص دمشقي از سعيد بن عبد العزيز روايت كرد كه گفت: شنيدم چون هرقل سپاهي بر ضدّ مسلمانان گرد آورد و مسلمانان از آمدن ايشان، كه به واقعة يرموك انجاميد، آگاه شدند، آنچه از اهل حمص به عنوان خراج گرفته بودند باز پس دادند و گفتند: ما به سبب مشغله نمي‏توانيم ياري‌تان دهيم و از شما دفاع كنيم، پس كارهايتان را به خودتان وا مي‏گذاريم. اهل حمص گفتند: همانا كه ولايت و عدالت شما نزد ما محبوب‌تر از گذشتة پر ستم و جور ماست و ما همراه عاملي كه شما گمارده‏ايد از شهر در برابر سپاه هرقل دفاع خواهيم كرد. يهوديان نيز برخاسته، گفتند: سوگند به تورات كه عامل هرقل به شهر حمص درنخواهد آمد مگر آنكه مغلوب شويم و توان خويش را از دست بدهيم. پس دروازه‏ها را ببستند و از آن پاسداري كردند. شهرهاي ديگر نيز كه با مردم نصراني و يهودي آن صلح شده بود، به همين سان رفتار كردند و گفتند: اگر روميان و اتباع ايشان بر مسلمانان پيروز شوند ما به حال پيشين خود باز خواهيم گشت، وگر نه مادام كه مسلمانان را تواني باقي است ما بر كار خود خواهيم بود. چون خداوند كافران را منهزم ساخت و مسلمانان پيروز شدند، آنان شهرها را گشودند و مطربان و بازيگران به پيشواز فرستادند و خراج ادا كردند.6
در برخي روايات آمده که سمط پس از صلح، مسلمانان را در بخش هاي رهاشده شهر (که مردم منزل هايشان را رها کرده بودند) و قسمت هاي متروک شهر ساکن کرد.7
در منابع آمده که مردم حمص در جنگ صفين، از معاويه در برابر حضرت علي(ع) حمايت کردند. آنها در جنگ صفين با شور جنگيدند، سپس مذهب تشيع را پذيرفتند. در زمان جنگ هاي صليبي اين شهر متحمّل ضررهاي بسياري شد و به ويرانه مبدل گرديد.8
اين استان در وسط سوريه واقع و مركز آن شهر حمص است. رودخانه معروف عاصي كه از لبنان سرچشمه و به تركيه مي‌رود از اين استان عبور مي‌نمايد. اين استان با 41 هزار كيلومتر وسعت، بزرگ‌ترين استان سوريه از نظر مساحت مي‌باشد و سومين استان سوريه از نظر جمعيت به حساب مي‌آيد. اين استان از غرب با لبنان و از شرق با عراق و اردن همسايه است. مقبره و مسجد خالد بن وليد در اين شهر قرار دارد. هر چند اكثريت مردم اين استان را اهل سنت تشكيل مي‌دهند اما تعداد قابل توجهي از پيروان مذاهب ديگر از جمله شيعيان، ارمني‌ها ‌و مسيحيان ارتدوكس نيز در اين استان و دركنار يكديگر با صلح و دوستي زندگي مي‌نمايند.9
با توجه به اين ويژگي هاي جغرافيايي، سفياني به قدرتي عظيم دست يافته، بر مناطق خوش آب و هوا، داراي منابع آب و غذا مسلط مي‌باشد. اما با اين وجود باز هم به دنبال نفوذ در مناطق ديگر است.
با توجه به روايات وقتي سفياني به مناطق پنج‌گانه تسلط مي‌يابد، به جز تعداد کمي از خداپرستان واقعي، بقيه مردم پيرو سفياني مي‌شوند. پس در روايات هم پيش بيني شده که مردم اين منطقه دوباره به خاندان محمد (ص) خيانت خواهند کرد.

پي‌نوشت‌ها:

1. از امام صادق(ع) نقل شده: سفياني از نشانه هاي حتمي ظهور است. خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه طول مي‌کشد، شش ماه کارزار مي‌کند، همين‌که بر پنج شهر مسلط شد نه ماه فرمانروايي مي‌کند بي آنکه يک روز بر آن افزوده شود. (بحار الانوار، ج52، ص284 به نقل از: عصر ظهور).
2. اعلام الوري، ص 428، بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشار\ الاسلام ص122.
3. لغت نامه دهخدا، ذيل واژه حمص.
4. همان.
5. جغرافياي حافظه ابرو، ج1، ص345.
6. ترجمه فتوح البلدان، ج2، ص200.
7. همان، ص190.
8. همان، ج2، ص188.
9. سايت سفارت ايران در اردن (www.mfa.gov.ir).

فاطمه افخمي
ماهنامه موعود شماره 98



2010/7/18 :: 11:3 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره
رنسانس مذهبى در غرب
 
امروز بوضوح تلاشهاى ضد دينى دولتهاى غربى كه به طرفدارى از اومانيسم و انسانمدارى كه مامور طرد و نفى تفكر خداگرايى و دين باورى در جوامع غربى است‏به بن بست رسيده و نسل رنسانس بى دينى غرب كه در چندين قرن پيش شكل گرفت روبه انقراض مى رود و رنسانس مذهبى در غرب فراگير مى‏شود.
امروزه نشانه هاى بيشمارى از رنسانس مذهبى در غرب ديده مى‏شود.كه برخى از اين گرايشهارا در بين فرقه هاى مسيحى مى توان مشاهده كرد.اين نشانه هاى رنسانس مذهبى در غرب تنها در گرايش به كليسا و دعا و نيايش خلاصه نمى شود بلكه بدليل رشد روزافزون و آگاهانه آن ، واكنش در برابر اهانت‏به مقدسات را نيز نتيجه مى‏دهد و سردمداران و حاميان انديشه هاى ضد دينى را كه دولتهاى غربى در راس آنها قرار دارند در موضع ضعف مى‏افكند. نمونه‏هاى بارز اين بيدارى را در اعتراض به نمايش فيلمهاى توهين آميزى چون آخرين وسوسه‏هاى مسيح و يا...مى توان ديد. (1) از طرف ديگر امروزه هزاران گروه از فرقه هاى مذهبى بر اين عقيده‏اند كه هزاره بعدى زمان ظهور منجى آخرالزمان است ;" تددانيلز"اهل فيلادلفيا كه دكتراى خود را از دانشگاه "پنسيلوانيا"اخذ كرده و تحصيلكرده "هاروارد"است‏مى‏گويد : در پى يك نظرخواهى انجام شده از سوى هفته نامه يو.اس .نيوزاين نكته روشن شده كه 61 درصد از آمريكاييها بازگشت دوباره مسيح (ع )را به زمين باور دارند و 59 درصد آنها به آخرالزمان معتقدند و حتى 12 درصد آخرالزمان را براى چند سال آينده پيش بينى مى‏كنند.اگر چه از جهت فلسفى بين گروهها و فرقه‏هاى گوناگون ، اختلافاتى وجود دارد اما"دانيلز"يك دورنماى اصلى را در همه آنها يكسان مى‏انگارد و آن همان طرز فكرى است كه براساس آنها اين اعتقاد وجود دارد كه زمين به حالت اوليه‏اش باز مى‏گردد و عدالت و يكرنگى بر همه جا حاكم‏مى‏شود آنروز ديگر از بدبختى و جنگ خبرى نيست .اين انديشه همواره با ظهور قهرمانى كه همه امور را مرتب مى‏سازد همراه است . اما قبل از رسيدن به اين نقطه ، بايد جهان مصائبى چون طوفانهاى عظيم ،فوران آتشفشانها،سقوط شهاب سنگهاو حتى اپيدمى هايى چون ايدز را شت‏سر بگذارد. (2)
از جمله ديگر گروههاى فعال مذهبى در اين رنسانس مذهبى گروه "وفاداران به عهد"هستند كه به گفته "بيل مك‏كارتنى" مؤسس گروه آنان نبايد انتظار نجات آمريكا را توسط سياستمداران آن داشت‏بلكه آنان نجات‏آمريكا رااز خدامى‏خواهند و مى‏گويند برآنيم تا تحت تاثير اراده خداوند جامعه خود را طبق نمونه دينى خود دوباره بسازيم. (3)
در اين رنسانس مذهبى آن آيين و دينى كه بيش از همه راهگشاو تغيير دهنده بوده و جبهه اهل مبارزه با الحاد را تشكيل داده است "اسلام "است .در دنياى سرگشته امروز و در ميان عطش روزافزون نياز به مذهب و معنويت ،اين اسلام است كه در همه ابعاد پاسخگوى نيازهاى فطرى و اصيل بشرى است و راه روشن و هموار اتصال به مبداء وجود را فرا راه بشريت امروز قرار مى‏دهد.
روزى "برناردشاو"فيلسوف برجسته انگليسى صريحا به زنده بودن دين اسلام اعتراف كرد و اعلام نمود :"من هميشه نسبت‏به دين محمد بواسطه خاصيت زنده بودن شگفت‏آورش نهايت احترام را داشته‏ام .به نظر من اسلام تنها مذهبى است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد.من چنين پيش بينى مى‏كنم و هم اكنون هم آثارآن پديدار شده است ،كه ايمان محمد مورد قبول اروپاى فرداخواهد بود." (4)
وقتى "برناردشاو"پيش بينى مى‏كرد كه آيين اسلام جهانگير مى‏شود و مورد قبول مردم اروپاقرار مى‏گيرد و تنها اسلام است كه مى‏تواند مشكلات جهان را حل كند، همه به اظهاراتش مى‏خنديدند ، و بدون تحقيق دوباره با بى‏اعتنايى از كنار آن مى‏گذشتند. اما امروز حقيقت‏سخنان "برنارد شاو "و ساير متفكران آزادانديش براى مردم غرب آشكار گشته و گرايش روزافزون مردم جهان به اسلام نشانه بارزى است‏براى صحت پيش بينى‏هاى او.
امروزه كسانى كه در آمريكا و اروپا به اسلام مى‏گروند همان حقايقى را مى‏يابند كه متفكران غربى آنهارا از ويژگيهاى بزرگ اسلام و عامل نجات بشريت و پناهگاه امن معنوى براى انسانهاى سرگشته غربى معرفى مى‏كنند.يك مسلمان تازه مسلمان شده آمريكايى مى‏گويد:اين آيين قادر است فشارهاى جامعه بى‏بنياد و مصرفى آمريكا را كه متوجه افراد است ، برطرف كند،اسلام نه تنها يك دين بلكه يك شيوه درست زندگى نيز مى باشد. (5)
يك آمريكايى آفريقايى تبار نيز كه تازه به اسلام گرويده است اسلام را يك دين جهانى مى‏داند كه ميان ابناء بشر از لحاظ رنگ و پوست و نژاد فرقى قائل نيست .
با آنكه مردم غرب شيفته اسلام شده‏اند و بطور روزافزون به اين آيين حياتبخش مى‏پيوندند،دولتمردان و سياستمداران غربى كه تعاليم مقدس اسلام را با منافع نامشروع و قدرت طلبى‏هاى خود در تضاد مى‏بينند با تبليغات گسترده و مسموم خود سعى در ايجاد مانع و جلوگيرى از استقبال مردم غرب از تعاليم اسلام دارند.
امروزه طرفداران نهضت جهانى اسلام بايد بيش از هر زمان ديگر خود را مسؤول پاسخگويى به نيازهاى معنوى مردم غرب بدانند و با سازماندهى و گسترش تبليغات همه جانبه خود از آثار سوء دستگاههاى تبليغى غرب بكاهند و جلوه‏هاى نورانى فرهنگ و معارف اسلامى رابه بهترين وجه به روحهاى تشنه حقيقت عرضه بدارند. (6)

پى‏نوشتها:

(1) - روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 23/5/73 صفحه 11
(2) - لوپوئن ،فرانسه ،عنوان :در جستجوى آخرالزمان ;نويسنده ;سباستين ستلى ،ژان NAEJ,ILHETS NEITSABES سال 1995.
(3) - نيوزويك ،آمريكا،عنوان مقاله ;قولهاو نويدها;نويسنده ،كوزاليس SILLEESOC سال 1997
(4) -جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73 صفحه 11
(5) - هفته نامه "راديانس "،چاپ دهلى‏نو،نقل از روزنامه كيهان ،تيرماه 73به نقل از روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73صفحه‏11
(6) - روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 24/5/73صفحه‏11

يكاني فرد - ماهنامه موعود ـ شماره 7



2010/7/18 :: 11:3 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

شيخ حيدرعلي مدرس اصفهاني مي‌گويد:
يكي از مواقعي كه من به حضور مقدس حضرت بقيّه‌الله(ع) مشرف شدم و آن مولا را نشناختم، سالي بود كه اصفهان بسيار سرد شد و نزديك پنجاه روز آفتاب ديده نمي‌شد و مدام برف مي‌باريد. سرما به حدي شد كه نهرهاي جاري يخ بسته بود.
آن وقت‌ها من در مدرسه باقريه (درب كوشك) حجره داشتم و حجره‌ام روي نهر واقع شده بود. مقابل حجره تلي بزرگ برف و يخ جمع شده بود. از زيادي يخ و شدت سرما راه تردّد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستايي فوق‌العاده در مضيقه و سختي بودند.
روزي پدرم، با كمال سختي به شهر آمد تا بنده را به سده (محلي در اطراف اصفهان) نزد خودشان ببرد؛ چون وسايل آسايش در آنجا فراهم بود. اتّفاقاً سرماي هوا و بارش برف بيشتر شد و مانع از رفتن گرديد و به دست آوردن خاكه و زغال هم براي اشخاصي كه قبلاً تهيه نكرده بودند، مشكل و بلكه غير ممكن بود. از قضا نيمه شبي، نفت چراغ تمام و كرسي سرد شد. مدرسه هم از طلاب خالي بود؛ حتي خادم، اوّل شب در مدرسه را بست و به خانه‌اش رفت. فقط يك طلبه طرف ديگر مدرسه در حجره‌باش خوابيده بود، لذا پدرم شروع به تندي كرد كه چقدر ما و خودت را به زحمت انداخته‌اي. فعلاً كه درس و مباحثه‌اي در كار نيست، چرا در مدرسه مانده‌اي و به منزل نمي‌آيي تا ما و خودت را به اين سختي نيندازي؟
من جوابي غير از سكوت و راز دل با خدا گفتن نداشتم. از شدت سرما خواب از چشم ما رفته و تقريباً شب هم از نيمه گذشته بود.
ناگاه صداي در مدرسه بلند شد و كسي محكم در را مي‌كوبيد. اعتنايي نكرديم. باز به شدت در زد.
ما با اين حساب كه اگر از زير لحاف و پوستين بيرون بياييم ديگر گرم نمي‌شويم، از جواب دادن خودداري مي‌كرديم. امّا اين بار چنان در را كوبيد كه تمام مدرسه به حركت درآمد. خود را مجبور ديدم كه در را باز كنم. برخاستم و وقتي در حجره را باز كردم، ديدم به قدري برف آمده كه از لبه ازاره ايوان (ديواره كوتاه آن) بالاتر رفته است؛ به طوري كه وقتي پا را در برف مي‌گذاشتيم تا زانو يا بالاتر فرو مي‌رفت.
به هر زحمتي بود، خود را به دهليز (دالان) مدرسه رسانيده و گفتم: كيستي؟ اين وقت شب كسي در مدرسه نيست. بنده را به اسم و مشخّصات صدا زدند و فرمودند: «شما را مي‌خواهم.»
بدنم لرزيد و با خود گفتم: اين وقت شب و ميهمان آشنا، آن هم كسي كه مرا از پشت در بشناسد، باعث خجالت است. در فكر عذري بودم كه براي او بتراشم، شايد برود و رفع مزاحمت و خجالت شود. گفتم: خادم در را بسته و به خانه رفته است. من هم نمي‌توانم در را باز كنم.
فرمودند: بيا از سوراخ بالاي در اين چاقو را بگير و از فلان محل باز كن.
فوق‌العاده تعجب كردم! چون اين رمز را غير از دو سه نفر از اهل مدرسه كسي نمي‌دانست.
چاقو را گرفته و در را باز كردم. بيرون مدرسه روشن بود اگر چه اول شب چراغ برق جلو مدرسه را روشن كرده بودند؛ ولي در آن وقت آن چراغ خاموش بود و من متوجه نبودم. خلاصه اين كه شخصي را ديدم در شكل شكوفه‌ها؛ يعني كلاه تيماجي گوشه‌داري بر سر و چيزي مثل عينك روي چشم گذاشته بود، شال پشمي به دور گردن پيچيده و سينه‌اش را بسته بود، كليجه ترياكي رنگي (يك نوع لباس نيم تنه) كه داخل آن پشمي بود به تن كرده و دستكش چرمي در دست داشت. پاهاي خود را با مچ پيچ محكم بسته بود.
سلامي كردم. ايشان جواب سلام مرا بسيار خوب دادند. من دقت مي‌كردم كه از صدا، ايشان را بشناسم و بفهمم كدام يك از آشنايان ما است كه از تمام خصوصيات حال ما و مدرسه با اطلاع مي‌باشد.
در اين لحظات دستشان را پيش آوردند ديدم از بند انگشت تا آخر دست، دو قراني‌هاي جديد سكه‌اي چيده است كه آنها را در دست من گذاشتند و چاقويشان را گرفتند و فرمودند: «فردا صبح خاكه براي شما مي‌آورم. اعتقاد شما بايد بيش از اينها باشد. به پدرتان بگوييد اين قدر غرغر نكن ما بي‌صاحب نيستيم.»
اين جا ديگر بنده خوشحال شدم و تعارف را گرم گرفتم كه بفرماييد، پدرم تقصير ندارد؛ چون وسايل گرم كننده حتي نفت چراغ هم تمام شده است.
فرمودند: «آن شمع گچي را كه بر طاقچه بالاي صندوقخانه است، روشن كنيد.»
عرض كردم: آقا اينها چه پولي است؟
فرمودند: «مال شما است و خرج كنيد.»
در بين صحبت كردن، متوجه شدم كه براي رفتن عجله دارند، ضمناً زماني كه من با ايشان حرف مي‌زدم اصلاً سرما را احساس نكردم. خواستم در را ببندم، يادم آمد از نام شريفشان بپرسم؛ لذا در را گشودم ديدم آن روشنايي كه خصوصيات هر چيزي در آن ديده مي‌شد به تاريكي تبديل شده است؛ لذا به دنبال جاي پاهاي شريفش مي‌گشتم؛ چون كسي كه اين همه وقت، پشت در، روي اين برف‌ها ايستاده باشد، بايد آثار قدمش در برف ديده شود؛ ولي مثل اين كه برف‌ها سنگ و ر‌د پا و آمد و شدي در آنها نبود.
از طرفي چون ايستادن من طول كشيد، پدرم با وحشت مرا از در حجره صدا مي‌زد كه بيا هر كس مي‌خواهد باشد.
از ديدن آن شخص نااميد شدم و بار ديگر در را بستم و به حجره آمدم. ديدم ناراحتي پدرم بيشتر از قبل شده است و مي‌گفت: در اين هواي سرد كه زبان با لب و دهان يخ مي‌كند، با چه كسي صحبت مي‌كردي؟ اتّفاقاً همين‌طور هم بود.
بعد از آمدن به اتاق در طاقچه‌اي كه فرموده بودند دست بردم شمعي گچي را ديدم كه دو سال پيش آنجا گذاشته بودم و به كلّي از يادم رفته بود. آن را آوردم و روشن كردم. پول‌ها را هم روي كرسي ريختم و قصه را به پدرم گفتم. آن وقت حالي به من دست داد كه شرحش گفتني نيست. طوري بود كه اصلاً احساس سرما نمي‌كردم و به همين منوال تا صبح بيدار بودم. آن وقت پدرم براي تحقيق پشت در مدرسه رفتند.
جاي پاي من بود ولي اثري از جاي پاي آن حضرت(ع) نبود. هنوز مشغول تعقيب نماز صبح بوديم كه يكي از دوستان مقداري زغال و خاكه براي طلاب مدرسه فرستاد كه تا پايان آن سردي و زمستان كافي بود.1

پي‌نوشت:

1. بركات حضرت ولي‌عصر(ع) ، صص 118-115، ترجمه العبقري الحسان، ج 2، ص 103.

ماهنامه موعود شماره 59



2010/7/18 :: 11:1 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: آخرین ذخیره

َللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ

 

 

و نيز كفعمى در مصباح فرموده : اين دعاى حضرت مهدى صلوات اللّه عليه است :

اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدى وَ الاِْسْتِقامَةِ وَ سَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ امْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ وَ اغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِيانَةِ وَ اسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغيبَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفآءِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَ السَّكينَةِ وَ عَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَ الْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَْغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَ السَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَ عَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الاُْسَراءِ بِالْخَلاصِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلَى الاُْمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ وَ بارِكْ لِلْحُجّاجِ وَ الزُّوّارِ فِى الزّادِ وَ النَّفَقَةِ وَ اقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .



2010/7/18 :: 10:59 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: اخبار
تحليلگر آمريكايي:
انقلابي جديد در آمريكا در حال شكل گرفتن است

خبرگزاري فارس: يك تحليلگر آمريكايي مي‌نويسد: نارضايتي مردم از جنگ مصبيت‌آميز و پرهزينه در عراق و افغانستان، اخراج ژنرال مك كريستال و نشت نفت در خليج مكزيك همه نشانه آن است كه انقلابي جديد در آمريكا در حال شكل گرفتن است.


به گزارش فارس، پايگاه خبري "ربل‌نيوز " (Rebelnews) در مقاله‌اي به قلم "كريستوفر بولين " (Christopher Bollyn) روزنامه‌نگار و تحليلگر آمريكايي مي‌نويسد: در آمريكا انقلابي در حال شكل گرفتن است. نارضايتي مردم از جنگ مصيبت‌آميز و پر هزينه در عراق و افغانستان، اخراج ژنرال "مك كريستال " و نشت نفت در خليج مكزيك همه نشانه آن است كه انقلابي جديد در آمريكا نزديك است. البته شكايات ديگري هم وجود دارد مانند ميلياردها دلار محرك اقتصادي و ماليات‌هاي دريافت شده از مردم ولي يك مساله‌اي كه باعث وقوع حتمي انقلاب مي‌شود، "دروغ‌هاي دولت آمريكا و مخفي‌سازي واقعيت درباره اتفاقات رخ داده در وقايع يازده سپتامبر است. "
اين تحليلگر آمريكايي معتقد است: انتشار مدارك مورد ارزيابي قرار گرفته درباره كشف حجم زيادي از الكترود‌هاي بسيار قوي در خاك ساختمان تجارت جهاني در مارس 2009، فقط پاياني براي توضيحات دولت آمريكا براي اتفاقات يازده سپتامبر نبود بلكه آغازي براي انقلابي عليه گروهي است كه مردم و كشور ما را به سرقت برده‌اند.
"باراك اوباما " مي‌گويد: "نظاميان آمريكا به خاطر حملات يازده سپتامبر است كه در افغانستان مي‌جنگند، " ولي ما شواهد محكمي داريم كه نشان مي‌دهد برج‌هاي دوقلو با استفاده از الكترود‌هاي بسيار قوي كه توسط نانو تكنولوژي درست شده بود تخريب شده است. كشف صورت گرفته در مورد الكترودهاي قوي شده پاياني براي رژيم جنايت‌كاري است كه بر آمريكا حكم‌راني مي‌كند. عمر حاكميت آنها بر آمريكا به شماره افتاده است.

• انقلاب مورد نياز براي باز پس گرفتن آمريكا مي‌تواند خشونت‌آميز نباشد

بولين در ادامه به بررسي وقوع انقلاب‌ها در جهان پرداخته مي‌نويسد: انقلاب‌ها هميشه با خشونت همراه هستند ولي مي‌توان اين چنين هم نباشند. از سال 1990 نيمي از كشور‌هاي اروپا و آسيا انقلاب‌هاي بدون خشونتي را گذرانده‌اند كه منجر به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شد. هم‌چنين رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي هم بدون خشونت به پايان رسيد. انقلاب مورد نياز براي باز پس گرفتن آمريكا مي‌تواند خشونت‌آميز نباشد و در واقع نبايد هم با خشونت همراه باشد.
وي مي‌افزايد: امروزه مشكل اصلي آمريكا اين است كه "نمايندگان حاكميت دروغي هستند "، به خاطر اينكه انتخابات ما فريب‌كارانه و دروغي است. باراك اوباما و نمايندگان كنگره كه آمريكا را اداره مي‌كنند نماينده واقعي ما مردم آمريكا نيستند.
بولين در ادامه مقاله خود با اشاره به روش غلط راي‌ گيري در ايالات متحده مي‌نويسد: تنها راهي كه مي‌توان به صورت صلح‌آميز حاكميت دزديده شده را به مردم آمريكا بازگرداند بازگشت "شفافيت و صداقت " به انتخابات ما است. استفاده گسترده راي گيري الكترونيك روشي است كه كشور را از ما دزديده‌اند و هر بار كه راي گيري صورت مي‌گيرد اين اتفاق تكرار مي‌شود. مطمئن‌ترين و راحت‌ترين راهي كه مي‌تواند كشور را به ما باز گرداند استفاده مجدد از راي‌هاي كاغذي در سراسر كشور است. شهروندان بايد نمايندگاني سر صندوق‌ها و هنگام شمارش آرا داشته باشند. اين‌ها لازمه يك انتخابات دموكراتيك است. اگر مردم در شمارش آرا دخالت نداشته باشند در اين صورت انتخابات اعتباري ندارد. شمارش آرا به صورت دستي ممكن است زمانبر باشد ولي حداقل كاري است كه مي‌توان براي حفظ كشورمان انجام دهيم.
بحثي كه اين جا وجود دارد درباره دستگاه‌هاي اخذ راي الكترونيك در انتخابات اخير در "كاروليناي جنوبي " كه طي آن يك كانديداي ناشناس كانديداي معروف را كه تصور مي‌شد در انتخابات پيروز شود، شكست داد. بعد از اين اتفاق فردي كه نام "جيمي بيگ بير " (Jimi Big Bear) را براي خود انتخاب كرده بود درباره تقلب در راي‌هاي الكترونيك در آمريكا به صورتي توضيح مي‌دهد كه بسيار قابل فهم براي هر كسي است.
"جيمي بيگ بير " اين چنين مي نويسد:
"به احتمال قوي در اين انتخابات از همان دستگاه‌هاي راي گيري استفاده شده بود كه براي انتخاب اوباما از آن استفاده شده بود. درسته؟ پس چرا كسي به تقلب در انتخابات اعتراض نمي‌كند؟ "
اين روزنامه‌نگار و تحليلگر آمريكايي مي‌نويسد: تنها يك حزب وجود دارد. يك حزب انحصاري كه به نظر مي‌رسد از دو زيرمجموعه تشكيل شده است "دموكرات‌ها " و "جمهوري‌خواهان " و مردم تصور مي‌كنند يكي از اين دو حزب مي‌تواند بهتر از ديگري باشد.
زمان به ما نشان داده است كه اگر به جاي اوباما، "مك كين " يا "سارا پالين " هم انتخاب شده بودند تفاوت چنداني نمي‌كرد. چرا نبايد افرادي كه به اوباما راي داده‌اند به خاطر دروغ‌هايش از او پاسخ بخواهند؟
وي هم‌چنين مي‌افزايد: مشكل مشابهي با رسانه‌ها وجود دارد. رسانه‌ها در آمريكا در اختيار 6 شركت هستند كه تمام آنها يا براي صهيونيست‌ها هستند و يا توسط صهيونيست‌ها كنترل مي‌شوند. رسانه‌ها از دو قسمت تشكيل شده‌اند. يك قسمت مختص دموكرات‌ها است و بخش ديگر براي جمهوري‌خواهان هستند. برنامه‌هاي پخش شده در اين رسانه‌ها طوري طراحي شده است كه اين تصور را براي مخاطب ايجاد مي‌كند كه بين اين دو حزب تفاوت و اختلاف وجود دارد. دموكراسي يعني همين ايجاد تفرقه و حكومت كردن.
بولين معتقد است، سريع‌ترين راه براي پس گرفتن آمريكا اين است كه ثروت را از دست صهيونيست‌هايي كه كشور را اداره مي‌كنند دور كرد. بدون در اختيار داشتن قدرت ثروت آنها بايد همه چيز را رها كنند و از آمريكا به جاي ديگري بروند.

• تقلب در انتخابات آمريكا به خيلي قبل‌تر از انتخابات سال 2000 برمي‌گردد

در ادامه مقاله حاضر آمده است: اولين تقلب در انتخابات آمريكا به "فلوريدا " در دهه 60 برمي‌گردد. برادران "كولير " (Collier) اولين كاشفان تقلب در انتخابات هستند كه هر دوي آنها كشته شدند. يكي از دو برادر كانديداي انتخابات شده بود و ديگري مدير برنامه‌هاي تبليغاتي بود. چيزي را كه آنها با شركت در انتخابات كشف كردند بسيار فوق‌العاده بود. آنها پي برده بودند كه رسانه‌ها در اين تقلب نقش داشتند و بعد از پي بردن به اين مساله اين دو برادر كشته شدند.
برادران كولير به اتاق شركت توليد كننده ماشين‌هاي راي گيري رفتند، آنها با استفاده از دوربين فيلم برداري كه در اختيار داشتند صحنه‌هايي را از تقلب در انتخابات فيلمبرداري كردند. اين تصاوير نشان مي‌داد كه اعضاي " اتحاديه راي دهندگان زن " در حال ايجاد تغيير در كارت پانچ‌هايي بودند كه روز قبل از آن توسط دستگاه‌هاي راي گيري سوراخ شده بود.

اين روزنامه‌نگار و تحليلگر آمريكايي در انتهاي مقاله خود مي‌نويسد: مشكل، جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ها نيستند. مساله گروهي است كه مالكيت اوباما را در اختيار دارند همان‌طور كه مالكيت "بوش "، "چني " و "مك كين " را در اختيار داشته‌اند و دارند. آنها مالكيت رسانه‌ها، بخش عمده‌اي از كنگره و ماشين‌هاي راي گيري را نيز در اختيار دارند. گرچه تقلب در انتخابات زماني كه گزينه‌هاي قابل انتخاب از يك گروه هستند زياد هم اهميت پيدا نمي‌كند.

خبر گزاری فارس



2010/7/17 :: 17:2 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: اخبار
ابلاغ پيام مقام معظم رهبري به مردم شهيدپرور سيستان و بلوچستان

خبرگزاري فارس: نماينده اعزامي رهبر معظم انقلاب به سيستان و بلوچستان پيام تسليت ايشان را به مردم استان ابلاغ كرد.


به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان، حجت‌الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان در مراسم تشييع شهداي انفجارهاي تروريستي زاهدان پيام تسليت و سرشار از محبت ايشان را به مردم اين استان، خانواده‌هاي شهدا و مجروحان اين جنايات تروريستي ابلاغ كرد.
وي اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب سلام گرم خود را به مردم اين استان رسانده‌اند و ضمن آرزوي سلامتي براي مجروحان و علودرجات براي شهدا در پيام خود به مردم، شكيبايي و حفظ وحدت مردم و مسلمانان شيعه و سني را خواستار شده‌اند.

27 تن از شهداي حادثه تروريستي مسجد جامع زاهدان امروز بر دستان مردم سيستان و بلوچستان در گلزار شهداي زاهدان تشييع و تدفين شدند.

"خبر گزاری فارس"



2010/7/17 :: 16:57 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: حکایات

اتمام حجت

امام حسين (ع) در کربلا در برابر لشکر دشمن ، بر شمشيرش تکيه داد و با صداي بلند فرمود: شما را به خدا آيا مرا مي شناسيد؟.

گفتند: آري تو فرزند رسول خدا (ص) هستي . فرمود: شما را به خدا، آيا مي دانيد که مادرم فاطمه (س) دختر محمد (ص) است ؟ گفتند: آري .

فرمود: شما را به خدا آيا مي دانيد که جدّه ام خديجه ، دختر خويلد، نخستين بانوئي است که به اسلام گرويد؟. گفتند: آري .

فرمود: شما را به خدا آيا مي دانيد که جعفر که در بهشت پرواز مي کند عموي من است ؟. گفتند: آري .

فرمود: شما را به خدا آيا مي دانيد اين شمشير که همراه من است ، شمشير رسول خدا (ص) است . گفتند: آري .

فرمود: شما را به خدا آيا مي دانيد که اين عمامه که به سر دارم ، عمامه رسول خدا (ص) است ؟!. گفتند: آري .

فرمود: شما را به خدا آيا مي دانيد که علي عليه السلام (پدرم) نخستين مردي بود که به اسلام گرويد، و در علم و حلم از همه مسلمين پيشي گرفته و ولي و سرپرست همه مؤ منان از مرد و زن بود؟. گفتند: خدا را گواه مي گيريم آري . فرمود: پس چرا ريختن خون مرا روا مي داريد، در حالي که فرداي قيامت ، حوض کوثر در اختيار پدرم مي باشد، و گروهي را از نوشيدن آن ، محروم مي کند، همانگونه که شتر تشنه را از آب باز دارند، و در روز قيامت پرچم حمد و سپاس در دست پدرم است ؟. گفتند: همه اينها را مي دانيم ، ولي هرگز تو را رها نخواهيم کرد تا از تشنگي جان دهي (ونحن غير تارکيک حتي تذوق الموت عطشا).

داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي



2010/7/17 :: 16:56 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: حکایات

پاداش هدايت و ارشاد

امام حسين (ع) از مردي پرسيد از اين دو کار کدام را بيشتر دوست داري ؟ 1- شخصي تصميم بر کشتن مسلمان ناتواني را دارد، او قادر بر دفاع نيست آيا نجات آن مسلمان را بيشتر دوست داري يا 2- شخصي از دشمنان قصد گمراهي او را از راه راست گرفته است ، و تو مي خواهي آن مسلمان را از بن بست نجات دهي و با ادله و بيان قاطع آن دشمن بي دين را طرد کني و به آن مسلمان آسيب ديني نرسد؟ آن مرد گفت : بلکه من نجات آن مؤمن را از انحراف آن دشمن ناصبي ، بيشتر دوست دارم ، چرا که خداوند در قرآن (32 مائده) فرموده : و من احياها فکانما احيا الناس جميعا: و هر کس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است که گوئي همه مردم را زنده کرده است. امام حسين (ع) سخني نفرمود، گويا با سکوت خود انتخاب آن مرد را پذيرفت و امضاء کرد.

داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي



2010/7/17 :: 16:20 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: ولایت فقیه
قوانين اسلامي و تحول زمان و مکان

مسئله تحولات زمان و ثابت بودن ضوابط و قوانين اسلامي مسئله اي است که همواره اين شبهه را ايجاد ميکند که چگونه ميتوان اين ثابت را با آن متغير تلفيق کرد.مسئله زمان و تغيير و تحول مسئله درستي است اما ظرافتي در آنست که اغلب نسبت به آن بي توجه ميمانند.فرد انسان و همچنين جامعه انساني، حکم قافله اي را دارد که دائما در حرکت و طي منازل است .فرد و جامعه هيچکدام در حال سکون و ثبات و يکنواختي نيستند بنابر اين اگر بخواهيم انگشت بر روي يکي از منازل بگذاريم و جامعه بشر را در يکي از منازلي که براي مدت کوتاهي توقف کرده، براي هميشه ثابت نگاهداريم بدون شک بر خلاف ناموس طبيعت عمل کرده ايم.

اما بايد توجه داشت که فرق است ميان منزل و ميان راه، منزل تغيير ميکند اما آيا راه هم لزوما تغيير ميکند؟ آيا مسير جامعه انساني که همه قبول دارند که يک مسير تکاملي است آيا آنهم تغيير ميکند؟ به بيان ديگر آيا راه هم در راه است؟ و آيا بشر و جامعه بشري هر روزي در يک جهت و در هر مرحله اي از مراحل در يک مسير جديد و بسوي يک هدف تازه حرکت ميکند؟

پاسخ اينست که نه، خط سير تکاملي بشر خط ثابتي است شبيه مدار ستارگان.ستارگان دائما در حال حرکتند ولي آيا مدار آنها دائما در حال تغيير است آيا بايد چنين استدلال کرد که چون ستارگان در يک مدار حرکت ميکنند مدار آنها هم ضرورتا بايد تغيير کند و اگر تغير نکند آن ستاره در يک نقطه ميخکوب ميشود؟ واضحست که جواب منفي است.لازمه حرکت داشتن ستاره اين نيست که مدار ستاره هم قطعا و ضرورتا و لزوما تغيير بکند.

نظير همين مسئله براي انسان و براي انسانيت مطرح است. سؤال اساسي اينست: آيا انسانيت انسان، ارزشهاي انساني، کمال انساني، واقعيتهاي متغير و متبدلي هستند؟ يعني همانطور که لوازم زندگي و مظاهر تمدن روز به روز فرق ميکنند آيا معيارهاي انسانيت هم روز به روز فرق ميکنند؟ آيا چيزي که يک روز معيار انسانيت بود و قابل ستايش و تمجيد، روز ديگر از ارزش مي افتد و چيز ديگري که نقطه مقابل اولي بود، معيار انسانيت ميشود؟

آيا فکر ميکنيد روزي در آينده خواهد آمد که چومبه بودن و معاويه بودن معيار انسانيت بشود و لومومبا بودن و ابو ذر بودن معيار ضد انسانيت؟ يا اينکه نه، معتقديد چنين نيست که ابو ذر بودن، از خط سير انسانيت براي هميشه خارج بشود، بلکه انسانيت انسان دائما تکامل پيدا ميکند، و معيارهاي کاملتري براي آن پديد مي آيد.

انسان بحکم اينکه خط سير تکاملش ثابت است، نه خودش، يک سلسله معيارها دارد که بمنزله نشانه هاي راهند.درست همانگونه که در يک بيابان بر، که حتي کوه و درختي ندارد، نشانه هايي مي گذارند که راه را مشخص کنند اين نشانه ها و اين معيارها، هميشه نشانه و معيار هستند و دليل و ضرورتي ندارد که تغيير بکنند.

من در يکي از کتابهايم، بحثي کرده ام راجع به اسلام و تجدد زندگي و در آنجا اين مسئله را روشن کرده ام که اسلام با مقتضيات متفاوت زمانها و مکانها، چگونه برخورد ميکند (1) در آنجا ذکر کرده ام که اساسا اين مسئله که آيا زندگي اصول ثابت و لا يتغير دارد يا نه؟ بر اساس يک سؤال مهم فلسفي بنا شده و آن سؤال اينست: آيا انسان لا اقل در مراحل تاريخي نزديک تر بما، يعني از وقتي که بصورت يک موجود متمدن يا نيمه متمدن در آمده است، تبدل انواع پيدا کرده يا نه؟ آيا انسان در هر دوره اي غير از انسان دوره ديگر است؟ آيا نوع انسان تبديل

به نوع ديگر ميشود؟ و قهرا اگر اين تبديل امکان پذير باشد، آيا همه قوانين حاکم بر او، الا بعضي از قوانين که في المثل با حيوان مشترک است، عوض ميشود؟ درست شبيه آبي که تا آن هنگام که مايع است قوانين مايعات بر آن حکمفرماست و وقتي به بخار تبديل ميشود مشمول قوانين گازها ميگردد.يا آنکه نه، در طول تاريخ، نوعيت انسان ثابت مانده است و تغيير نکرده؟

اينجا نميخواهم چندان وارد مباحث فلسفي بشوم.اما اجمالا ميگويم نظريه صحيح همين است که انسان با حفظ نوعيتش در مسير تکاملي گام برميدارد.يعني از روزي که انسان در روي زمين پديدار شده است، نوعيت او از آن جهت که انسان است تغيير نکرده و او به نوع ديگري تبديل نشده است.البته انسان درجا نزده و نمي زند و از اين جهت يک مسير تکاملي را طي ميکند، ولي گويي در قانون خلقت، تکامل از مرحله جسم و اندام و ارگانيزم بدني به مرحله رواني و روحي و اجتماعي تغيير موضع داده است.

از آنجا که نوعيت انسان تغيير نميکند، بناچار يک سلسله اصول ثابت که مربوط به انسان و کمال اوست، خط سير انسانيت را مشخص مي سازد و بر زندگي او حاکم است، و از آنجا که انسان در چنين مسيري حرکت ميکند و در آن، منازل مختلف را مي پيمايد بواسطه اختلاف منازل، احکام مربوط به هر منزل با منازل ديگر متفاوت خواهد بود همين امر او را ناگزير مي سازد که در هر منزل بشيوه اي خاص متفاوت با ديگر منازل زندگي کند.

قوانين اسلام آنگونه که در متن تشريعات دين منظور گرديده منزلي وضع نشده بلکه مسيري وضع شده است، اما در عين حال براي منازل هم فکر شده و مقدمات و تمهيدات لازم براي آنها در نظر گرفته شده است.اسلام براي نيازهاي ثابت، قوانين ثابت، و براي نيازهاي متغير، وضع متغيري در نظر گرفته است.خصوصيات اين قوانين را باجمال در همان کتابي که ذکرش رفت، تشريح کرده ام.اينجا براي روشن شدن موضوع به ذکر مثالي اکتفا ميکنم.

اسلام در رابطه جامعه اسلامي با جامعه هاي ديگر به قدرتمند شدن و قدرتمند بودن و تهيه لوازم دفاع از خود، در حدي که دشمن هرگز خيال حمله را هم نکند، توصيه کرده است.

آيه: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوکم (2) در واقع بيانگر اين اصل اجتماعي اسلامي است.

از سوي ديگر ميبينيم که در فقه اسلامي بر اساس سنت پيامبر (ص) به چيزي توصيه شده است که آنرا سبق و رمايه مينامند.يعني شرکت در مسابقه اسب دواني و تيراندازي به منظور مهارت يافتن در امور جنگي.خود پيامبر اکرم در اين مسابقات شرکت ميکرد.

حالا اگر به اصل و اعدوا لهم... توجه کنيم ميبينيم يک اصل همواره نو و زنده است، چه در آن زمان چه در زمان ما و چه آينده. اما در مورد حکم سبق و رمايه ديگر ضرورتي ندارد که چنين مسابقاتي به آن نيت سابق برگزار شود.يعني به نظر ميرسد که اين حکم ديگر مصداق ندارد و زمانش گذشته است.دليل اين امر اين است که سبق و رمايه «اصالت» ندارد و حکم مربوط به يکي از منازل است، اصالت مال و اعدوا لهم... است که مسير را مشخص

ميکند.در همين زمان ميتوان اين حکم را با توجه به شرايط زمانه با صورت اجرايي تازه اي، بمرحله اجرا درآورد.

از اينگونه مثالها الي ما شاء الله داريم و تازه آن پيچ و لولائي که به قوانين اسلام انعطاف ميدهد تا بتواند خود را با شرايط نو تطبيق دهد، بدون آنکه از اصول تخلف بشود منحصر به اين موارد نيست.من بعوض ورود به جزئيات که به زمان زيادي نياز دارد مثال ديگري برايتان ميزنم تا موضوع روشنتر بشود.

اصلي در قرآن داريم راجع به مبادلات و کيفيت گردش ثروت در ميان مردم که باين تعبير در قرآن بيان شده است: لا تأکلوا اموالکم بينکم بالباطل (3) يعني نقل و انتقال مملوکها نبايد به صورت بيهوده انجام شود.يعني اگر شما مال و ثروتي مشروع بدست آورده ايد و خواستيد آنرا بديگري منتقل کنيد، اين نقل و انتقال بايد بصورتي باشد که از نظر اجتماعي شکل مفيدي داشته باشد و يکي از نيازهاي اصيل زندگي افراد جامعه را رفع کند.حالا فرض کنيد کسي بخواهد با پولي که در اثر تلاش شرافتمندانه بدست آورده کالايي بي مصرف و بي فايده مثلا يک گوني مورچه مرده را بخرد، آنهم براي آنکه آنرا دور بريزد، اين معامله از نظر قرآن از اساس باطل است.اما فرض کنيد زماني بيايد که علم بتواند از مورچه مرده استفاده بکند در آنصورت ميبينيم که همين معامله که تا ديروز باطل و حرام بوده به معامله صحيحي تبديل ميشود.چرا؟ باين دليل که مجتهد فقيه واقعي، مصداق حکم کلي آيه

لا تأکلوا... را بطور صحيح در هر زمان تشخيص ميدهد و بر اساس آن، حکم به وجوب شرعي معامله و يا عدم آن ميدهد.

نظير همين مسئله در مورد خريد و فروش خون پيش آمده است.در گذشته که از خون استفاده اي نميشد معامله خون باطل بود.زيرا اکل مال به باطل محسوب ميشود.اما امروز که در اثر پيشرفت علم، خون بصورت يک مايه حيات در آمده، ديگر نميتوان گفت معامله خون مصداق اکل مال به باطل است.بلکه در اينجا بدليل عوض شدن مصداق، حکم جزئي تغيير ميکند اما حکم کلي همچنان پا بر جا و بي تغيير باقي ميماند و بر مصاديق تازه منطبق ميگردد.

در انطباق احکام کلي با مصاديق جديد، اين اجتهاد است که نقش اصلي را بازي ميکند.وظيفه فقيه اينست که بدون انحراف از اصول کلي، مسائل جزئي و متغير و تابع گذشت زمان را بررسي کند و بر اساس همان احکام و چهار چوبهاي اصلي که توسط وحي عرضه شده است احکام مناسب را صادر کند.

پي نوشت ها:

1 نظام حقوق زن در اسلام فصل اسلام و تجدد زندگي نوشته استاد مطهري، انتشارات صدرا.

2 اي مؤمنان، در مقام مبارزه با آنان خود را مهيا کنيد و هر چه ميتوانيد ابزار جنگي براي ترساندن دشمنان خدا و خودتان فراهم کنيد.

(سوره انفال آيه 60)

3 مال يکديگر را به ناحق صرف نکنيد.

منابع مقاله:
پيرامون انقلاب اسلامي، مطهري، مرتضي؛



2010/7/17 :: 16:19 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: ولایت فقیه
مباني تفکر سياسي در قرآن

قرآن ريشه اصلي تفکر سياسي در اسلام است، و قرآن ضمن طرح و شرح مباني انديشه هاي سياسي، اعتقاد و عمل به اين مباني و انديشه ها را جزئي از قلمرو وسيع ايمان و بخشي از مجموعه تعاليم اسلام و گوشه اي از حيات يک مسلمان مي شمارد، بطوري که در تفکر قرآني تفکيک انديشه و عمل سياسي از ايمان و اسلام و زندگي مسلمان امکان پذير نيست.

ولي اين نکته را نبايد فراموش کرد که تفکر سياسي در قرآن بعنوان هسته مرکزي حيات سياسي يک مسلمان متعهد، بسي از مفهوم تحزب (حزب گرائي) فراتر است، و از قيود منفي که معمولا دامنگير احزاب سياسي مي گردد مبراست.

مسلمان صرفا به دليل ايمانش و تعهدي که در برابر اسلام و خدا و فرامين او دارد به انديشه و عمل سياسي مي گرود و نسبت به آن احساس تعهد مي نمايد و خود را در تحقق بخشيدن به آرمانهاي سياسي اسلام مسئول مي بيند.

اين پوشش سياسي، همه قشرهاي جامعه اسلامي را در بر مي گيرد و گاه بر اساس مقرراتي چون «مؤلفة قلوبهم » و «حکميت » از مرز اسلام نيز فراتر مي رود.

بررسي مباني انديشه هاي سياسي در قرآن، کليد کليه بحثهائي است که تحت عنوان فقه سياسي و بويژه بخش سياست و حکومت در اسلام مطرح مي گردد.

از اينرو در آغاز بررسي نظام سياسي اسلام لازم است با کليات اين مباني آشنا شويم و کاربرد آن را در ساختار نظام سياسي و حکومت اسلامي جستجو نمائيم.1.

خلافت الهي: از ديدگاه قرآن، انسان خليفه خدا در زمين و عهده دار استقرار حاکميت خدا و وارث نهائي زمين و حکومت در آن است.انسان موظف است خصائص و شرائط لازم را براي احراز اين مسئوليت بزرگ کسب نمايد و از همه امکانات مادي و معنوي که خداي جهان در اختيار وي نهاده است بهره بگيرد.

اگر قرآن از مسخر بودن جهان در دست انسان سخن مي گويد براي آن است که به انسان تفهيم کند که او توانائي به دوش کشيدن چنين مسئوليت بزرگ را دارد و امکانات لازم نيز در صورتي که او بخواهد و اراده کند در اختيارش نهاده شده است.

اين بينش و اعتقاد، مسئوليت و عمل سياسي گسترده اي را در زندگي مسلمان ايجاب مي کند که قلمرو آن را مي توان با ملاحظه آيات زير دريافت:

الف: آنگاه که پروردگار تو خطاب به فرشتگان گفت: من اراده کرده ام که در روي زمين خليفه اي بنهم (1).

ب: هان اي داود ما ترا در روي زمين خليفه قرار داديم بايد که در ميان مردم بحق حکومت کني (2).

ج: خداوند به آنها که ايمان آورند و عمل صالح بجا آورند وعده داده است که آنها را خليفه در زمين قرار دهد همانطور که پيشينيان را چنان کرد (3).

2.امت واحد: قرآن انسانها را - علي رغم عوامل اختلاف انگيز و تمايزها و تفاوتهاي گوناگوني که بين آنها حکمفرماست - مجموعه اي همگرا و همگون و متشکل، و چون کارواني منسجم و در حال حرکت به سوي مصرف واحد، تلقي مي کند و او را به يک سازماندهي فراگير دعوت مي کند، و اين حالت را کيفيت نخستين جامعه بشري و شکل مطلوب و معقول آينده بشر مي داند:

الف: مردم (در نخستين روزهاي حيات اجتماعي) امت واحد بودند، از آن پس خداوند انبياء را برانگيخت (4).

ب: انسانها، جز امت واحد نبودند از آن پس اختلاف نمودند (5).

ج: اين است امتتان که امت واحده است و من نيز پروردگارتان، پس مرا عبادت کنيد (6).

بر اساس اين بينش و اعتقاد، مسلمان موظف است که وحدت و يکپارچگي را نخست در جامعه کوچکتر جهان اسلام تحقق ببخشد و سرانجام آن را به سراسر جامعه بشري گسترش دهد.

3.امامت و رهبري: هدايت جهان هستي با حکمت و قدرت لايزال خداوندي جزئي از مجموعه تعاليم توحيدي قرآن است و در اين راستا هدايت انسان و رهبري وي به سوي سعادت مطلوبش در تمامي ابعاد و بخشهاي زندگي او توسط انبياء که از طرف خداوند حکيم و عليم و قدير برانگيخته مي شوند انجام مي گيرد.

امامت و رهبري انسان به دليل پيچيدگي آفرينش انسان و مسائل مربوط به هدايت و سعادت او، جز از طريق گزينش الهي امکان پذير نيست.اين برگزيدگان الهي هستند که کاروان امت بشري را سازمان مي دهند و بطور حکيمانه آن را به سوي سعادت حقيقي اش راهبري مي کنند:

الف: آنگاه که خداوند ابراهيم را به سخناني (طرق مختلف) آزمود و او اين آزمايشها را به اتمام رسانيد خداوند گفت: من ترا براي مردم امام قرار دادم (7)

.ب: ما پيامبران را امامان قرار داديم که به امر ما هدايتگري دارند (8)

.ج: ما مستضعفان را امامان قرار خواهيم داد و آنان را وارث زمين (9).

در فرهنگ سياسي قرآن، امامت به دو گونه آمده است، امامت انسانهاي پاک و متقي که بر عهده انبياء و برگزيدگان آنها و مستضعفان با ايمان و عمل صالح است، وامامت بدکاران که از آنها به ائمه کفر (10) تعبير شده است: روزي فرا مي رسد که هر گروهي از انسانها را با امامشان فرا مي خوانيم (11).

4.آزادي توام با مسئوليت انسان: خداوند از ديدگاه قرآن، انسان را در برابر هدايت حکيمانه اش که در بعثت انبيا تجلي کرده است آزادي عطا کرده است، به اين معني که او رد عين موظف و مسئول بودن در برابر آينده اش، در انتخاب آن آزاد است، زيرا انسان موجودي است با ادراک و قدرت تشخيص، از اينرو مسئوليت خواهي از او بايد بر اساس انتخاب باشد:

الف: ما انسان را هدايت کرديم، حال او يا سپاسگزار اين نعمت است و يا کافر به آن (12).

ب: هر کس خواست ايمان آورد و هر کس بخواهد کفر بورزد (13).

ج: خداوند وضعيت هيچ قوم و گروهي از انسانها را دگرگون نمي کند مگر آنکه خود بخواهند (14).

به اين ترتيب انسان حاکم بر سرنوشت خود قرار داده شده است، که بايد با مسئوليتي که در برابر خدا دارد راه آينده ساز خويش را بر اساس تعقل و حکمت برگزيند.اين بينش در حيات سياسي مسلمان نقش بسيار مهمي ايفا مي نمايد.

5.حقوق انسان: مراعات کليه حقوق ناشي از کرامت انساني و کار و تلاش وي در زندگي، از اصولي است که قرآن بر آن تاکيد دارد، و ناگفته پيداست که بخش قابل توجهي از حيات سياسي انسان به اين اصل بستگي دارد:

الف: مغز انساني (از نظر ارزش و مسئوليت و سرنوشت) در گرو عمل خويش است (15).

ب: ما فرزندان آدم را کرامت بخشيديم (16).

ج: من هرگز تلاش و کار هيچ انسان عاملي را ضايع و بي بهره نمي گذارم (17).

د: مردان سهم کار خويش را دارند و زنان نيز بهره مند از کسب خود (18).

6.عقل و تجربه سياسي: در کليه فعاليتهاي حياتي، از آن جمله سياست و حکومت، تعقل و تجربه دو پايه اساسي انديشه و عمل است که انسانهاي مؤمن در پرتو وحي و قوانين الهي از اين دو موهبت استفاده وافر مي برند.

قرآن در بهره گيري انسان از اين دو شيوه ادراکي، سختگير است، و بارها به گونه هاي مختلف و در مناسبتهاي گوناگون به آن اشاره دارد، و تجربيات حاصل از زندگي ديگران را سرمايه بزرگ دانش و تعقل انسان مي داند:

الف: چرا تعقل نمي کنيد؟ (19)

ب: خداوند آنها را که از ميان شما داراي ايمان و علمند ارتقا مي دهد و رتبه رفيع مي بخشد (20).

ج: آيا به راه نمي افتند تا دلي پيدا کنند تا بدان وسيله عقلشان را براه اندازند؟ (21)

د: در جريان زندگي امتها براي صاحبان عقل عبرتهاي فراوان وجود دارد (22).

7.کار شورائي: قرآن يکي از خصلتهاي بارز جامعه با ايمان را حرکت و عمل بر اساس تبادل و شور و تصميم گيري مشترک معرفي مي کند، و پيامبر را نيز دعوت مي کند که در کارهاي اجتماعي از اين شيوه پيروي نمايد تا به فکر همگان احترام نهاده شود و همه در تصميم گيري هاي اجتماعي مشارکت کنند و در مسئوليت پذيري آمادگي بيشتري از خود نشان دهند و مشکلات و دشواري اطاعت از رهبري از ميان برداشته شود:

الف: مؤمنان امورشان را بر اساس شور و تبادل نظر انجام مي دهند (23)

.ب: پيامبر! در تصميم گيريهاي همگاني با مردم مشورت کن (24).

8.مسئوليت همگاني: نقش هر مسلمان در تعيين سرنوشت جامعه اش و بازتابي که اعمال ديگران در سرنوشت او دارد و تعهدي که بايد در پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي داشته باشد، ايجاب مي کند که وي ناظر و مراقب همه اموري باشد که در اطراف او در جامعه اش اتفاق مي افتد.

اين اصل را قرآن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منکر، جزئي از فرائض اجتماعي قرار داده و يکي از مباني انديشه سياسي و ارکان حيات سياسي مسلمان تلقي کرده است.

اين اصل قرآني موجب شده است که فعاليت سياسي، جزئي غير قابل تفکيک از مجموعه تلاشهاي زندگي اجتماعي هر مسلمان باشد و او را در تعيين سرنوشت جامعه شريک سازد:

الف: مردان و زنان مؤمن از يکديگرند، ديگران را به عمل پسنديده و سودمند وامي دارند و از اعمال ناپسند باز مي دارند (25).

ب: شما بهترين امتها بوده ايد که ديگران را به اعمال پسنديده وا مي داريد و از اعمال ناپسند باز مي داريد (26).

ج: سرانجام، مستضعفان را بر سرنوشتشان حاکم و آنها را امامان و وارثان زمين خواهيم کرد (27).

9.ظلم زدائي: قرآن در تاکيد بر ضرورت ظلم زدائي از جامعه بشري و صحنه فعاليتهاي اجتماعي انسانها، از خدا آغاز مي کند و خدا را مبرا از ظلم مي داند و براي ظلم هيچگونه جائي در نظام آفرينش قائل نمي شود، و ظلم زدائي از جامعه بشري را مسئوليت اجتناب ناپذير انسان و بر عهده خود او مي نهد، و نه تنها ظلم کردن را منع مي کند، بلکه پذيرش ظلم و تن به ظلم دادن را نيز محکوم مي کند، و براي آن مجازاتي سخت قائل مي شود، و ظلم زدائي را شامل همه قلمروهاي حيات بشري، از جمله قلمرو رابطه انسان با خدا و با خويشتن و با ديگران و جامعه مي داند:

الف: نبايد ظلم کنيد و نبايد به ظلم تن در دهيد (28).

ب: ظالمان آنگاه که عذاب الهي را مي بينند متوجه مي شوند که همه قدرت در دست خداست (29)

.ج: اين آباديها را نابود کرديم چون ظلم کردند (30)

.د: به آنها که ظلم پيشه اند تکيه نکنيد که آتش آن شما را نيز فرا مي گيرد (31)

.در قرآن متجاوز از دويست و پنجاه آيه در زمينه ظلم زدائي و محکوم نمودن ظلم و بيان آثار و پيامدهاي آن آمده است.

10.برپائي و گسترش عدالت: چه بياني رساتر از اين که قرآن استقرار عدالت و گسترش آن را يکي از دو هدف اساسي و فلسفه بعثت انبيا ذکر کرده و آن را از صفات الهي و بارزترين خصيصه آفرينش و نيکوترين خصلت انسان معرفي نموده است:

الف: ما رسولان را با براهين روشن به سوي انسانها فرستاديم و به آنها کتاب و ميزان داديم تا عدالت را برپا سازند (32).

ب: من مامورم که عدالت را در ميان شما بر پا سازم (33).

ج: عدالت را پيشه خود سازيد زيرا که عدالت به تقوا و پاکي انسان نزديکتر است (34).

د: هرگاه در ميان مردم حکم مي کنيد بايد بر اساس عدالت باشد (35).

ه: خداوند به عدالت پيشگي فرمان مي دهد (36).

11.مساوات و نفي تبعيض: قرآن خلقت انسانها را همگون، و ريشه همه انسانها را از يک پدر و مادر مي داند، و تفاوتهاي صوري را امري خارج از کرامت مشترک انساني مي شمارد، و هر گونه تمايز و افتخار و تفوق طلبي را در صحنه حيات اجتماعي بدور از عدالت تلقي مي کند، و تنها راه کسب امتياز را تقوا و فضيلت مي داند:

الف: خداوند شما را از يک جان آفريد و از آن همسرش را و از آن دو مردان زياد و زنان را آفريد (37).

ب: اختلافات شکلي در رنگ و زبان بخاطر آن است که همديگر را بهتر بشناسيد.بزرگوارترين و ارزشمندترين شما نزد خدا با تقواترين است (38).

ج: امتياز طلبان مي گفتند ما چون ثروت فراوان و فرزندان زياد داريم هرگز دچار مجازات نمي شويم (39).

12.در مبارزه مداوم حق و باطل، سرانجام حق پيروز است: قرآن در مبارزه مداوم حق و باطل، انسان را به جانبداري و پاسداري از حق فرا مي خواند، و هشدار مي دهد که مبادا بهانه ها و مشکلات و هواهاي نفساني در اين پيکار امر را بر انسان مشتبه کند، و يا انسان در صدد چنين اشتباه کاري بر آيد و بر حق لباس باطل بپوشاند و يا به باطل پوشش حق بدهد.

حق بايد استقرار يابد و باطل زدوده شود هر چند که بر خود شخص و يا ديگران گران آيد.اصولا قرآن خدا را حق و بجز آن را باطل مي شمارد، و راه با خدا بودن را همراهي با حق مي داند، و سرانجام باطل را زوال پذير و حق را جاويدان ترسيم مي کند، و حق را معيار اصلي سنجشها و ارزشگذاريها تلقي مي کند.

حتي افکار عمومي هرگاه از محور حق منحرف شود، ارزش خود را از دست مي دهد، و بزرگترين ظلمها را تکذيب حق مي شمارد.و متجاوز از سيصد آيه در قرآن سخن از حق و باطل زدائي دارد:

الف: بلکه حق را بر باطل مي زنيم تا باطل را از ميان بردارد، در اين هنگام است که اين حقيقت آشکار مي گردد که باطل رفتني و زائل شدني است (40)

.ب: از خواسته هاي باطل و هواهاي نفساني آنها پيروي مکن که با آنچه بر تو حق نازل شده معارض است (41).

ج: بگو اينک حق آمد و باطل از ميان رفت زيرا که باطل نابود شدني است (42).

د: چه کسي ظالمتر از آن است که به خدا افترا ببندد و يا حق را تکذيب کند در حالي که حق به او عرضه شده است (43).

13.نفي استکبار و وابستگي به آن: قرآن، خود بزرگ بيني و سلطه جوئي و به يوغ کشيدن ديگران را گناهي در حد شرک، و ريشه اعمال شرک آلود و منشا ارتکاب ظلم و جرائم ضد انساني و طغيان و رودرروئي با خدا و خلق مي شمارد.

استکبار از ديدگاه قرآن خصلتي است که در هر فرد و جامعه اي بروز کند، آن را - علي رغم شايستگيها و ارزشهاي والائي که دارد - به ضد خدا و دشمن خلق و ارزش منفي تبديل مي کند، و استکبار هيچگاه موضع حق ندارد، و همواره از هواهاي نفساني و خواسته هاي شيطاني سرچشمه مي گيرد.

بزرگترين خطر استکبار در حيات سياسي ملتها ظاهر مي گردد، و آباديها را خشک و ويران، و نسل انسانها را تباه مي سازد، و با زير پا گذاردن حق، و با زورگوئي، تمامي امکانات و نيروها و ارزشهاي بشري را در خدمت هواهاي نفساني و خواسته هاي شيطاني فرد و يا گروه خاص قرار مي دهد، و مردم توان گرفته شده را به اطاعت خود مي کشاند.

پي نوشت ها:

1. و اذ قال ربک للملائکة اني جاعل في الارض خليفة (بقره، آيه 30) .

2. يا داود انا جعلناک خليفة في الارض فاحکم بين الناس بالحق (ص، آيه 26) .

3. وعد الله الذين امنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنکم في الارض کما استخلف الذين من قبلکم (نور آيه 24) .

4. کان الناس امة واحدة فبعث الله النبين (بقره، آيه 213) .

5. و ما کان الناس الا امة واحدة فاختلفوا (يونس، آيه 19) .

6. و ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون (فاتقون) (انبيا، آيه 92، مؤمنون، آيه 52) .

7. و اذ ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن قال اني جاعلک للناس اماما (بقره، آيه 124) .

8. و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا (انبيا، آيه 73) .

9. ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (قصص، آيه 5) .

10. فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون (توبه، آيه 12) .

11. يوم ندعوا کل اناس بامامهم (اسراء، آيه 71) .

12. انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا (دهر، آيه 3) .

13. فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر (کهف، آيه 29) .

14. ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم (رعد، آيه 11) .

15. کل نفس بما کسبت رهينة (مدثر، آيه 38) .

16. و لقد کرمنا بني آدم (اسراء، آيه 70) .

17. اني لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر و انثي (آل عمران، آيه 195) .

18. للرجال نصيب مما اکتسبوا و للنساء نصيب مما اکتسبن (نساء، آيه 32) .

19. افلا تعقلون (بقره آيه 44 و 76) .

20. يرفع الله الذين امنوا منکم و الذين اوتوا العلم درجات (مجادله، آيه 11) .

21. افلم يسيروا في الارض فتکون لهم قلوب يعقلون بها (حج، آيه 46) .

22. لقد کان في قصصهم عبرة لاولي الالباب (يوسف، آيه 111) .

23. و امرهم شوري بينهم (شوري، آيه 38) .

24. و شاورهم في الامر (آل عمران، آيه 159) .

25. والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر (توبه، آيه 71) .

26. کنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر (آل عمران، آيه 110) .

27. و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (قصص، آيه 5) .

28. لا تظلمون و لا تظلمون (بقره، آيه 279) .

29. ولو يري الذين ظلموا اذا يرون العذاب ان القوة لله جميعا (بقره، آيه 165) .

30. و تلک القري اهلکناهم لما ظلموا (کهف، آيه 59) .

31. ولا ترکنوا الي الذين ظلموا فتمسکم النار (هود، آيه 113) .

32. لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حديد، آيه 25) .

33. و امرت لا عدل بينکم (شوري، آيه 15) .

34. اعدلوا هو اقرب للتقوي (مائده، آيه 8) .

35. و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل (نساء، آيه 58) .

36. ان الله يامر بالعدل (نحل، آيه 90) .

37. الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء (نساء، آيه 1) .

38. يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقيکم (حجرات، آيه 13) .

39. و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بعذبين (سبا، آيه 35) .

40. بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق (انبياء آيه 18) .

41. و لا تتبع اهوائهم عما جاءک من الحق (مائده، آيه 48) .

42. و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (اسراء، آيه 81) .

43. و من اظلم ممن افتري علي الله کذبا او کذب بالحق لما جاءه (عنکبوت، آيه 68) .


منابع مقاله:
فقه سياسي، ج 2، عميد زنجاني، عباسعلي؛



2010/7/17 :: 16:18 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: ولایت فقیه
استبداد و ديکتاتوري رژيم شاه

قانون اساسي ايران مقتبس از قوانين اساسي کشورهاي اروپايي به ويژه بلژيک و فرانسه بود و تحت تاثير انقلاب فرانسه و تحولات سياسي در اروپا تهيه گرديد.اين قانون براي تفويض سلطنت از قاجار به پهلوي و افزايش اختيارات شاه در انحلال مجلسين چند مرتبه توسط مجلس مؤسسان فرمايشي اصلاح گرديد ولي چارچوبه و اساس آن تا پايان حکومت شاه و پيروزي انقلاب اسلامي در 1357 حفظ گرديد.

مع ذلک و در عمل بندرت پادشاهان ايران که به حکومت مطلقه عادت کرده بودند، پذيراي تحديد اختيارات و مسئوليتهاي خود بودند.اين قانون که توسط مظفرالدين شاه امضا شده بود به وسيله محمد علي شاه نقض گرديده و مجلس به توپ بسته شد و دوره 12 ساله استبداد صغير آغاز گرديد تا اينکه با قيام مجدد مردم محمد علي شاه فراري گرديد و فرزندش احمد شاه به سلطنت رسيد ولي حکومت وي دوامي نياورد.با کودتاي 1299 رضاخان که با همکاري و طراحي انگليسيها انجام شده بود مجددا يک دوره طولاني از ديکتاتوري مطلقه فردي بر کشور حاکم گرديد.رضاخان با خشونت و بي رحمي هر صدايي را در گلو خفه مي کرد و تنها تصميم گيرنده پادشاه بود.اگر چه ظاهرا مجلسين تشکيل مي شد و قانون اساسي رعايت مي گرديد ولي عملا همه ارگانهاي کشور اعم از مقننه، مجريه و قضاييه مسلوب الاختيار بودند.

در سوم شهريور 1320، در جريان جنگ جهاني دوم، کشور ايران توسط قواي متفقين اشغال گرديد و رضاخان از سلطنت عزل و به خارج از کشور تبعيد گرديد و فرزند ارشد 20 ساله اش محمدرضا به جاي وي منصوب گشته و به عنوان پادشاه مشروطه سوگند ياد کرد.

محمدرضا که جواني ضعيف الجثه و ضعيف النفس بود و علي رغم تلاش پدرش که مي خواست از او فردي قدرتمند با روحيه نظامي بسازد، تا مدتها شديدا تحت تاثير و نفوذ روحيه پدرش قرار داشت و با توجه به تلاطمهاي سياسي کشور که بعد از سقوط رضاخان ايجاد شده بود و نفوذ و رقابت قدرتهاي بيگانه روس، انگليس و آمريکا، به مدت بيش از 12 سال محمدرضا براي تحکيم موقعيت خود و دربار تلاش مي کرد تا اينکه کودتاي انگليسي - آمريکايي 28 مرداد 1332 که شاه آن را قيام ملت خواند به اين دوره تلاطم سياسي خاتمه داد.او توانست همه مخالفين را سرکوب کرده و از صحنه سياسي خارج کند و به مدت 25 سال مجددا ديکتاتوري مطلقه را بر ايران حاکم نمايد و از قانون اساسي و متمم آن و همچنين قوانين ديگر تنها ظاهري حفظ کند و شاه در حقيقت تصميم گيرنده، برنامه ريز، و ناظر بر اجراي تصميمات خود بود.

او در سيستم و نظام سياسي خود تنها به افرادي تکيه مي کرد که از وفاداري کامل آنها به خود مطمئمن بود و نه تنها از افراد قدرتمند و مستقل نفرت داشت بلکه به محض احساس اين امر که در داخل سيستم، اعم از کادرهاي نظامي و غير نظامي، شخصي صاحب مقام به نوعي داراي قدرتي مستقل شده و يا احيانا به استقلال در تصميم گيري گرايش پيدا مي کند فورا او را معزول مي کرد و نمي گذاشت در داخل نظام سياسي کشور زمينه لازم براي رشد چنين افرادي پيدا شود.

او از نخست وزيران قوي نفرت و وحشت داشت و در طول دوره چهارده ساله تحکيم قدرت به نخست وزيراني همچون قوام السلطنه، رزم آرا، مصدق، و زاهدي بدبين بود و ديگر نگذاشت چنين شخصيتهايي وارد سيستم سياسي شده و رشد نمايند.

منابع مقاله:
انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه، محمدي، منوچهر؛



2010/7/17 :: 16:17 ::  نويسنده : http://pelak313.com :: موضوع: ولایت فقیه
ولايت فقيه در انديشه آيت الله ا‌لعظمي بروجردي

مقدمه
نام آيت الله العظمي حسين بروجردي در ميان علما و فقها و مراجع شيعه متقدم و متاخر تلالو ويژه دارد. امکانات علمي و فضيلت اجتماعي و ديني وي تا آن اندازه بود که انوار وجوديش توانست از مرزهاي شيعه فراتر رود و در جهان اهل سنت نيز جايگاهي بيابد.
ايشان پس از وفات موسس حوزه عليه قم، حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالکريم حائري (وفات ???? هجري قمري) و با وساطت و پادرمياني بسياري از علماء از جمله حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) از بروجرد به قم مهاجرت کرد، و نقشي بي نظير و يگانه در احياي حوزه علميه قم ايفا کرد. ايشان با تدبير و کياست توانست شکوه علمي و فقهي اين حوزه را در جهان اسلام فراگيرکند و به پشتوانه همين اقتدار علمي و فقهي حتي به شيعيان سراسر عالم نيز آبرويي بخشيد و با اقدامات پي گيرانه و آينده نگري پايگاه هايي را در برخي از کشورهاي غربي ايجاد کرد و با اعزام نمايندگاني انديشمند به اين پايگاه ها، به ترويج انديشه هاي اسلامي از زاويه نگاه اهل بيت پرداخت.
جالب است بدانيم که آيت ‌الله‌العظمي بروجردي، تنها توجه به مباحث و دروس متداول حوزوي نداشت- گرچه اساس کارش بود- بلکه به دانش روز و مدارس امروزي نيز علاقه داشت و کمک هاي مادي و معنوي زيادي در اختيار مدارس نوين قرار مي داد. به اعتقاد وي آگاهي علمي- به معناي خاص- افراد، پيوند آنان را با دين مستحکم مي کند. از اثربخش‌ترين اقدام هاي آن مرحوم توجه به نزديکي مذاهب اسلامي بود که نشانگر وسعت نگاه وي به جهان اسلام وموقعيت دنياي اسلام در جهان بود. حرکت تقريب مذاهب وي به دليل شان علمي و تقوايي اش سبب جلب توجه علما و انديشمندان اهل سنت گرديد و تلاش هاي دو سويه نتايج نيکويي را در برداشت. تدابير ايشان در مديريت حوزه علميه نيز نقطه عطفي است در تاريخ مديريت اين نوع مراکز علمي همان طور که در شرح احوال اين بزرگمرد آمده است، نحوه تدريس وي در فقه و اصول و ديگر موضوع ها و همين طور نگارش وي نيز باب جديدي است در حوزه هاي علميه که مرحوم استاد شهيد مرتضي مطهري به پيگيري و توجه هر چه بيشتر به روش فقاهتي ايشان تاکيد دو چندان کرده اند.
نکته مهم و حايز اهميت ديگري که در انديشه هاي اين مرجع بزرگ بايد مدنظر قرار دهيم ايمان قوي وي به رابطه دوطرفه و محکم دين و سياست است. آيت‌الله بروجردي با درک عميق و صحيح و جامعي که از دين داشت به خوبي و در نقاط مختلف اين مسأله را گوشزد مي کرد. شاهد اين مدعا گفته آيت‌الله ناصر مکارم شيرازي از شاگردان مرحوم بروجردي است که در هنگام درس از زبان ايشان شنيده اند.
اين عبارت بدين ترتيب است:
«ما چگونه مي توانيم مسائل سياسي را از مسايل ديني جدا سازيم، در حالي که حج يکي از عميق ترين عبادات اسلامي است که رابطه انسان را با خدا به طرز نيرومندي برقرار مي سازد و از نظر بعد عبادي چنان است که انسان را به کلي از ما سوي الله جدا کرده و به خداوند بزرگ مربوط مي‌سازد ولي با اين حال بعد سياسي آن به قدري نيرومند است که از مهمترين ارکان اسلام محسوب مي شود.» ?
بيان اين عبارت و مسأله حج به عنوان شاهد مثال خود به خوبي نشان دهنده عمق اعتقاد قلبي آن مرحوم به اين مسأله مي باشد که در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
با در نظر گرفتن مطالب بالاآ ن چه که قصد داريم در اينجا به آن بپردازيم نگاهي هرچند کوتاه به مقوله ولايت فقيه از نگاه آيت‌الله العظمي بروجردي است. اگرچه ايشان به روايت شاگردانش مستقلا و تفصيلي بحث ولايت فقيه را در قم مطرح نکرده اند، لکن ما با اشارات پراکنده اي که ايشان در يکي از کتب فقهي شان آورده اند تا حدود زيادي به ابعاد نظري شان پيرامون ولايت فقيه و ادله اثبات آن دست يافتيم. نکته اي که در اينجا حائز اهميت است آن که محدوديت منابع در دستيابي به اين مسأله مانع بزرگي بود تا بتوانيم به طور تفصيلي و کامل به اين بحث مهم بپردازيم:

«حوزه اختيارات فقيه و ادله اثبات آن»
کتاب «البدرالزاهر» که به قلم آيت الله حسينعلي منتظري جمع آوري گرديده است در واقع مجموعه اي از آراي فقهي مرحوم بروجردي در باب «صلاه الجمعه و المسافر» است. در همين حال در بخشي از کتاب ايشان بحثي را تحت عنوان «اشاره الاجماليه الي ولايه الفقيه و حدودها» مطرح مي نمايند. در ابتداي اين بحث مرحوم بروجردي مباحث شان را پيرامون اذن فقيه در اقامه نماز جمعه در عصر غيبت مطرح مي کنند و تصريح مي نمايندکه در عصر غيبت فقها ماذون به اقامه نمازجمعه هستند و جايز است که مومنين گرد او جمع شوند و نماز را در دو خطبه اقامه نمايند.? در اينجاست که با توجه به اذن فقيه بر اقامه نماز جمعه شرايط ديگري از ولايت فقيه و حوزه اختيارات او توسط آيت الله بروجردي استنباط مي شود و آن اين که با توجه به اين که فقيه ماذون به اقامه و برپايي نمازجمعه مي باشد، براي ارايه فتوي نيز جواز دارد، پس نتيجه آن که در جميع امور حکومت نيز هم چون زمان پيامبر گرامي اسلام و خلفاي راشدين زعامت باقي امور را برعهده خواهد داشت. متن دقيق عبارت بدين ترتيب است:
...« استفاد ذلک من ادله ولايه الفقيه و حکومته، بتقريب ان جعل الحکومه له اذن له في ان يتصدي جميع وظائف الحکام و منها اقامه الجمعه، فانها کما عرفت کانت في عهد النبي (صلي الله عليه وآله)و الخلفاء الراشدين و غيرهم من الوظائف و المناصب لزعماء المسلمين و حکالهم و کان هذا المعني مرکوزا في اذهان جميع المسلمين حتي اصحاب الائمه عليهم الاسلام کما مي تفصيليه، و علي هذا يکون جعل الحکومه تشخص ملازما عرفا للکونه ماذونا في اقامه الجمعه و...» ?
در واقع همان طور که در متن بالا نيز به آن اشاره شد کسي که حکومت براي او و اذن حکمراني در جامعه مسلمين در نزد او رقم خورده است همانا اذن دارد تا قصدي جميع وظايف حکام را برعهده گيرد که از آن جمله اقامه نماز جمعه است و اين مقوله در زمان نبي، خلفاي راستين از وظايف و مناصب زعيم مسلمانان و حکام بوده است و در ذهن جميع اصحاب ونزديکان ائمه که از افراد مورد اعتماد و موثق هستند اين مسأله تثبيت و تسجيل گرديده است.

«ادله نقلي»
مرحوم بروجردي براي بيان ادله نقلي ولايت فقيه و ضرورت وجود آن در عصر غيبت به ? روايت مشهور اشاره مي کند که از سوي برخي از مراجع و علماي مشهور ديگر نيز مورد استناد قرار گرفته است:
?) روايت عمربن حنظله
?) روايت ابي خديجه
اما متن روايات:

?) روايات عمربن حنظله:
سالت ابا عبدالله عن رجلين من اصحابنا يکون بينهما منازعه فردين او ميراث فتحاکما الي السطلان او الي القضاه ايمل ذلک؟ فقال: من نخاکم الي الطاغوت فحکم که فانما ياخذ سخنا و ان کان حقه ثابتا لانه اخذ بحکم الطاغوت و قد امي الله عزوجل ان يکفر به، قلت: کيف يصنعان؟ قال و انظروا الي من کان منکم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فارضوا به حکما فاني قد جعلته عليکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا فلم يقبله منه فانما بحکم الله استغف و علينارد، و الراد علينا راد علي الله و هو علي حد شرک.
با توجه به اين روايت کسي که نقل کننده احاديث، محيط بر احکام الهي و شناسنده حلال و حرام باشد (که همانا فقيه است) حاکم بر مردم محسوب شد و رد و مخالفت با حکم او هم چون رد و مخالفت با حکم الهي و دستورات اهل بيت است و مشرک شناخته مي شود. نکته مهم در اينجا آن است که منظور «عرف احکامنا» کسي است که در مسايل شرعيه آشنا به مقصود دو منظور امام معصوم در بيان حکم الهي باشد و اين ممارست و تسلط کامل بر علم رجال و آراي مختلف را مي طلبد.

?) روايت ابي خديجه (سلام الله عليها) :
قال لي ابوعبدالله: اياکم ان يحاکم بعضکم بعضا الي اهل الجور، و لکن انظروا الي رجل منکم يعلم شيئا من قضائنا فاجعلوه بينکم فاني قد جعلته قاضيا فتحا کموا اليه?
البته اين روايت را در بيان شرايط قاضي مطرح مي کنند لکن برخي اذعان دارند هنگامي‌که رضايت به قضاوت داده شده است پس آن فرد حاکم بر مردم نيز قرار گرفته است چون از شئون حکومت قضاوت است.
هنگامي که موارد و مواضع فوق الذکر توسط مرحوم بروجردي در اثبات ولايت فقيه و بيان ضابطه کلي آن مطرح مي گردد، ايشان مسايلي را مطرح مي کنند و تصريح مي کنند که شئون و حدود امور فقيه متوقف بر اين چند مورد است. آن چه در ادامه مي آيد عينا ترجمه متن عربي نوشته ايشان مي باشد:
?) در جوامع انساني اموري وجود دارد که از وظايف افراد محسوب نمي شود و ارتباطي به آنها ندارد بلکه از امور عمومي اجتماع محسوب مي شود و آن امور نيز متوقف بر حفظ اساس نظام اجتماعي است. اين مقولات عبارتند از: قضا، ولايت، برغيب، بيان جايگاه و ميزان مصرف اموال مجهول المالک، حفظ نظم داخلي، امر به جهاد و دفاع در برابر هجوم دشمنان... که به سياست و اداره کشور مرتبط است و اين امر از اموري نيست که هر فردي به تنهايي متصدي آن باشد بلکه از وظايف زمامدار جامعه است و برعهده کسي است که به دست او زمام امور اجتماع رياست و تدبير مي شود.
?) براي کسي که از قوانين اسلام و ضوابط آن تبعيت مي کند شکر وجود ندارد که اين دين، يک دين سياسي و اجتماعي است و احکام آن محدود به عبادات محض شرعي براي تکامل افراد و تامين سعادت آخرت نمي باشد بلکه قسمت عمده احکام آن مرتبط به سياست مدون و نظم امور اجتماع و فراهم کردن سعادت و سهولت در اين عرصه است و در واقع آماد ه ساختن زمينه جهت رشد فردي است. از جمله اين احکام مي توان به احکام معاهدات، حدود، قصاص، ديات، قضا، احکام وارد شده براي تامين ماليات دولت اسلامي مثل خمس و زکات... اشاره کرد که همگي به عرصه زندگي اجتماعي مربوط مي شود و اموري گريزناپذيرند. بنابراين عوام و خواص همگي متفق بر لزوم حضور يک سياستمدار و زعيم در محيط جامعه اسلامي براي تدبير امور مسلمانان هستند و اين از ضروريات اسلام است که به وضوح در روايات و سيره نبوي مشهود است.
?) پنهان نيست که سياست مدون و تدبير امور اجتماع دردين اسلام جدا از جهات روحاني و شئون مربوط به تبليغ احکام و راهنمايي مسلمانان نمي باشد بلکه سياست در وهله اول مخلوط و همگون با دين و شئون آن است، همانطور که رسول خدا اداره امور مسلين را برعهده مي گرفتند و آنها را هدايت مي کردند و براي حل و فصل دعواها و اختلافات نيز به ايشان رجوع مي شد. هم چنين ايشان حکامي براي ولايات مختلف نصب مي نمودند و از ايشان مالياتهاي هم چون خمس و زکات را دريافت مي کردند و اين سيره اميرالمومنين و خلفاي راشدين نيز بوده است. آنها در ابتداي امر وظايف سياسي‌شان را در مراکز ارشاد و هدايت مثل مساجد انجام مي دادند و مسجد جامع شهر را در نزديکي دارالاماره و محل خلافت خلفا و امراء بنا مي کردند. ايشان برپا کننده اجتماعات مذهبي و مراسماتي مثل اعياد بودند و اموري مثل صبح راهم تدبير و اداره مي کردند اين عبادات (ذکر شده در سطر قبلي) در برگيرنده قوائد سياسي است که نظير آن در غير ازآن يافت نمي شود و اين نوع اختلاط جهات معنوي و فوائد سياسي با هم از خصايص و امتيازات خاصه دين اسلام است.
?) و خلاصه آن چه که ذکر کرديم اين است که :
? به‌درستي‌که براي ما نيازهاي اجتماعي وجود دارد که برطرف کردن آن برعهده اداره کننده و رهبر جامعه است
? دين مقدس اسلام اين امور را رها نمي کند بلکه اهتمام بسياري به آن دارد و به لحاظ شرعي احکام کثيري را براي آنها لحاظ کرده و اجراي آن را به رهبر و اداره کننده امور مسلمانان واگذار کرده است.
? اداره کننده امورمسلمين در وهله اول بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله)خلفاي راشدين نمي باشند ودر اين زمان ما شيعيان معتقديم که خلافت رسول خدا و زعامت مسلمين از حقوق دوازده امام (عليهم صلوات الله) است و رسول خداي خلافت را رها نکرده بلکه بعد از خود علي (عليه السلام)را تعيين کرده و پس از او اين مسأله به اولاد علي (عليه السلام) منتقل شده است. پس مرجع بر حق و درست براي امور اجتماعي جميع مسلمانان، ائمه دوازده گانه (عليهم السلام) هستند و اين از وظايف خاصه ايشان است و اين امري است که جميع شيعه اماميه به آن اعتقاد راسخ دارند.?
عباراتي که در بالا ذکر شد خود به خوبي بيانگر موضوع مي باشد و نياز به تفصيل و توضيح نيست ولي آن چه که بايد به عنوان رکن اصلي بحث مدنظر داشته باشيم آن است که مرحوم بروجردي احکام اسلام و امور اجتماعي وسياسي آن را در هم تنيده و بهم بافته مي داند و تصريح مي کند اسلام به عنوان کاملترين دين دنيا براي امور اجتماعي و اداره زمام کارها نيز برنامه اي دارد و جامعه را رها نخواهد کرد.

نتيجه گيري:
نکته اي که در آخر بايد به آن اشاره کنيم که با توجه به مباحث مطرح شده مرحوم بروجردي اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه دارند و بر اين عقيده هستند که فقيه در زمان غيبت توان و جواز حضور در شئون مختلف زندگي انساني را به راحتي دارا مي باشد شاهد اين مدعا حکايتي نقل شده از سوي آيت الله مکارم شيرازي (شاگرد مرحوم بروجردي) نيز مي‌باشد که به ترتيب ذيل است:
«آيت الله بروجردي اگرچه در قم، بحث ولايت فقيه را مستقلا مطرح نکردند، ولي نظر ايشان همانند امام، ولا‌يت مطلقه فقيه بود. شاهدم اين است که ايشان به هنگام تاسيس مسجداعظم ناچار شدند، حياطي را که وضوخانه آستانه و در کنار آن، بقعه هايي بود و در اين بقعه ها، قبرهايي وجود داشت خراب کنند و جزء صحن مسجد اعظم قرار دهند. ايشان وضوخانه و بقعه ها را خراب کردند (البته بدون اين اصل قبرها را از بين ببرند) و جزء مسجد اعظم قرار دادند. کسي به ايشان اعتراض مي کند که: حياط مربوط به آستانه است و بقعه ها مربوط به ديگران، شما به چه مجوزي آنها را تصرف کرديد؟ ايشان لبخندي مي زنند و مي فرمايند: «معلوم مي شود اين آقا هنوز ولايت فقيه، درست برايش جا نيفتاده است.»
معناي سخن ايشان اين است که: فقيه، ولايت مطلقه دارد، کاري را که مصلحت ببيند، به حکم اين ولايت مي تواند انجام دهد.»?

منابع:

?) برقله فقه و فقاهت: يادها و يادمان هايي از مرجع اعلاي شيعه آيت الله‌ العظمي بروجردي- يالثارات الحسين ???.
?) البدرالزاهر (في صلاه الجمعه و المسافر-) حسينعلي منتظري نجف آبادي- تابستان -???? دفتر تبليغات اسلامي قم- صفحه?? .
?) همان صفحه?? .
?) همان صفحه ?? .
?) همانص فحه ??-?? .
?) برقله فقه و فقاهت- يالثارات-??? .
منبع: روزنامه رسالت

نويسنده: سيد مرتضي مفيد نژاد



معارف       ائمه اطهار       درِّنجف       آوای کربلا       آخرین ذخیره       ولایت فقیه        شهدا       احکام       فرقه ها       حکایات       اخبار       نیازمندیها    
کلیه حقوق این سایت متعلق به طلایه داران بصیرت می باشد و هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع مجاز است. piy.ir